eitaa logo
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
187 دنبال‌کننده
973 عکس
130 ویدیو
32 فایل
به‌نام‌کسی‌که‌عشق‌را‌آفرید. عشق‌‌بی‌حد‌و‌مرز¹. درحال‌پارت‌‌گذاری… عشق‌بی‌حد‌ومرز‌². به‌زودی… 🖤🌙. عشق‌بی‌حد‌و‌مرز،امادردلِ‌سختی‌ها چون‌شعله‌ای‌که‌می‌سوزد‌میانِ‌تندیِ‌طوفان‌ها . عضو جمعیت نویسندگان📖 | 𝟬𝟵𝟳 ꧁Idi : @FATI023z
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 🖤ᕼᗩᗩᗰIᗰ ᗰOOᑎ🖤
🖤"𝑯𝒂𝒂𝒎𝒊𝒎 𝒎𝒐𝒐𝒏" چٓنلی از بهترین خواننده « حامیم »💘✨ یعنی فندوم حامیم هستی و این چنل هنوز عضو نیستی ؟ 😢🖤 زود بیا که از هر چیزی درمورد حامیم میزارن 🌱✨ تازه نشر هارو دیدین استوری ها چطور 🙂‍↕️✨🫀 بدووو جوین شووو👩‍🦯.. از حامیم میزارن🥹💘:)! https://eitaa.com/Fan_haami راستی استفاده هم آزاده😚🗣
فور؟ رگبا.ری𝔼𝕤𝕙𝕘𝕙 𝔹𝕚 ℍ𝕒𝕕 𝕠 𝕞𝕒𝕣𝕫.
⏜‌ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜‌‌ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤. 𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤• ࡅ᳟ߺߺߊ‌ܝ‌ܝߺ‌ߺߺ𝟴𝟯. + بمیرم برات، چقدر حسود بودی تو، ن
⏜‌ ᷼ ⏜ ᷼ ᷼ ⏜‌‌ ᷼ ⏜ ᷼ ✨🖤. 𝕰𝖘𝖍𝖌𝖍 𝖁𝖎 𝕳𝖆𝖉 𝖔 𝕸𝖆𝖗𝖟🥺🌤• ࡅ᳟ߺߺߊ‌ܝ‌ܝߺ‌ߺߺ𝟴𝟰. فاطمه: چند لحظه فقط نگاش کردم. قلبم هنوز تند می‌زد. عرشیاس: لبخند آرومی زدم.؛ مواظب خودت باش... فاطمه: تو هم...؛ از ساختمون بیرون اومدم. هوای دریا یه جور عجیبی آرومم می‌کرد. قدم‌زنان تا ساحل رفتم و روی شن‌های خیس نشستم. موج‌ها یکی‌یکی خودشون رو به ساحل می‌رسوندن و برمی‌گشتن. و بالاخره... تموم شد. همه‌ی اون ترس‌هایی که مدت‌ها توی دلم نگه داشته بودم، انگار با موج‌ها ازم دور می‌شدن. ~~~ عرشیاس: چند لحظه به سمتی که فاطمه رفته بود نگاه کردم، بعد با یه لبخند محو سوار ماشین شدم. امیر: سلام جناب. خشایار: چقدر این لبخندت مشکوکه.؛ عرشیاس فقط کمربندش رو بست و ماشین رو روشن کرد. امیر: داداش... چرا حرف نمی‌زنی؟ عرشیاس: هیچی. خشایار: نکنه جواب رد شنیدی؟ واسه همین تو شوکی؟ امیر: من که گفتم این امروز یا داماد برمی‌گرده یا جنازش. خشایار: به نظرم ردش کرده. ببین چه ساکته، انگار اینترنتش قطع شده. امیر: نه بابا... اینترنتش وصله، مغزش هنگ کرده. عرشیاس: فقط یه لبخند ریز زدم. خشایار: وایسا... چرا لبخند میزنی؟ نکنه گفته عاشقته امیر: اعتراف کن ببینیم. اعصابمون رو خرد کردی. اما تا مسیر کافه، هرچه پرسیدند عرشیاس هیچی جوابی نداد و فقط سکوت کرد ... عرشیاس: جلوی کافه ماشین رو پارک کردم. همین که پیاده شدیم، امیر دستش رو گذاشت روی شونه‌م امیر: تا نگی چی شده، اجازه ورود به کافه نداری. خشایار: آره، اینجا ایست بازرسی‌ع. عرشیاس: بچه‌ها... امیر: نه! یا حقیقت یا بازرسی بدنی! خشایار: گوشی‌شو بگردیم، حتماً پیام "گمــ..ـشو از زندگیم بیرون" گرفته. عرشیاس: خندیدم و سرم رو تکون دادم.؛ ولم کنید بابا... امیر: پس بگو. عرشیاس: چند ثانیه مکث کردم؛ گفت... عاشقمه. خشایار: نه عمراااا . امیر: نه. خشایار: دروغ میگه. امیر: صددرصد فتوشاپه. عرشیاس: اخم مصنوعی کردم؛ به خدا راست میگم. امیر: وایسا... یعنی اون همه آهنگ غمگین، اون همه زل زدن به پنجره، اون همه آه کشیدن... آخرش جواب داد؟ خشایار: خاک تو سرت... ما فکر کردیم داری آلبوم «شکست عشقی ۲» رو آماده می‌کنی. امیر: من حتی واسه روزی که می‌خواست بری شمال و تنها گریه کنی برنامه چیده بودم. خشایار: آره، قرار بود کنارت بشینیم تخمه بشکنیم، تو هم به دریا زل بزنی. امیر: حالا همه‌ی زحماتمون به باد رفت. عرشیاس: زدم زیر خنده؛ شما دوتا واقعاً مریضــ..ـین. خشایار: نه داداش، مریض تو بودی. سه هفته بود قیافت مثل قبض برق آخر ماه شده بود. امیر: از فردا هرکی ازت بپرسه حالت چطوره، میگی «در رابطه‌ام، لطفاً رعایت کنید.» عرشیاس: خفـ...ــه شید دیگه. خشایار: نمی‌شه. امیر: قانون رفاقته. تا شیش ماه باید سوژه‌مون باشی.؛ و هر سه‌مون با خنده وارد کافه شدیم. •┈••✾••┈•𖥨︪︩𝆬↬ ִ ۫ . ֗ ˑ ִ ۫ ּ 🛐. 𝕾𝖙𝖆𝖞 𝖙𝖚𝖓𝖊𝖉 𝖋𝖔𝖗 𝖙𝖍𝖊 𝖓𝖊𝖝𝖙 𝖕𝖆𝖗𝖙. 𝖓𝖊𝖛𝖎𝖘𝖆𝖓𝖉𝖊𝖍؛ 𝕱𝖆𝖙𝖎. 𝕮𝖔𝖕𝖞? 𝕾𝖆𝖞 𝖌𝖔𝖔𝖉𝖇𝖞𝖊 𝖙𝖔 𝖞𝖔𝖚𝖗 𝖈𝖍𝖆𝖓𝖓𝖊𝖑.
خشایار وزیری. . .🦦🤍 27 ساله. . .🦦🤍 بلاگر 🦦🤍 دوست عرشیاس، امیر میرزاعی🦦🤍 عشق بی حد و مرز🦦🤍
(عکس‌بهتر‌ازش‌نداشتم🤣) امیر میرزاعی. . .✨💕 27 ساله. . .✨💕 بلاگر. . .✨💕 دوست عرشیاس و خشایار✨💕 عشق بی حد و مرز✨💕