دوزتان فاطی هیچی درباره پارت گذاری به من نگفته
ولی چون الان یکی لف داد خودم پارت میدم بهتون☺️✨
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
🖤ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🖤 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .⁹ +از آسانسور اومدیم بیرون که دیدم مریم جلوی در منتظره مری
🖤ࡃ̈̇ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🖤
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .¹⁰
+نه نه نهه..من نمیتونم از جام بلند شدم و رفتم توی اشپزخونه
چشماش،نگاهش،اون لحظه ها جلوی چشمم بودن، یهو گوشم سوت کشید آخخخ وایی باز اونجوری شدم رفتم نشستم روی مبل ولم نمیکرد
☆
-اره میدونستم هیچکی منو بخاطر خودم دوستم نداره رسیدم خونه پیاده شدم و دستم رو بردم توی جیبم که کیف پول درآوردم وا این مال کیه؟
یهو به کت توی تنم نگاه کردم وایی کت حامی رو بهش نداده بودم دستم رو بردم توی جیب کت خودم و کلید رو برداشتم و رفتم داخل خونه که فاطی جلوم ظاهر شد
فاطمه:به به به به کجا بودی به سلامتی؟
-وایی فاطمه بیا برات تعریف کنم😂
فاطمه:ببینم چی شده؟
-نشوندمش روی مبل
بزار برات مو به مو تعریف کنم
رفته بودم پاتوق همیشگیم رفتم توی پارک نزدیک اونجا روی نیمکتش نشستم که حامی اومد کنارم نشست.........و.....و....
فاطمه:حاجییییی واقعاااا؟
-ارههههه واییییییییییی
فاطمه:عرررررررررر
-🕺🕺
فاطمه:اما تا بیایی مردم و زنده شدم
-ببخشید😂
فاطمه:چیزی میخوری؟
-شوشابه داریم؟
فاطمه:اره
-بیار بخوریم😂
فاطمه:میخوای شوشابه بخوری؟
-اره
فاطمه:بزار پیتزا سفارش داده بودم تو هم نیومدی منم نخوردم
-اخخخخ بیار بخوریممممم
فاطمه:باششششش
-بلند شدم کت رو در اوردم و گذاشتم یه گوشه و گوشیم رو گذاشتم توی شارژ و رفتم نشستم
فاطمه:فیلم بزار تا منو پیتزا میاییم
-باش😂
یه فیلم زدم و فاطی هم اومد پیتزا خوردیم و فیلم داشتیم میدیدیم رفتم گوشیم رو برداشتم که دیدم حامی بهم 100 بار زنگ زدههههههههه🕺🕺🕺رفتم پیش فاطی
فاطمه:چیه؟
-نگاهه حامی 100 باز بهم زنگ زدهههه
فاطمهه:وایی جوابب بدهههههه تروخدااا
-باششش
فاطمه:واییی حاجییی بزار رو بلند گو
-بهش زنگ زدم
+بهم زنگ منم سریع جواب دادم
-الو
+سلام
-کار مهمی داشتی 100 بار زنگ زدی؟
+ها..نیه
-بل
+فردا ساعتای 1 کاری داری؟
-نه فردا کلی کار دارم باید برم سر کار
+میتونی نری سر کار؟
-نههه
+اوکی هروقت خلوت بودی بهم زنگ بزن باهات کار دارم
-اوک
قطع کردم
فاطمه:یعنی حامی الان داشت با تو قرار میذاشت؟؟.
-نمیدونمممممم
فاطمه:یهو دیدم فیلم تموم شد
-حاجی بیا بریم بخوابیم
فاطمه:ها..هانیه
-جون دلم
فاطمه:...حرفم رو تغییر دادم؛
خیلی دوست دارم
-منم🫶✨️
فاطمه:هانیه رفت توی اتاقش منم رفتم داخل اتاقم و چشام رو بستم نمیتونستم به هانی بگم که...عاشق ... وایی ولش کن اصلااااا
{رمان. . .🌚}
{به قلم | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍}
اصکی❌🐘}
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
https://abzarek.ir/service-p/msg/3107739 درخدمتم؛ نظری..؟درخواستی..؟شات..؟و...؟ ● ● ●
ناشناسو بترکونید
فاطی اومد بذوقه🦦
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
شما خوابیدید ولی منهنوز مثل جغد بیدارم💁♀️✨️🦦
لیلیللیلیلیلیلیی🤏✨️🦦