eitaa logo
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
195 دنبال‌کننده
592 عکس
76 ویدیو
32 فایل
"عشق بی حد و مرز"🖤🐈‍⬛ قصه‌ای است عمیق و پر فراز و نشیب، که در آن، دلدادگی و شور و اشتیاق، مرزهای عقل و منطق و حتی تاب‌آوری جسم و جان را پشت سر می‌گذارد. به قلم؛ᖴᗩTI 🗝️ ▪️آیدیم؛ @FATI031z #تابع_قوانین_ایتا 📝𝟬𝟵𝟳 عضو جمعیت نویسندگان📖
مشاهده در ایتا
دانلود
🖤ࡃ‌ࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ‌ ၄‌ ܩܝ‌ܝ۬‌🖤 𝐏𝐚𝐫𝐭. . .¹² +باش خب بلند شدم و رفتم از اتاق کارم بیرون که با تعجب به....‌چی نه‌امکان نداره علی:سلا‌.م +با تعجب بهش نگاه میکردم چجوری اخع چجوری اون توی تصادف مرده بود🥺 بدون توجهی با تعجب و حال بد رفتم داخل اتاق کارم و نشستم روی صندلیم علی:رفتم پشت سرش داخل اتاق کارش +تو واقعی نیستی علی:من واقعیم +نه نیستی🥺🥲 علی:نشستم کنارش و دستاشو گرفتم؛ من توی‌تصادف جون سالم به در بردم اما کسی نبود نجاتم بده +یعنی چیییی علی:شمارو با آمبولانس بردن آما من خیلی وقتی از‌اونجا رفته بودم تا کمک‌بیارم اما موفق نشدم و بیهوش شدم و یه زنه بهم کمک‌کرد +شروع کردم به زار زدن و پریدم بغلش؛ داداشیییی🥺🥺🥺 علی:این چند سال این ۱۰ سال نمیتونستم بیام پیشت بهت سر بزنم چون نه آدرسی ازت داشتم نه چیزی و به اضافه اینکه فکر‌میکردم مرد...ی +باش باش بیشتر از این درمورد اون موضوع حرف نزن😭🫂🫂 علی:از بغلش اومدم بیرون +داداشی علی:جون داداشی دیگا گریه نکن بچه من دیگه‌نمیتونم تحمل کنم🥲 +باش علی:اشکاشو با دستام‌پاک‌کردم و بلند شدم +کجا میشه نری؟ علی:من‌همینجام توی قلبت ...........🥀✨️ +چشام‌رو باز‌کردم همش رویام بود وایی چی این چه رویایی بود🥲کاش واقعی بود بلند شدم و که برم بیرون مدیر اومد داخل مدیر:الان داریم میریم سریع بیا +باش مدیر:به اون سه نفر آدرس دادم تا خودمم چند دقیقه بعد بیام +مدیر برامون آدرس رو فرستاد منم سریع رفتم داخل ماشینم و نیم ساعت بعد رسیدم که با دیدن اسم موسسه آراد کرکام ریخت {رمان. . .🌚} {به قلم‌ | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️} {اصکی❌️🐘}
رعد‌وبرقووووو بنازمممممم🤏✨️🦦
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
بارون اومد و یادم داد تو زورت بیشتره😂✨️😔
یادش بخیر وقتی بارون میومد میرفتیم حیاط زیر بارون این آهنگ رو میخوندیم 😂✨️🤏
الان سیل میاد بخدا🌚✨️