🖤ࡃࡄࡐ߳ ࡅߺ߲ܢߺ࡙ ܟߺࡅ ၄ ܩܝܝ۬🖤
𝐏𝐚𝐫𝐭. . .¹²
+باش خب بلند شدم و رفتم از اتاق کارم بیرون که با تعجب به....چی نهامکان نداره
علی:سلا.م
+با تعجب بهش نگاه میکردم چجوری اخع چجوری اون توی تصادف مرده بود🥺
بدون توجهی با تعجب و حال بد رفتم داخل اتاق کارم و نشستم روی صندلیم
علی:رفتم پشت سرش داخل اتاق کارش
+تو واقعی نیستی
علی:من واقعیم
+نه نیستی🥺🥲
علی:نشستم کنارش و دستاشو گرفتم؛
من تویتصادف جون سالم به در بردم اما
کسی نبود نجاتم بده
+یعنی چیییی
علی:شمارو با آمبولانس بردن آما من
خیلی وقتی ازاونجا رفته بودم تا کمکبیارم اما موفق نشدم و بیهوش شدم و یه زنه بهم کمککرد
+شروع کردم به زار زدن و پریدم بغلش؛
داداشیییی🥺🥺🥺
علی:این چند سال این ۱۰ سال نمیتونستم بیام پیشت بهت سر بزنم چون نه آدرسی ازت داشتم نه چیزی و به اضافه اینکه فکرمیکردم مرد...ی
+باش باش بیشتر از این درمورد اون موضوع حرف نزن😭🫂🫂
علی:از بغلش اومدم بیرون
+داداشی
علی:جون داداشی دیگا گریه نکن بچه من دیگهنمیتونم تحمل کنم🥲
+باش
علی:اشکاشو با دستامپاککردم و بلند شدم
+کجا میشه نری؟
علی:منهمینجام توی قلبت
...........🥀✨️
+چشامرو بازکردم همش رویام بود وایی چی این چه رویایی بود🥲کاش واقعی بود بلند شدم و که برم بیرون مدیر اومد داخل
مدیر:الان داریم میریم سریع بیا
+باش
مدیر:به اون سه نفر آدرس دادم تا خودمم چند دقیقه بعد بیام
+مدیر برامون آدرس رو فرستاد منم سریع رفتم داخل ماشینم و نیم ساعت بعد رسیدم که با دیدن اسم موسسه آراد کرکام ریخت
{رمان. . .🌚}
{به قلم | 𝗙𝗔𝗧𝗜✍️}
{اصکی❌️🐘}
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
رعدوبرقووووو بنازمممممم🤏✨️🦦
بارون اومد و یادم داد تو زورت بیشتره😂✨️😔
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
بارون اومد و یادم داد تو زورت بیشتره😂✨️😔
یادش بخیر وقتی بارون میومد میرفتیم حیاط زیر بارون این آهنگ رو میخوندیم 😂✨️🤏
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝 𝘽𝙞 𝙃𝙖𝙙 𝙤 𝙢𝙖𝙧𝙯.
بارون اومد و یادم داد تو زورت بیشتره😂✨️😔
ممکنه هر دفعه اون طوری که میخواستی پیش نره🤏🏻💔😂