2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببین تو منو بدبخت کردیاا🤣
منباتو اینم با تو انگار بهترین آدم دنیا رو زمینم...🤍
𝒩ℴ 𝒞ℴ℘𝒴𝒾𝓃ℊ 𝒰𝓃𝒹ℯ𝓇❌✨
𝒥𝓊𝓈𝓉 ℱℴ𝓇𝓌𝒶𝓇𝒹💕
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این لباسش خیلیی بهش میادد
قبول دارید؟؟
البته آقای صالحی هر نوع لباسی بپوشه بهش میاد🤌🏻☺️
منباتو اینم با تو انگار بهترین آدم دنیا رو زمینم...🤍
𝒩ℴ 𝒞ℴ℘𝒴𝒾𝓃ℊ 𝒰𝓃𝒹ℯ𝓇❌✨
𝒥𝓊𝓈𝓉 ℱℴ𝓇𝓌𝒶𝓇𝒹💕
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من خاطراتم باتورو هرشب مرور میکنم:)))
منباتو اینم با تو انگار بهترین آدم دنیا رو زمینم...🤍
𝒩ℴ 𝒞ℴ℘𝒴𝒾𝓃ℊ 𝒰𝓃𝒹ℯ𝓇❌✨
𝒥𝓊𝓈𝓉 ℱℴ𝓇𝓌𝒶𝓇𝒹💕
هدایت شده از 𝗟𝗼𝘃࣫͝𝗲 𝗮𝗻𝗱 𝗵𝗮𝘁𝗿𝗲𝗱🖤✨ ִ֗ ۫ ˖୨ৎ᭄.
عنوان:ࡃܢܚ݅ܧࡐࡅ߭ܦܝࡅ߳ߺߺܙ🖤✨
پارت:⁴⁰🖤✨
نورا
در را باز کرد و رفت بیرون.
تاکسیای گرفت و به آدرسِ سالنِ کنسرت را داد و به سمت سالن حرکت کردند.
توی راه، قلبش تندتر از همیشه میتپید، انگار که یک اتفاق یا حادثه ای انتظارش را میکشید.
وقتی رسید، جمعیتِ عظیمی جلوی سالن منتظر بازگشایی در بودند.
هزاران چراغ، هزاران صدا، هزاران آدم که همهشان فقط برایِ یک نفر آمده بودند!
در باز شد.
بلیطِ ویآیپیاش را نشان داد و نفس عمیقی کشید و واردِ سالن شد.
یکی از بادیگار هایی که ۱۰تا حامی کنار هم، یکیشان نمیشد راهنماییاش کرد که به سمتِ جایگاه مخصوصش برود.
همانطور که میرفت و از این راهرو به آن راهرو میکرد، چشمش به یک سالنی افتاد که تعدادی نفر آنجا بودند.
حامی آنجا بود!
با آن استایلِ مشکیاش، با آن لبخند کشندهاش، و یک عالمه دختر و پسرِ قد و نیم قد که دورش حلقه زده بودند و هرکدام میخواستند یک عکسی با او بگیرند.
برای یک لحظه احساس غرور کرد. بین تمامی این انسان هایی که برای دیدن حامی آمده بودند، حامی متعلق فقط به یک نفر بود، و آن شخص نوراست!
ایستاد. تا یک فرصت مناسبی را پیدا کرد دستش را تکان داد تا توجه حامی را جلب کند.
حامی نگاهش کرد، اما گذرا بود.
آرام مانند زمزمهی لالایی مادر لب زد: «حامی!» اما صدایش آرام بود، و در هیاهو گم شد.
حامی او را دید. متوجه حضورش شد، اما یک لحظه این احساس در دل نورا جوانه زد که حامی، دیگر او را نمیخواهد و دیگر آن پسرِ شبِ بارانی نیست.
وقتی نورا را دید، سریع نگاه و توجهاش را دو دستی تقدیم به دختری کرد که میخواست با او عکس بگیرد. دختر تقریباً هم سن و سال نورا میشد.
قلبش ریزش کرد. اما لبخندش را حفظ کرد. به خودش گفت که شاید ندیده، شاید نور زیاد بوده.
بال های کاغذیِ امیدش ساده لوحانه به باور پرواز کردن آماده پرواز کردند شدند و اما، وقتی دورش خلوت شد و چند نفری عکسهایشان را گرفتند و رفتند. حرکت کرد به سمت حامی که ناگهان... دستبندی که برای حامی خریده بود را دید که روی زمین افتاده است و مانند توپ فوتبال، این طرف و آن طرف پرت میشد.
نور امید در دلش خاموش شد، و بال های کاغذیاش مچاله و پاره شدند.
بهقلمِ:ℌ𝔞𝔫𝔦𝔢𝔥🖤✨
منتظرادامه«𝔏𝔬𝔳𝔢 𝔞𝔫𝔡 𝔥𝔞𝔱𝔯𝔢𝔡»باشید...🖤✨
هدایت شده از 𝗥𝗮𝘇 𝗮𝗸𝗵𝗮𝗿𝗶𝗻 𝗻𝗼𝘁𝗲👀🎹
سلام خوشگلا
ببخشید من نیستم حجم درسا زیاده چهارشنبه میام چندتا پارت میدم شما هم آمار رو ببرین بالا 🫐🌚
همسایه لطفاً فور ندین.
حامیم میخواد آهنگ جدید بدهههسبنقکنقوققکتبتقونیدقنی قخیقخیدقخسدقخقدقوقنی یت قین قنیوبنویخیوینیوسجطخی زخ یخسدیخو😭
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رگاششش🛐
منباتو اینم با تو انگار بهترین آدم دنیا رو زمینم...🤍✨
𝒩ℴ 𝒞ℴ℘𝒴𝒾𝓃ℊ 𝒰𝓃𝒹ℯ𝓇❌✨
𝒥𝓊𝓈𝓉 ℱℴ𝓇𝓌𝒶𝓇𝒹💕