📝اگر عدالت برقرار بشود، مردم فقیر نمیشوند
🔹نقل شده امام کاظم علیه السلام فرمودند: خداوند متعال هیچ مالی را به جا نگذاشته مگر آنکه آن را بین مردم تقسیم کرده و حق هر کسی را به او داده است؛ خواه از خواص جامعه باشد یا از عوام جامعه، فقیر باشد یا مسکین، به طور کلی حق هر قشری از اقشار مختلف مردم، از سوی خداوند اعطاء شده است. اگر در میان مردم به عدالت، حکمرانی شود، آنها بی نیاز میشوند.
🔸عدالت از عسل شیرینتر است و عدالت برقرار نمیشود مگر به واسطه شخص عادلی که نیازهای مردم را بشناسد. پیامبر خدا زکات بیابان نشینان را بین مستحقان خود آنها و زکات شهرنشینان را بین مستحقان خودشان تقسیم میکرد. پیامبر بین آنها به صورت مساوی تقسیم نمی کرد به نحوی که به هشت گروهی که در قرآن ذکر شده، یک هشتم به صورت مساوی بدهد، بلکه به همه مستحقان، به اندازه ای که خرج سالشان را داشته باشند، عطا می کرد و وقت اداء آن و مقدارش ثابت نبود و اگر چیزی اضافه میماند، آن را به دیگران میدادند.
🔗كافي، ج1، ص542
@Hadith1398
هدایت شده از کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝ایمان حضرت ابوطالب
🔹از جابر نقل شده که به پیامبر عرض کرد: ای رسول خدا! مردم میگویند ابوطالب کافر از دنیا رفت. پیامبر فرمود: ای جابر پروردگار تو به غیب آگاهتر است. آن شب که به معراج رفتم و به نهایت عرش رسیدم، چهار نور دیدم؛ آن چهار نور عبدالمطلب، عمویم ابوطالب، پدرم عبدالله و پسر عمویم جعفر بود. گفتم ای پروردگار من به واسطه چه کاری به این درجه رسیدند؟ خداوند فرمود: به دلیل کتمان ایمان و اظهار کفر (به خاطر تقیه) تا وقتی که از دنیا رفتند.
🔸قَالَ جَابِرٌ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ إِنَّ أَبَا طَالِبٍ مَاتَ كَافِراً قَالَ يَا جَابِرُ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ انْتَهَيْتُ إِلَى الْعَرْشِ فَرَأَيْتُ أَرْبَعَةَ أَنْوَارٍ فَقِيلَ لِي هَذَا عَبْدُ الْمُطَّلِبِ وَ هَذَا عَمُّكَ أَبُو طَالِبٍ وَ هَذَا أَبُوكَ عَبْدُ اللَّهِ وَ هَذَا ابْنُ عَمِّكَ جَعْفَرُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقُلْتُ إِلَهِي بِمَ نَالُوا هَذِهِ الدَّرَجَةَ قَالَ بِكِتْمَانِهِمُ الْإِيمَانَ وَ إِظْهَارِهِمُ الْكُفْرَ حَتَّى مَاتُوا عَلَى ذَلِكَ.
🔗جامع الأخبار(للشعيري)، ص:16
@Hadith1398
📝چرا پیامبر کسی را مجبور به پذیرش اسلام نمیکرد؟
🔹نقل شده که حضرت رضا (علیه السلام) فرمود كه عدهای به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض كردند كه يا رسول الله اگر کسانی را که بر آنها قدرت و سیطره داری، بر پذیرش اسلام مجبور ميكردى، تعداد ما مسلمانان بسيار میشد و ما نسبت به دشمنانمان نیروی بیشتری داشتیم. پیامبر فرمود كه من چنان نيستم كه خدا را ملاقات كنم با بدعت و کاری که دستور آن را به من نداده است "و ما أنا من المتكلفين" [یعنی من از کسانی نیستم که امری را تحمیل کنم] (سوره ص آیه۸۶)
🔸پس خداى تبارك و تعالى اين آیه را نازل کرد که ای محمد "و لو شاء ربك لآمن من في الأرض كلهم جميعا" (سوره یونس آیه۹۹) يعنى اگر خداوند ميخواست کاری میکرد آنها از روی بيچارگى و اضطرار در دنيا ایمان بیاورند، همان طور كه در هنگام مشاهده و ديدن عذاب در آخرت، ايمان مىآورند اما [خداوند گفت:] اگر با ايشان چنين ميكردم، از من ثواب و مدحى را استحقاق نداشتند و من از ايشان اين را اراده دارم كه ايمان بياورند در حالى كه مختار باشند و مضطر نباشند تا آنكه کرامت و جایگاه و جاودانگی در بهشت را از من استحقاق داشته باشند؛ أ فأنت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين؟ (آیه ۹۹ سوره یونس) [آیا تو مردم را وادار میکنی تا از مومنان باشند؟!]
🔗التوحيد (للصدوق)، ص ۳۴۲
@Hadith1398
📝چرا سلمان جایگاه بزرگی نزد اهل بیت پیدا کرد؟
نقل شده که به امام صادق علیه السلام گفته شد: چقدر شما از سلمان فارسی یاد میکنید! امام فرمود: نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی! میدانی چرا زیاد از او یاد میکنم؟ او سه خصلت داشت:
🔻اول: خواست امیرالمومنین را بر خواست خودش مقدم میکرد
🔻دوم: فقرا را دوست داشت و مصاحبت با آنها را به ثروتمندان ترجیح میداد
🔻سوم: علم و علماء را دوست داشت
سلمان عبد صالح، حنیف و مسلمانی بود و از مشرکین نبود.
🔗امالی طوسی، ص۱۳۳
@Hadith1398
کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝چرا سلمان جایگاه بزرگی نزد اهل بیت پیدا کرد؟ نقل شده که به امام صادق علیه السلام گفته شد: چقدر شما
متن عربی حدیث:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ (رَحِمَهُ اللَّهُ)، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى وَ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ، جَمِيعاً عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمِ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ الْكِنْدِيُّ السِّجِسْتَانِيُّ الْأَصَمُّ، عَنْ أَبِيهِ مُسْلِمِ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يُوسُفَ، عَنْ مَنْصُورٍ بُزُرْجَ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): مَا أَكْثَرَ مَا أَسْمَعُ مِنْكَ يَا سَيِّدِي ذِكْرَ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ! فَقَالَ: لَا تَقُلِ الْفَارِسِيَّ، وَ لَكِنْ قُلْ سَلْمَانَ الْمُحَمَّدِيَّ، أَ تَدْرِي مَا كَثْرَةُ ذِكْرِي لَهُ قُلْتُ: لَا. قَالَ: لِثَلَاثِ خِلَالٍ: أَحَدُهَا: إِيثَارُهُ هَوَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عَلَى هَوَى نَفْسِهِ، وَ الثَّانِيَةُ: حُبُّهُ لِلْفُقَرَاءِ وَ اخْتِيَارُهُ إِيَّاهُمْ عَلَى أَهْلِ الثَّرْوَةِ وَ الْعَدَدِ، وَ الثَّالِثَةُ: حُبُّهُ لِلْعِلْمِ وَ الْعُلَمَاءِ. إِنَّ سَلْمَانَ كَانَ عَبْداً صَالِحاً حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ.
هدایت شده از کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝ظهور امام زمان بعد از شدت اختلاف شیعیان
🔹از امام حسین علیه السلام نقل شده که فرمودند: «امری که منتظر آن هستید (قیام مهدی) محقق نمیشود تا اینکه برخی از شما از دیگری ابراز برائت کند، برخی از شما به صورت دیگری آب دهان بیندازد، برخی از شما دیگری را تکفیر کند و برخی از شما نیز دیگری را لعن کند!» گفتم: در آن زمان هیچ خیری نیست! امام حسین در جواب فرمودند: «تمام خیر در آن زمان است! چون در آن زمان قائم ما قیام میکند و این اختلافات را برطرف میکند.»
🔸أخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ مِسْكِينٍ الرِّحَّالِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي الْمُغِيرَةِ عَنْ عَمِيرَةَ بِنْتِ نُفَيْلٍ قَالَتْ سَمِعْتُ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ ع يَقُولُ لَا يَكُونُ الْأَمْرُ الَّذِي تَنْتَظِرُونَهُ حَتَّى يَبْرَأَ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ وَ يَتْفُلُ بَعْضُكُمْ فِي وُجُوهِ بَعْضٍ وَ يَشْهَدَ بَعْضُكُمْ عَلَى بَعْضٍ بِالْكُفْرِ وَ يَلْعَنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَقُلْتُ لَهُ مَا فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ مِنْ خَيْرٍ فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ يَقُومُ قَائِمُنَا وَ يَدْفَعُ ذَلِكَ كُلَّهُ.
🔗 الغيبة للنعماني، ص206؛ مشابه این نقل، در همین آدرس، به نقل از امام علی و حضرت صادق علیهما السلام ذکر شده است.
@Hadith1398
نوروز، جشنی ملی، و نه عیدی اسلامی (بخش اول)
خلاصه مطالب و مستندات مباحث گروه «معرفة الرجال و الآثار» در بحث نوروز:
- به طور کلی اسناد روایات ذم و مدح نوروز ضعیف است.
- در این میان ضعف سند اخبار مدح بسیار قابل توجه تر است، چه آنکه مثلاً مطرح ترین آن یعنی خبر معلی منسوب به پایان نسخه مصباح المتهجد، در قدیمی ترین نسخ یا به شکل کاملاً آشکاری بعد از پایان کتاب با خط و سیاقی متفاوت به این نسخه ها اضافه شده، و یا به کلی در آن ها یافت نمی شود. اما خبر کامل تر معلی به روایت مرسل ابن فهد، در بحار نیز به سند مقطوع و ضعیف از مصدری مجهول روایت شده و رواتش مجهول یا متهم به غلو اند. و از آن جا که این اخبار و اخبار جعلی فراوانی در میان غلات نصیریه و غالیان ایرانی جایگاه ویژه ای دارد، و در این اخبار تناقضات فراوان (مانند عدم تطابق بسیاری از مناسبت های موجود درآن با نوروز) و مطالب خلاف، و نیز متفردات غلات و یا حتی مجوس دیده می شود، ابداً نمی توان به آن اعتماد نمود. (مثلا اخبار الأعیاد میمون طبرانی)
- برخی از متأخرین برای تقویت خبر مدح گفته اند: «روايت معلّى جاى مناقشه در سند و دلالت ندارد.» (جواهر الكلام، ج ۵، ص ۴۰) که پر واضح است که از اختلاف نسخ شدید این خبر، و اشکالات متنی آن و اسناد کامل تر آن در منابع نصیریه آگاه نبوده اند.
و یا به شهرت غسل آن در نزد متأخرین استناد کرده اند. (المستند، ج ۱۷، ص ۲۹۹) که گذشته از این که شهرت متاخر وقتی مخالف شهرت متقدم باشد ارزشی ندارد، مستند آن هم در اینجا معلوم است و آن روایت معلی است که در محل خود به تفصیل عدم اعتبارش را ثابت کردیم.
- استناد به قاعده تسامح برای اخذ به روایات مدح با توجه به اشکالات بسیار زیادی که در دوران اخیر نسبت به آن مطرح شده، نیز محل اشکال است. و دست کم از چنين مواردى منصرف است.
- و البته اخباری هم هستند که دلالت روشنی بر مدح یا رد نوروز ندارند، این اخبار اعتبار بالاتری دارند؛ و در عین حال با همه مدح های برخی از اخبار مدح ناسازگار است؛ (چون اگر حدیث معلی صحیح بود و نوروز خصوصیت داشت امام شیعیان را به تعظیم نوروز سفارش می کرد، تا شبهه را از اساس رفع کند، نه آنکه تنها رد ننماید.) مانند:
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْخِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ تَكُونُ لَهُ الضَّيْعَةُ الْكَبِيرَةُ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْمِهْرَجَانِ أَوِ النَّيْرُوزِ أَهْدَوْا إِلَيْهِ الشَّيْءَ لَيْسَ هُوَ عَلَيْهِمْ يَتَقَرَّبُونَ بِذَلِكَ إِلَيْهِ فَقَالَ أَ لَيْسَ هُمْ مُصَلِّينَ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَلْيَقْبَلْ هَدِيَّتَهُمْ وَ لْيُكَافِهِمْ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لَوْ أُهْدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلْتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ وَ لَوْ أَنَّ كَافِراً أَوْ مُنَافِقاً أَهْدَى إِلَيَ وَسْقاً مَا قَبِلْتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِي زَبْدَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ طَعَامَهُمْ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج5، ص: 142/ 2)
اخبار مشابه دیگری نیز در الفقیه و بخاری و دعائم آمده است.
- باید دقت نمود که از این اخبار نمی توان تأیید کلی نوروز را برداشت نمود. متیقن از این اخبار تأیید آن دسته از اموری است که هم در شریعت تأیید شده است و هم در نوروز انجام آن متداول بوده، و البته نه به جهت خصوصیت شرعی آن انجام می شده است؛ مانند دید و بازدید خویشان و هدیه دادن. اما نمی توان تأیید مراسمی مانند رسوم سال تحویل نوروز و آب پاشان و هفت سین و غسل و نماز خاص این روز و سیزده بدر و مانند آن را استفاده نمود. حتی روایاتی مانند «إصنعوا لنا كلّ يوم نَيروزاً» (الفقیه، ج3، ص300)، و «فَنَيرزوا إن قدرتم كلَّ يومٍ» (دعائم، ج2، ص326) ممکن است بر عدم خصوصیت (شرعی) این روز خاص دلالت داشته باشد، هر چند که احتمال حُسن تکرار آن اعمال، فارغ از نفی و قبول خصوصیت آن روز نیز وجود دارد.
نوروز، جشنی ملی، و نه عیدی اسلامی (بخش دوم)
- از جهت ديگر، برخی گفته اند عيد نوروز و مراسم آن از شعائر مجوس، غلات، و حتی حکام ظالم عباسی و دیگران و محتمل الحرمه است و اهتمام به آن نشان از میل به ایشان دارد، هم چنانکه مثلاً اگر یک فرد سنی در روز غدیر به شیعیان هدیه دهد، نشان از فاصله گرفتن از تسنن دارد. ضمن این که در آن زمان خلفاء عباسی رسما نوروز را تجلیل می کردند و آدابش را به جا می آوردند، لذا مساله تقیه نیز در بررسی برخی اخبار جای تأمل دارد. (عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص: 233، مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص: 318)
اما باید گفت نوروز امروزه عرفا ـ نه تاریخا و اصالتا ـ عیدی مجوسی و یا غالیانه به حساب نمی آید. بلکه به عنوان عیدی ملی یا نژادی شناخته میشود. و این تغییر عنوان جای تأمل دارد. به هر حال جمعی از محققان به اخباری استناد کرده اند تا نشان دهند که سنت های ملل، مادامی که در تضاد با دین نباشند، و بدعت دینی به حساب نیایند اشکال نداند. (نمونه مقاله «نوروز در روایات اسلامی»، مهدی مهریزی و اخباری مانند عهد مالک در نهج البلاغة، ص: 431)
- بر فرض نادرست صحت روایات نوروز و تایید آن روز نوروز در نزد فقها و محدثان روز مشخص و ثابت و متفقی نبوده است و تعیین نوروز به عنوان اول فروردین بعد از سال ۴۶۷ قمری توسط سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی بوده است. و به طور کلی قبل از آن روز ثابتی نبوده و اقوال در تعیین آن متعدد است:
۱. اول برج عقرب = اول آبان ماه
۲. حلول شمس به برج حمل = اول فروردین (نوروز سلطانی که امروزه مشهور است) مطابق نظر صاحب جواهر
۳. ۱۰ ایار = ۲ اردیبهشت (مطابق نظر اهل حساب و علمای نجوم و هیئت طبق نقل ابن ادریس)
۴. ۱۷ کانون اول = صوم الیهود
۵. ۹ شباط
۶. ۱۱ حزیران = ۳خرداد (نوروز معتضدی) مطابق نقل کفعمی
و...
بنا بر این از سویی نوروز عيد اسلامي نيست، و اعياد اسلامي ما غدير و فطر و اضحی و جمعه است و نوروز جزء آن اعیاد اسلامی نيست؛ ولی در عین حال رد و تأیید دیگر مراسم نوروز که نص صریحی در مورد آن نداریم، منوط به بررسی ادله عام در مورد آن ها است.
از کانال تلگرام غلو پژوهی
🔻تایید سنتهای اجتماعی ارزشمند
🔹در عهدنامه مالک اشتر آمده که امام علی علیه السلام فرمودند: «سنت صالحی را که بزرگان این امت به آن عمل کردهاند و باعث الفت اجتماعی آن امت شده است و امورشان بر اساس آن نیکو شده، نقض نکن.»
🔸 لا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ اجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ وَ صَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ...
🔗نهج البلاغة، نامه 53
@Hadith1398
هدایت شده از کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝لزوم تواضع نسبت به شاگرد و استاد
🔹از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند: علم را بیاموزید و در کنار آن با صبر و وقار خود را زینت دهید. در مقابل شخصی که به او علم میآموزید و نسبت به کسی که از او علم فرا میگیرید، متواضع باشید. از عالمان متکبر نباشید که تکبرتان باعث نابودی ثمرات علمتان شود.
🔸مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ وَ لَا تَكُونُوا عُلَمَاءَ جَبَّارِينَ فَيَذْهَبَ بَاطِلُكُمْ بِحَقِّكُمْ.
🔗الكافي (ط - الإسلامية)، ج1، ص36
@Hadith1398
📝علت لزوم ساده زیستی حاکمان
🔹از امیرالمومنین امام علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده است تا هم سطح فقیران جامعه زندگی کنند تا فقر و نداری، شخص فقیر را آشفته و پریشان نسازد.
🔸إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ
🔗كافي، ج۱، ص۴۱۱
@Hadith1398
هدایت شده از کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝ظهور چه زمانی واقع میشود؟
🔻جواب جالب امام باقر به حمران
🔹از زراره نقل شده: حمران به امام باقر علیه السلام گفت: کاش برایمان بفرمایید این امر چه زمانی خواهد بود تا مسرور شویم! ایشان فرمودند: ای حمران! در گذشته مردی از عالمان بود و پسری داشت که رغبتی به دانش پدر نداشت و دربارهی هیچ چیزی از او نمیپرسید. آن مرد همسایهای داشت که نزد او میآمد، میپرسید و فرا میگرفت. مرگ او فرا رسید، پسرش را فراخواند و گفت: پسرم! تو از آن [دانشی] که نزد من است روی گردان و کم رغبت بودی، و در مورد هیچ چیز سؤال نمیکردی، ولی من همسایهای دارم که نزد من میآمد، میپرسید، فرا میگرفت و به خاطر میسپرد، پس اگر به چیزی نیاز پیدا کردی نزد او برو.
🔸آن مرد از دنیا رفت و پسرش باقی ماند. پادشاه آن زمان رؤیایی دید و سراغ آن مرد را گرفت، خبر فوت او را دادند، گفت: آیا فرزندی دارد؟ گفتند: بله پسری دارد. گفت: او را نزد من بیاورید، و برایش پیغام دادند حضور شاه برسد. پسر [با خود] گفت: به خدا نمیدانم چرا پادشاه مرا فراخوانده است، و دانشی هم ندارم، و اگر دربارهی چیزی از من سؤال کند رسوا میشوم!
🔹سفارش پدر را به یاد آورد و به سراغ آن مردی که از پدرش دانش برمیگرفت آمد و گفت: پادشاه سراغ من فرستاده و نمیدانم علّت آن چیست، و پدرم فرمان داده بود اگر به چیزی نیاز داشتم نزد شما بیایم. آن مرد گفت: اما من میدانم برای چه سراغ تو فرستاده است، پس اگر تو را آگاه ساختم هر آنچه خداوند نصیبت کرد، بین من و تو تقسیم شود. آن پسر هم قبول کرد. مرد او را قسم داد و تأکید گرفت که وفا کند.
🔸او گفت: پادشاه میخواهد از تو دربارهی رؤیایی بپرسد که چه زمانی است؟ بگو: این زمان گرگ است. پسر هم نزد شاه آمد، او گفت: آیا میدانی چرا به سراغ تو فرستادم؟ پسر گفت: فرستادی تا در مورد رؤیایی که دیدهای سؤال کنی که چه زمانی است؟ پادشاه گفت: درست گفتی، حال بگو چه زمانی است؟ پسر گفت: زمان گرگ، و شاه فرمان داد جایزهای به او بدهند. او هم آن را گرفت و به خانه آمد، ولی حاضر نشد پول را تقسیم کند. با خود گفت: شاید من این مال را تمام و مصرف نکنم تا از دنیا روم، و ممکن است نیازمند نشوم و [دیگر] دربارهی چیزی - مانند اینکه از من پرسیدند - از من سؤال نکنند!
🔹بعد پادشاه رؤیایی [دیگر] دید و او را فراخواند، او هم از کار خود [با آن مرد] پشیمان شد و گفت: به خدا قسم دانشی که نزد شاه بروم ندارم، و نمیدانم با رفیقم چه کنم، من پیمان شکنی و بیوفایی کردم، آنگاه گفت: در هر حال نزد او رفته عذرخواهی میکنم و برایش سوگند یاد میکنم، شاید به من خبر دهد.
لذا نزد او آمد و گفت: من چنان کردم و به آنچه میان خود و تو بود وفا ننمودم و آنچه در دست داشتم از بین رفت! به تو احتیاج دارم، تو را به خدا قسم میدهم من را رها نکن، به تو اطمینان میدهم چیزی به دستم نیاید مگر آنکه با تو تقسیم کنم. مرد گفت: میخواهد دربارهی رؤیایی که مشاهده نموده از تو سؤال کند که چه زمانی است؟ تو هم بگو: زمان گوسفند است.
🔸او هم نزد شاه آمد، او گفت: چرا به سراغت فرستادم؟ پاسخ داد: برای آنکه رؤیایی دیدهای و میخواهی در مورد زمان آن از من سؤال کنی، شاه گفت: درست گفتی، حال بگو چه زمان است؟ وی گفت: زمان گوسفند، و او فرمان داد صلهای به او بدهند. پسر آن را گرفت و به خانه برگشت. پیرامون اینکه آیا با او وفا کند یا نه اندیشه کرد، یک بار بر آن شد تا انجام دهد و بار دیگر منصرف گشت، سپس گفت: شاید دیگر تا ابد نیازی به او پیدا نکنم! و باز هم به عهد خود وفا نکرد.
🔹پادشاه بار دیگر رؤیایی دید و سراغ او فرستاد، او هم از کردهی خویش پشیمان شد و گفت: پس از دو بار پیمان شکنی چه کنم؟ دانشی [هم] ندارم، ولی تصمیم گرفت نزد همسایه برود. آمد و او را به خدای تبارک و تعالی سوگند داد تا به او بیاموزد، و گفت که این بار وفاداری میکند و گفت: دیگر پیمان شکنی و بیوفایی نخواهم کرد. آن مرد از او پیمان گرفت و گفت: تو را فراخوانده تا از رؤیایی پرسش کند، پس چون سؤال کرد بگو: زمان میزان است.
🔸چنین شد و شاه جایزه داد. او هم گرفت و نزد مرد همسایه آمد، در مقابل او قرار داد و گفت: هر آنچه به دست آوردم را آوردهام.
مرد عالم گفت: زمان نخست زمان گرگ بود و تو از گرگ ها بودی، زمان دوم زمان گوسفند بود که میخواهد [انجام دهد] ولی انجام نمیدهد، تو هم چنین بودی میخواستی ولی وفا نکردی، و الان زمان میزان است و تو وفادار بودی، پس مالت را بگیر که من هیچ نیازی به آن ندارم و مال را به او باز گرداند.
🔗کافی، ج۸، ص۳۶۲
@Hadith1398