eitaa logo
هفت برکه گراش - گریشنا
1.5هزار دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
470 ویدیو
29 فایل
پایگاه خبری هفت برکه گراش پایگاه خبری برتر شهرستان‌های استان فارس در طرح رتبه‌بندی
مشاهده در ایتا
دانلود
🪔 ۵: گل و سنگ 🪴 کاربرد جدید جاغن در خانه‌های گراش ✍️ فرشته صدیقی ⚱️ جاغَن هاونی بزرگ است که با ظرافت و هنرمندی دست حجّار از دل تخته‌سنگ‌های عظیم تراشیده و پرداخت می‌شد تا برای کابردهای مختلف به منازل برسد. ▫️ مهم‌ترین بخشِ کار، انتخاب تخته‌سنگ مناسب از دل کوه بود. بیشتر مراحل ساخت این وسیله در گراش قدیم روی کلات صورت می‌گرفت. جاغن پس از آماده‌‌سازی به وسیله‌ی حیوانات باربر به دست مشتریان می‌رسید. ⛏ از معروف‌ترین حجّارهای قدیمی گراش می‌توان حاج حسین فولادی، حاج اصغر فولادی و حاج عبدل سعیدی را نام برد. وسیله‌ی مکمل، دسته‌ی جاغن بود که معمولاً از چوب باکیفیت و بادوام ساخته می‌شد. حاج عبدل ایزدی، حاج علی ایزدی و حاج محمد محمودی از استادان خبره‌ی این کار بودند. 🪴 پس از ورود وسایل برقی و جدید به منازل، جاغن‌ها به گلدان یا عضوی زینتی تغییر کاربری دادند. این گلدان‌های سنگی بزرگ با درختچه‌ و گل‌های زیبا را جلوی بسیاری از خانه‌های شهرمان می‌توان دید. 🔻 یادداشت کامل در هفت‌برکه: ☑️ 7Berkeh.ir/archives/140270 ▪️🪔▪️ 🔴 7Berkeh.ir ✔️ t.me/HaftBerkeh ✔️ Whatsapp : bit.ly/7B-Wa ✔️ Instagram.com/7Berkeh
💥 یک کشته در تیراندازی خیابان آبیاری 🔴 به گزارش هفت‌برکه غروب شنبه ۲۰ آبان‌ماه ۱۴۰۲ شنیده شدن صدای گلوله خبر از یک حادثه می‌داد. این حادثه در انتهای خیابان آبیاری و پلی که از روی رودخانه پئت می‌گذرد رخ داد، علی‌اصغر مهرزاده ۲۳ ساله با برخورد گلوله به سر کشته شد و دو نفر دیگر زخمی شدند. ❌ در این حادثه فردی که با موتورسیکلت به محل آماده بود از موتور پیاده و به سمت سه نفر حاضر در محل شلیک کرد. 💬علی مهرزاده برادر علی‌اصغر در مورد حادثه می‌گوید: «برادرم و دوستانش معمولا در این محل می‌نشستند و با فردی که گفته می‌شود ضارب است از قبل هم دوستی و آشنایی داشته‌اند. در این هفته اخیر یک سری اختلافات با هم داشتند که متاسفانه منجر به این اقدام شد. تقاضای ما از نیروی انتظامی و دادگاه پیگیری سریع‌تر این پرونده و دستگیری متهمین است.» ▫️ضارب پس از شلیک گلوله‌ها از محل متواری شده است و پیگیری برای دستگیری او ادامه دارد. ▫️دو مصدوم دیگر حادثه که از ناحیه پا و سر زخمی شده بودند به بیمارستان منتقل شدند و آسیب شدیدی ندیده‌اند. ☎️ پیگیری هفت‌برکه از نیروی انتظامی برای جزییات حادثه بی‌نتیجه بود و اعلام خبر موکول به تکمیل تحقیقات شد. 🔴 این سومین پرونده قتل سال ۱۴۰۲ در شهرستان گراش است. قاتلین در پرونده‌های قتل محبوبه حسینی در خیابان بسیج و اسماعیل پناهی در فداغ شناسایی و دستگیر شده‌اند. ▫️خاکسپاری مرحوم مهرزاده عصر یکشنبه ۲۱ آبان در آرامستان جعفرآباد برگزار می‌شود. 🔻 خبر در سایت هفت‌برکه: ☑️ 7Berkeh.ir/archives/140286 ▪️▫️▪️ 🔴 7Berkeh.ir ✔️ t.me/HaftBerkeh ✔️ Whatsapp : bit.ly/7B-Wa ✔️ Instagram.com/7Berkeh ✔️ eitaa.com/Haftberkeh ✔️ Ble.ir/7Berkeh
هفت برکه گراش - گریشنا
💥 یک کشته در تیراندازی خیابان آبیاری 🔴 به گزارش هفت‌برکه غروب شنبه ۲۰ آبان‌ماه ۱۴۰۲ شنیده شدن صدای
▪️درگذشت علی‌اصغر مهرزاده ▫️فرزند حسن ▪️مراسم تشییع و خاکسپاری 🕰 یکشنبه ۱۳ آبان - ۱۴۰۲ - ساعت ۱۵ 📍از جلوی موتوری شهرداری به سمت آرامستان جعفرآباد ‌ ▫️‌مراسم ختم مردانه 🕌 مسجد محمد رسول‌الله 📅 یکشنبه شب و دوشنبه شب از ساعت ۲۰ الی ۲۲ ‌ ▪️مجلس ختم زنانه : 🔘 انتهای خیابان آبیاری - منزل مهرزاده ‌ ▫️علی اصغر مهرزاده دیروز شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۲ در تیراندازی در انتهای خیابان آبیاری به قتل رسید. ▪️قرائت فاتحه و نماز لیله‌الدفن جهت شادی روح مرحوم مزید امتنان است. ‌ ‌▪️▫️▪️ 🔴 7Berkeh.ir ✔️ t.me/HaftBerkeh ✔️ Whatsapp : bit.ly/7B-Wa ✔️ Instagram.com/7Berkeh ✔️ eitaa.com/Haftberkeh ✔️ Ble.ir/7Berkeh
☀️ صبح دوستان به خیر و‌ نیکی 📸 instagram.com/eli___mt ▪️☀️▪️ 🔻همراه با هفت‌برکه در شبکه‌های اجتماعی 🔴 7Berkeh.ir ✔️ T.me/HaftBerkeh ✔️ Instagram.com/7Berkeh ✔️ Whatsapp : bit.ly/7B-Wa ✔️ youtube.com/@7berkeh104 ✔️ eitaa.com/Haftberkeh ✔️ twitter.com/7berkeh ✔️ Sapp.ir/7berkeh ✔️ Ble.ir/7Berkeh ✔️ Wa.me/989374909600
🏰 افسانه همایون‌دژ ✍️ داستان تاریخی حسن تقی‌زاده 📖 فصل سوم: میل و دراخ 🔖 قسمت ۳۱ محمدخان شمشیرش را از نیام برکشید و نوک تیز آن را زیر گلوی اسد قرار داد و گفت: «تو مقصری! همه‌اش تقصیر تو بود.» اسد گفت: «جناب خان، اگر مستحق مرگم، این حق من است که بدانم دلیل آن چیست. لطفاً آرام باشید. قضیه چیست؟ جناب خان، لطفاً آرام باشید.» خان در مقابل جایی که اسد ایستاده بود، نشست. اسد به طرف تُنگ آب رفت و به خان تعارف کرد. خان آب را نوشید ولی عصبانیتش فروکش نکرد. با حالتی از خشم و غضب گفت: «باید همه‌ی سرحدی‌ها را بکشیم. ولی شهباز را خودم می‌کشم. این شمشیر را تا قبضه در قلبش فرو می‌کنم.» اسد پرسید: «شهباز؟!» خان گفت: «بله. شهباز. آن مردکِ مو زردِ چشم‌گربه‌ای. با آن چشمِ سبزِ هیز.» اسد گفت: «جناب خان، کمی آرامش خودتان را حفظ کنید. ما باید اول بدانیم چه شده است و اگر کسی گناهی مرتکب شده باشد، اول از همه، باید جرمش اثبات شود. محمدخانِ طالب‌خان، قصاص قبل از جنایت، معصیت است. تصمیم عجولانه پشیمانی و ندامت در بر دارد. چه آدم‌هایی در طول تاریخ بوده‌اند که با تصمیم عجولانه، دست به قتل عام بی‌گناهان زده‌اند و یک عمر، انگشت حسرت به دهان گرفته‌اند. خواهش می‌کنم. بفرمایید که چه اتفاقی افتاده و چی شده است؟ اگر شهباز مرتکب گناهی شده که مستحق مرگ باشد، خودم تنهایی می‌روم و سر او را جلو پایتان می‌اندازم. این همه سرباز و لشکرکشی نمی‌خواهد. جناب خان، از شما خواهش و تمنا دارم. اگر کشتن آنها به ناحق باشد، آن‌وقت دست حسرت به پشت دست خودتان خواهید زد و تا آخر عمرتان، گریبان و دامن شما را خواهد گرفت. فقط بگویید که چه شده و چه اتفاقی رخ داده است؟» خان بی‌اختیار زیر گریه زد. اسد دوباره مقداری آب برای خان آورد و ساکت نشست. خان بعد از پاک کردن اشک چشمانش، به نایبش گفت: «اسد، خدا بیامرز فاطمه، خواهر بزرگم را یادت است؟ از زندگی و از جوانی‌اش خیری ندید. هنوز یک سال از ازدواجش نگذشته بود که شوهرش غریب‌خان، یعنی پسر عمویم، فوت کرد و بیوه شد. بعد از مرگ شوهرش، تمام دلخوشی‌اش بلقیس بود. کمی بعد خودش هم گرفتار دردِ بَریکه شد و دو سال تمام با درد و عذاب در بستر بیماری بود تا درگذشت. فاطمه مرا خیلی دوست داشت. بلقیس تنها یادگار خواهرم است. من به اندازه‌ی تمام دنیا او را دوست دارم. زهرا هم خیلی دوستش دارد. مهربان و دوست‌داشتنی است. به همه توصیه می‌کردم که همیشه مواظبش باشند. مثل خواهرم قلبش مهربان است. ولی حالا سخت مریض شده است.» اسد پرسید: «آیا طبیبی یا حکیمی آورده‌ای بالای سرش؟» خان جواب داد: «بله، جعفرِ کاکا معدلی آمد و شکر خدا، مَرَضِ بریکه یا کَس‌ندان ندارد. ولی به شدت تب کرده و هذیان می‌گوید. این روزها هم زنِ عام باقر که طبیبه‌ی خوبی است از او مراقبت می‌کند و مرتب به او تخم شربتی و چهل‌گیاه می‌دهد. تا اینکه دیشب زن عام باقر آمد پیش من و پرسید: «شهباز کیست؟ هر چه هست و نیست، زیر سر این شهباز است. اسمش از زبان بلقیس نمی‌افتد.» اگر شهباز تعرضی کرده باشد، تکه‌تکه‌اش می‌کنم. او را می‌بندم به دم اسب.» اسد گفت: «خان، اگر می‌شود، زن عام باقر را بیاور اینجا. من دو کلمه با او صحبت کنم.» نایب اسد با دقت، وضعیت بیماری و درمان بلقیس را از دهان بی‌بی حکیمه، زن عام باقر، شنید. سپس از خان خواست تا بی‌بی‌ حکیمه برود و تن و بدن بلقیس را ببیند که آیا روی بدن بلقیس، اثر و آثاری از تجاوز، ضرب و شتم، کبودی، زخم و خراشی مشاهده می‌شود یا خیر. زن عام باقر به دستور خان عمل کرد و مدتی بعد برگشت و خبر داد که هیچ اثری از کبودی و ضرب و شتم ندیده است. نایب اسد به بی‌بی حکیمه گفت: «زن عام باقر، مریضی بلقیس چیز دیگری است!» و از او خواست مقدار کمی از شیره‌ی خشخاش به بلقیس بدهد تا آرامش پیدا کند. بی‌بی حکیمه که خود لالا و مامای حاذقی بود، در جواب نایب گفت: «چه حرف‌ها! پسر میر، من خودم تو را و خیلی‌های دیگر، از جمله بلقیس، را به دنیا آورده‌ام. حالا طبابت یاد من می‌دهی؟ از کی تا حالا طبیب شدی؟» زن عام باقر اینها را که گفت، از حضور خان خارج شد و باعث خنده‌ی خان و اسد گردید. ... 📌 داستان را با هشتگ روزانه در شبکه‌های اجتماعی هفت‌برکه دنبال کنید. 🔻 قسمت‌های پیشین به صورت هفتگی در سایت هفت‌برکه منتشر می‌شود: ☑️ 7Berkeh.ir/archives/139671 ▪️🏰▪️ 🔴 7Berkeh.ir ✔️ t.me/HaftBerkeh ✔️ Whatsapp : bit.ly/7B-Wa ✔️ Instagram.com/7Berkeh ✔️ eitaa.com/Haftberkeh ✔️ Ble.ir/7Berkeh
🚕تاکید شهرداری روی کرایه‌ی ۱۵ هزار تومانی تاکسی‌ها ‌ 📌به گزارش روابط عمومی شهرداری و شورای اسلامی شهر گراش و بنا به مصوبه شماره ۵۷ اردیبهشت سال ۱۴۰۲ شورای محترم اسلامی شهر گراش نرخ کرایه تاکسی‌ها در سطح شهر به مبلغ ۱۵ هزار تومان تعیین کرده‌اند و هرگونه افزایش نرخ کرایه توسط رانندگان به منزله تخلف می‌باشد. ‌ ◀️شهروندان می‌توانند جهت اعلام گزارش تخلف به سازمان حمل و نقل تماس بگیرند. ☎️ ۰۷۱۵۲۴۵۰۹۵۰ ▪️▫️▪️ 🔴 7Berkeh.ir ✔️ t.me/HaftBerkeh ✔️ Whatsapp : bit.ly/7B-Wa ✔️ Instagram.com/7Berkeh ✔️ eitaa.com/Haftberkeh ✔️ Ble.ir/7Berkeh
📺 نیمه نهایی فوتبال گراش با VAR ⚽️ برای اولین بار از کمک داور ویدیویی در مرحله نیمه‌نهایی مسابقات فوتبال باشگاهی گراش استفاده می‌شود. ▫️به گزارش هفت‌برکه با پایان مرحله دوم جام املاک جردن، چهار تیم برتر به مرحله نیمه‌نهایی راه یافتند. انقلاب شگفتی‌ساز این دوره با شاهین تیم اول گروه A و هلال‌احمر که با ۸ برد پیاپی به مرحله نیمه‌نهایی رسید با شهدا بازی می‌کند. ▫️بازی‌های مرحله نیمه‌نهایی ساعت ۱۹ در ورزشگاه شهدا برگزار می‌شود. سه‌شنبه ۲۳ آبان هلال‌احمر و شهدا و چهارشنبه ۲۴ آبان شاهین و انقلاب بازی می‌کنند. 🔻با اعلام هیات فوتبال گراش در مسابقات مرحله نیمه‌نهایی برای نخستین‌بار در گراش از سیستم کمک‌داور ویدیویی یا VAR استفاده می‌شود. این سیستم پیش‌تر در جام اتحاد خلور و جام تلاش خور استفاده شده بود. 🔻عکس‌های هادی افشار را در هفت‌برکه ببینید: ☑️7berkeh.ir/archives/140277 ▪️▫️▪️ 🔴 7Berkeh.ir ✔️ t.me/HaftBerkeh ✔️ Whatsapp : bit.ly/7B-Wa ✔️ Instagram.com/7Berkeh ✔️ eitaa.com/Haftberkeh ✔️ Ble.ir/7Berkeh
🇶🇦 ۹ سالگی برای کار به قطر رفتم 👴🏻 دوشنبه‌ها با 📷 با عکس‌های مجید افشار ▫️حاج ابول آزم بعد از ۶۸ سال کار در قطر، ۱۸ یا ۱۹ سال است که در این مغازه در خیابان بسیج مشغول است. احتمالا اگر ۲۱ یا ۲۲ سال پیش قلبش را عمل نمی‌کرد، از کار در قطر بازنشسته نمی‌شد. ▫️هر چند دیگر مغازه را تحویل داده است اما هنوز دلخوشی اصلی او آمدن به مغازه و نشستن کنار همسالان است تا وقتی اذان مسجد امام جعفر صادق(ع) بلند شود. 💬 طبیعی است که با این سابقه‌ی کار طولانی، بگوید: «تاریخ شروع این مغازه را دقیق به یاد ندارم.» او تاریخ عمل قلبش را هم دقیق نمی‌گوید: «قبلا در قطر مشغول به کار بودم. بعد از این که قلبم را عمل کردم، بازنشسته شدم. تقریبا ۲۱ یا ۲۲ سال است که عمل قلب انجام داده‌ام.» 💦 سفر اولی که به قطر رفتم در ۹سالگی بود. در مغازه‌ی غلوم فرج مشغول به کار بودم. در آنجا با ماشین تانکر آبی از منبع آبی آب می‌آوردیم و می‌فروختیم و من هم با تانک به خانه‌ها آب می‌بردم. روزی ۴۰ تا ۵۰ کَندَر آب به خانه‌ها می‌بردم. ▫️شش ماه که در آنجا بودم، مرحوم پدرم به من گفت برویم گراش برای ختنه کردن. من زیر دست استادی که مداکبر به او می‌گفتند ختنه کردم و بعد در قطر، مغازه پدرم مشغول به کار شدم. آن موقع نانوایی داشت و برای کارگرها نان درست می‌کردیم. آن هم گذشت و کم‌کم ترقی کردیم و من وارد بازار شدم برای شاگردی. ▫️کنار شیخ یوسف، حاج غلامحسین نیکخو، حاج محمد دادالله، حاج فتح‌الله منفرد شاگردی کردم، با ماهی ۱۲۰ ریال. بعد از پنج یا شش سال رفتم شاگردی حاج محمدعلی دستیار، حاجی غلام حاجی‌پور و حاج عباس شاکری، و شریک شدم. و بعد از اینجا رفتم شاگردی حاج علی‌اکبر موغلی. سه یا چهار سال هم آنجا بودم. 💬 بعد دولت قطر گفت که باید در مغازه‌‌ی کفیل‌ات کار کنی و کفیل من شیخ احمد بود و بعد رفتم مغازه‌ی شیخ احمد و به مدت ۳۰ سال آنجا کار کردم. جمعا به مدت ۶۸ سال در قطر مشغول به کار بودم. ▫️آزم بعد از عمل قلب و بازنشسته شدن در گراش، این مغازه را راه‌اندازی کرد و در آن قلیون، زغال، تنباکو، عرقیات و سرکه می‌فروخت. 💬 من و حاج محمود سادگی دو تایی بودیم. الان تقریبا یک سال است که مغازه را تحویل حاج غلام و حاج مطلب آذرآیین داده‌ایم. حاج غلام و حاج مطلب خیلی چیزهای دیگر هم اضافه کرده‌اند، مثل خمره، صندلی زیرپایی، منتقل کبابی، نی قلیون و اینجا را گسترش داده‌اند. 🧿 حاج ابول از زندگی پرثمرش، هشت پسر دارد : محمد، اصغر، ابراهیم، اسماعیل، مصطفی، حسن، علی و حسین 🔻عکس‌های بیشتر در هفت‌برکه: ☑️7berkeh.ir/archives/140268 ▪️👨🏻‍🦳▪️ 🔴 7Berkeh.ir ✔️ t.me/HaftBerkeh ✔️ Whatsapp : bit.ly/7B-Wa ✔️ Instagram.com/7Berkeh ✔️ eitaa.com/Haftberkeh ✔️ Ble.ir/7Berkeh
▪️درگذشت جمشید علی‌زاده ▫️فرزند علی ▪️مراسم تشییع و خاکسپاری 🕰 سه‌شنبه ۲۳ آبان - ۱۴۰۲ - ساعت ۱۵ 📍 آرامستان جعفرآباد گراش ‌ ▫️‌مراسم ختم در جهرم 📅 دو شب از ساعت ۲۰ الی ۲۲ 📍 جهرم - کوی شهید سحرخیز - منزل غلام دودمان ‌ ▪️قرائت فاتحه و نماز لیله‌الدفن جهت شادی روح مرحوم مزید امتنان است. ‌ ‌▪️▫️▪️ 🔴 7Berkeh.ir ✔️ t.me/HaftBerkeh ✔️ Whatsapp : bit.ly/7B-Wa ✔️ Instagram.com/7Berkeh ✔️ eitaa.com/Haftberkeh ✔️ Ble.ir/7Berkeh
22.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥾مجموعه کفش تارا . 🔖بهترین برند های موجود👇 http://instagram.com/_tarashoes1 . ☎️شماره تماس: 📱0917 381 7789 . 📍فارس/گراش/پاساژ سیمرغ/پلاک۶۷ . 📹video: http://instagram.com/goodygoody45 http://instagram.com/aminheidary.official
☀️ صبح دوستان به خیر و‌ نیکی 📸 مریم مالدار ▪️☀️▪️ 🔻همراه با هفت‌برکه در شبکه‌های اجتماعی 🔴 7Berkeh.ir ✔️ T.me/HaftBerkeh ✔️ Instagram.com/7Berkeh ✔️ Whatsapp : bit.ly/7B-Wa ✔️ youtube.com/@7berkeh104 ✔️ eitaa.com/Haftberkeh ✔️ twitter.com/7berkeh ✔️ Sapp.ir/7berkeh ✔️ Ble.ir/7Berkeh ✔️ Wa.me/989374909600
🏰 افسانه همایون‌دژ ✍️ داستان تاریخی حسن تقی‌زاده 📖 فصل سوم: میل و دراخ 🔖 قسمت ۳۲ زن عام باقر اینها را که گفت، از حضور خان خارج شد و باعث خنده‌ی خان و اسد گردید. نایب اسد گفت: «زن عام باقر، پیرزن خوب و دوست‌داشتنی است. حرف‌هایش شیرین است.» خان گفت: «شیرین؟! او اینقدر مَروِ تَهر به حلقم ریخته که نگو و نپرس!» اسد گفت: «خوب، جناب خان. شما قبل از این، به خواهش دهباشی برای اینکه فتحعلی کوچک زیاد احساس غریبی نکند، به شهباز هم اجازه‌ی رفت‌وآمد به قلعه را دادید. فکر نکنم در این چند روز، به جز شهباز، پسر خسروخان، شهباز دیگری به اینجا آمده باشد. من می‌خوام با اجازه‌ی شما، همین امشب دهباشی، خسرو و شهباز را به قلعه فرا بخوانم و حقیقت را از زبان شهباز بشنوم تا بدانم که بین او و بلقیس چه اتفاقی افتاده است که بلقیس، مکرراً اسم شهباز را به زبان می‌آورد.» نایب اسد همچنین از خان خواست که تا روشن شدن قضایا، تفنگچی‌ها را از حالت آماده باش خارج کند. هنگام غروب آفتاب، محمدخان به سراغ بلقیس رفت. حال بلقیس کمی بهتر شده و از شدت التهاب و اضطراب و تبش کاسته شده بود. خان زیر لب گفت: «انگار تجویز داروی اسد موثر واقع شده است.» صدای «الله‌ اکبر» که از ماذنه‌ی مسجد قلعه به گوش رسید، خان وضو گرفت، سجاده‌ی نماز را پهن کرد و قبل و بعد از ادای فریضه دعا کرد. دستانش را بارها به سوی آسمان بلند کرد و خدای قادر و متعال را شاکر شد که مشاوری کاردان و لایق به او عطا نموده است تا او را از تصمیم عجولانه و شیطانی منع نماید و از اینکه موجب قتل و کشتار بی‌گناهی نشده بود، بارها سجده‌ی شکر به جای آورد. محمدخان و نایب اسد بی‌صبرانه منتظر ورود دهباشی، خسرو و شهباز بودند. نایب زودتر خود را به کلات رساند و به جهانگیر گفت: «امشب سه نفر به قلعه می‌آیند. برای احتیاط، سه تفنگچی در اطاق پشت مهمانخانه و دو نفر در حیاط قلعه مراقب بگذار تا اگر نزاع و درگیری پیش آمد، به کمک خان بشتابند.» زمانی که آنها به قلعه آمدند، سلام و احوالپرسی کردند. محمدخان بنا به توصیه‌ی نایبش سعی داشت خود را آرام و خونسرد نشان دهد؛ اما دهباشی که مرد تیزهوشی بود، از حالت چهره‌ی خان پی برد که مشکل و مسئله‌ای در میان است که آنها را به قلعه فراخوانده‌اند. نایب خان عادت داشت در هنگام فکر کردن، دست چپش را مشت کند و با کف دست راست، به آن ضربه بزند. نایب چند بار با کف دست راستش بر روی مشت گره‌کرده‌ی خود زد و دنبال کلماتی مناسب بود. تا این که بعد از مکثی طولانی، گفت: «جناب دهباشی، جناب خسرو، آقای شهباز. مسئله‌ای پیش آمده که باید روشن شود. بلقیس، خواهرزاده‌ی محمدخان، پنج روز است که مریض است و در تب می‌سوزد و مرتب اسم شهباز را به زبان می‌آورد. ما اینجا جمع شده‌ایم تا بدانیم که چه اتفاقی افتاده است.» در این هنگام، خسرو که بین دهباشی و پسرش نشسته بود، با یک حرکت ناگهانی و با پنجه‌های قوی‌اش، استخوان گلوی شهباز را گرفت و با صدایی بلند گفت: «توله‌سگ! نکند آبروریزی کرده باشی؟ نکند نمک‌نشناسی کرده باشی!» نایب اسد بلند شد و دست خسرو را از گلوی شهباز جدا کرد. خسرو که عصبانی بود، رو به پسرش گفت: «با همین دست‌هایم خفه‌ات می‌کنم. می‌کشمت.» نایب اسد گفت: «خسروخان، قصاص قبل از جنایت؟ آرام باشید. ما فقط یک سوال از شهباز داریم.» شهباز که از این حرکت ناگهانی پدرش جا خورده بود، از پدرش فاصله گرفت و به کنج اطاق رفت و گفت: «پدرجان، کی نمک‌نشناس بوده‌ام؟ کِی آبروی شما را برده‌ام که این بار دومم باشد؟» این را گفت و از اطاق خارج شد. نایب اسد برای آرام کردن شهباز، پشت سرش از اطاق خارج شد و داد زد: «سیاه‌کلی، سیاه‌کلی، یک تُنگ آبِ خنک بیاور.» در غیاب نایب، سکوتی عجیب بین حضار مجلس حکمفرما بود. دهباشی سکوت را شکست و خطاب به خسرو گفت: «خسروخان، درست است که شهباز پسر شماست، ولی من او را خوب می‌شناسم. شهباز پیرو آیین فتوت و جوانمردی است و همچنین خیلی عاقل است.» خسرو که هنوز عصبانیتش فروکش نکرده بود، گفت: «تصور شنیدن چنین حرف‌هایی برایم سخت و سنگین است. خان به ما پناه داد. برای ما احترام زیاده از حدی قایل شد. اگر....» ... 📌 داستان را با هشتگ روزانه در شبکه‌های اجتماعی هفت‌برکه دنبال کنید. 🔻 قسمت‌های پیشین به صورت هفتگی در سایت هفت‌برکه منتشر می‌شود: ☑️ 7Berkeh.ir/archives/139671 ▪️🏰▪️ 🔴 7Berkeh.ir ✔️ t.me/HaftBerkeh ✔️ Whatsapp : bit.ly/7B-Wa ✔️ Instagram.com/7Berkeh ✔️ eitaa.com/Haftberkeh ✔️ Ble.ir/7Berkeh