زمستانش نصیبم شد بهارانش نصیب غیر
دل از یك شهر میبُرد و کنار من مسلمان بود
|هَمّ|
دلم که نه؛ جونم تنگته..
در جوار حـرمش هر که دعا گوسـت بگو
جای ما در وسـط صحن فقط گریـه کنـد..
به خاطر داشتی من را شبیه شعری از حافظ
که ترکیب ِدرست واژگانش را نمیدانی
مرا حل کرده ای پاسخ بدست آورده ای اما
از این ارقام ِطولانی یکانش را نمیدانی
من آن درسم که روز ِامتحانش را نمیدانی
همان آهنگ ِزیبا که زبانش را ، نمیدانی