لبخند زد و گفت:
"تو دل کسایی رو می شکنی که اصلا برات مهم نیستن و کارماشو سر کسی پس میدی که خیلی برات مهمه."
رنجِ او آنقدر طولانی شد
که اطرافیانش عادت کردند؛
و از یاد بردند که او، سخت در عذاب است.
آنجا را نمیدانم
اما اینجا تا
پیراهنت را سیاه نبینند،
باور نمیکنند
چیزی از دست
داده باشی.