گفته بودم بعد از این باید فراموشش کنم
دیدمش...از یاد بردم گفتههای خویش را
#مهدیاخوانثالث
به آیندگان بگویید زمانی که ماشه را کشیدند ، ما در مزرعه آرزوهای برباد رفته ، میان خوشه های سوخته یِ جوانی رویا می کاشتیم.
ما همگی حیف بودیم..
|هَمّ|
_رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد_
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد