عشــق مُقدّس؛
خدایا اگه قراره 40 روز دیگه دوباره داغ ببینیم، لطفا منو ببر.. التماست میکنم..
_______________________________
تو این دو ماه اخیر ، تولد بابام داغدار مامانبزرگم بودیم.
تولد داداشم داغدار فرشته کوچولو بودیم. تولد خودمم انشاءالله داغدار من باشین:)))) 💘
به نام خدای تو:) 🤍
_سلام عزیز تر از جانه من-
امروز مینویسم برات از عمق جانم.
نمیدونم دیدی یا نه.. دیدی که ذره ذره آب شدم، دیدی که مثل بیسکوییت؛ افتادم ته چایی. یا دیدی که مثل یه آدم عه دست و پا بسته ای شدم که افتاده تو دریا.💘
هیشکی نفهمید تا چه حد داغون شدم. هیشکی نفهمید که منی که ویترینو حفظ کردم از درون مردم. 💔
روز چهلم. چهلم عه مامانبزرگ. یهو خبر رسید که اسمونی شدی و دقیقا همون روز تو رو دفن کردیم تو بغلش.
تو یه فرشته بودی عزیزم. با رفتن تو من دلم پاره پاره شد. یه جوری قلبم اتیش گرفت که هنوزم خاموش نشده.🙃🥀
برقیه حرفامو خودت تو این 40 روز یه عالمه شنیدی. فقط اینکه خیلی خسته م. خیلی خیلی.. اگه قراره برای بار سوم داغ ببینیم،قبلش منو با خودتون ببرین❤️🩹
. به ولای علی که من دیگه طاقت ندارم عزیزامو به خاک بسپارم!
#یادگاری
15 اردیبهشت، چهلمین روز از رفتن# فرشته کوچولو_🥀
_
غالبا در هر تصادف میرود چیزی ز دست
لحظه برخورد چشمت با نگاهم، دل برفت.. 💘
_