🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:61…🖤
سارا:حامیییییی😭«ب.غ...لش کرد»
حامی:🫂🥺
گندم:آخیی چند وقت بود حامی سارا رو ندیده بود؟🥺
جانا:خیلی وقته🥲
حامی:دو..رت بگردم من خوبی؟🥺
سارا:اوهوم
[ده دقیقه بعد]
حامی:پس این بود کادوتون منو بگو که اونجا هی با خودم میگفتم اینا چرا هی بهونه میاوردن کادو نمیدادن😂
گندم:مگه حتما باید کادو بدیم؟😂
فهمیدم خیلی وقته سارا رو ندیدی با جانا اوکی کردیم بیاد ایران
حامی:مرسی🥺
سارا:دلم برات خیلی تنگ شده بودا🥲
حامی:من بیشترر
گندم:ولی حامی بهم نگفته بودی یه خواهر دیگه داری😒
حامی:واقعا من فک کردم بت گفتم!!
جانا:برو خداروشکر کن من بهش گفتم وگرنه الان زنت نبود دیگه آقا حامی😂
سارا:گندم خانوم شمام خوب دل داداش مارو بردی ها حامی آدمی نبود که عاشق بشه😂
گندم:واقعا؟
جانا:بله
حامی:خب دیگه بلند شیم بریم بخوابیم فردا وقت زیاد هس برا دیدن هم🥱
سارا:وا🙁
گندم:وا بزار دو دیقه ببینتت دیگه بچه چند ساله ندیدتت
حامی:منم دلم براش تنگ شده بود خب🙁
سارا:اوکی حله برو بخواب😂
حامی:شب بخیر😂
عه شما کجا میخابید
جانا:ما میریم خونه خودمون بابا فقط بزا سارا اینجا بمونه میترسم یهو ازت دورش کنم سکته کنین دوتاتونم😂
حامی:آفرین برو
گندم:خدافظ
حامی:تو هم میری؟!
گندم:آره شما راحت باشین من باید برم خونه خودم😂
حامی:باشه خدافظ😂
[فردا صبح]
سارا:سلام صب بخیر
حامی:سلام صب توام بخیر،رفتی چند سال موندی خارج لحجه خارجی گرفتی😂
سارا:واقعا؟
حامی:آره
سارا:مسخره😂
حامی:بیا صبونتو بخور
راستی تا کی اینجایی؟
سارا:تا بعد عروسیت
حامی:خب خوبه😂
سارا:به به آقا حامی چه کرده
[خونه باران]
علیرضا:بارانم آماده شدی؟
باران:آره آره بریم ببخشید منتظر موندی
علیرضا:عش..قم اگه تو نمیخای نیا ها من فقط باید زود تر برم تو شرکت کار دارم
باران:نه بابا میام دیگه یکم بعدم گندم میاد
[دم در]
باران:بزا درو قفل کنم بریم
غریبه:به به خانوم خو..شگله شما شو..هر داری؟
علیرضا:هوییی دفه آخرت باشه ها اینطوری حرف میزنی بله شو..هرش منم«عصبی»
غریبه:خب خوب شد چون اتفاقا من با خود تو کار دارم«چاق...وشو در آورد»
باران:علیییییی😰
علیرضا:چیکار میخای بکنی ها؟!
غریبه«چاق...و رو با یه مهارت برد طرف پهلوی علیرضا و فرار کرد»
باران:علیییییییییییییییییییی«جیغ»
علیرضا:«خو...ننننننن🩸🩸🤣»
[خونه حامی]
سارا:منم بیام شرکت؟
حامی:آره چرا که نه اگه دلت میخاد بیا
سارا:باشه وایسا لباسامو عوض کنم بیام😃
حامی:باشه😂
[شرکت گندم]
گندم:داشتم به کارا رسیدگی میکردم که باران زنگ زد
الو باران؟
باران:گندممم
گندم:یا خداا چیشدهع😳
باران:علیرضااااا😭
گندم:باران علیرضا چیییی درست حرف بزنن ببینممم
باران:چا.ق..و خوردهه😭😭
گندم:کدوم بیمارستانیننننن
باران:کسری
گندم:الان خودمو میرسونمم
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:61…🖤 سارا:حامیییییی😭«ب.غ...لش کرد» حامی:🫂🥺 گندم:آخیی چند وقت بود حامی
وای خواهرش بود فک کردم نامز قبلیش بود🤦🏻♀
یا حسین چی شددد
اعلام کردن مالک دوم چنل در آغوش عشق!👑
از امروز1405/2/12 یکی از بهترین رفیق مجازی های من رسما به جمع مدیران چنل پیوست و مالک دوم چنل شد!🎉
رزا خانوم مالک دوم شدن چنل رو بهتون تبریک میگم عزیزم😉😂
از طرف مالک اول:رها✨