eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
373 دنبال‌کننده
206 عکس
71 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا لف ما که پارت میدیمم
سارا صالحی 22 ساله دانشجو دکتری خارج بوده و درس میخونه خواهر کوچیکتر حامی
سلام صبحتون به زیبایی چشای آقای صالحی🌝
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:62…🖤 [بیمارستان] گندم:خانوم پرستار آقای شمسی رو آوردن اینجا؟؟ پرستار:همون که چا..قو خورده بود؟ گندم:بلهه پرستار:اتاق عم..له گندم:...... باران:گندمممممممم😭😭😭 گندم:باراننن🫂🥺 باران چیشدهه؟ باران:من اص نمیدونم چیشد...فقط یه غریبه اومد با علیرضا درگیر شد و.... گندم:الان حالش چطوره؟🥺 باران:نمیدونم نمیدونم😭😭😭 گندم:😔😔 (دکتر از اتاق عمل در اومد) باران:آقای دکترررر حالش چطوره خواهششش میکنم بگینننن دکتر:خوشبختانه حالش بهتره فقط باید یکم استراحت کنه گندم:واییی خداروشکر😮‍💨 باران:🥺🥺 گندم:دور..ت بگردم دیگه نگران نباش وایی اینقد هول شدم اص به حامی نگفتم چیشده [شرکت حامی] حامی:خب بفرمایین سارا:مرسی،بریم یه سر بزنیم به گندم اینا؟! حامی:اوکی موافقم [دفتر گندم] سارا:پس کوشن؟ حامی:عاممم نمیدونم... «گوشی حامی زنگ خورد» الو؟ گندم:حامی کجایی؟ حامی:من شرکتم تو خودت کجایی عز..یزم گندم:بیمارستان حامی:بیمارستان برا چیییی گندم:فعلا بیا بیمارستان کسری نگران نباش اینجا بهت میگم [بیمارستان] حامی:گندمممم گندم:هیس حامی آروم بیمارستانه حامی:چیشده؟ گندم:علیرضا چا..قو خورده! حامی:چیی؟! گندم:اهوم... حامی:الان کوششش گندم:تازه عملش تموم شده دکتر گف حالش خوبه حامی:هوففف...خداروشکرر (گوشی باران زنگ خورد) باران:الو بفرمایین؟«ناراحت» پلیس:سلام خانوم احمدی؟ باران:خودم هستم پلیس:خانوم احمدی ما کسی که به همسرتون چا..قو زده بود رو دستگیر کردیم باران:واقعا؟وایی خداروشکر ممنونم ازتون گندم:چیشد؟ باران:دستگیرشون کردن🥲 حامی:دکتر میتونیم ببینیمش؟ دکتر:آره بهوش اومده ولی خواهشا زیاد اذیت نشه حامی:چشم مرسی [اتاق علیرضا] حامی:علیرضا داداش خوبی؟ علیرضا:عه حامی تویی!آره بابا من خوبم اینا الکی شلوغش میکنن😒 حامی:قشنگ معلومه😐داداش چا..قو خوردی ها علیرضا:باران خوبه؟؟ حامی:آره بابا اون خوبه،طرفم دستگیر کردن علیرضا:خوبه حامی:من دیگه میرم بیرون بگم زنت بیاد پیشت😂 [راهرو] سارا:داداش حالشون خوبه؟ حامی:اره خداروشکر گندم:وایی سارا تو هم اینجایی ببخشید حواسم نبود😅 سارا:نه بابا ایراد نداره تو حیاط بودم😂 حامی:باران خانوم بهتره شمام یه سری بهش بزنید باران:اوکی.. [اتاق علیرضا] باران:علیرضاا🥺 علیرضا:سلام دو..رت بگردم من خوبی؟ باران:تو خودت خوبی؟؟ علیرضا:آره بابا من خوبم نگران نباش🙂 باران:علیرضا نگفتم با اینا درگیر نشو😑 علیرضا:خب به تو گف خوشگل🙁 باران:مگه من خوشگل نیستم؟! علیرضا:فقط میتونی برا من خوشگل باشی! باران:مسخره😂 [شب] باران:گندم جون بنظرم شما برین خونه از صبه اینجایین دیگه مزاحمتون شدم گندم:نه بابا چه مزاحمتی دورت بگردم باران:آره دیگه از صب اینجا خسته میشین سارا جونم از صبه اینجاس سارا:نه بابا من خودم موندم دیگه مشکلش چیه باران:مرسی🙂✨ گندم:باشه پس ما فعلا میریم حامی:باران خانوم شما هم برید خونه استراحت کنید من پیش علیرضا میمونم باران:نه آقا حامی خودم بمونم بهتره مرسی از لطفتون✨ [حیاط بیمارستان] حامی:گندمم برسونمت؟ گندم:نه ع..ش..قم ماشین آوردم خودم شما برید خونه حامی:باشه عزیزم کاری داشتی زنگ بزن🙂 گندم:باشه🙃 ادامه⃢ دارد...🤍
۱۲۰تاییمون مبارکک✨🤍
پایان ناشناس کویر بود🗿