🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:62…🖤
[بیمارستان]
گندم:خانوم پرستار آقای شمسی رو آوردن اینجا؟؟
پرستار:همون که چا..قو خورده بود؟
گندم:بلهه
پرستار:اتاق عم..له
گندم:......
باران:گندمممممممم😭😭😭
گندم:باراننن🫂🥺
باران چیشدهه؟
باران:من اص نمیدونم چیشد...فقط یه غریبه اومد با علیرضا درگیر شد و....
گندم:الان حالش چطوره؟🥺
باران:نمیدونم نمیدونم😭😭😭
گندم:😔😔
(دکتر از اتاق عمل در اومد)
باران:آقای دکترررر حالش چطوره خواهششش میکنم بگینننن
دکتر:خوشبختانه حالش بهتره فقط باید یکم استراحت کنه
گندم:واییی خداروشکر😮💨
باران:🥺🥺
گندم:دور..ت بگردم دیگه نگران نباش
وایی اینقد هول شدم اص به حامی نگفتم چیشده
[شرکت حامی]
حامی:خب بفرمایین
سارا:مرسی،بریم یه سر بزنیم به گندم اینا؟!
حامی:اوکی موافقم
[دفتر گندم]
سارا:پس کوشن؟
حامی:عاممم نمیدونم...
«گوشی حامی زنگ خورد»
الو؟
گندم:حامی کجایی؟
حامی:من شرکتم تو خودت کجایی عز..یزم
گندم:بیمارستان
حامی:بیمارستان برا چیییی
گندم:فعلا بیا بیمارستان کسری نگران نباش اینجا بهت میگم
[بیمارستان]
حامی:گندمممم
گندم:هیس حامی آروم بیمارستانه
حامی:چیشده؟
گندم:علیرضا چا..قو خورده!
حامی:چیی؟!
گندم:اهوم...
حامی:الان کوششش
گندم:تازه عملش تموم شده دکتر گف حالش خوبه
حامی:هوففف...خداروشکرر
(گوشی باران زنگ خورد)
باران:الو بفرمایین؟«ناراحت»
پلیس:سلام خانوم احمدی؟
باران:خودم هستم
پلیس:خانوم احمدی ما کسی که به همسرتون چا..قو زده بود رو دستگیر کردیم
باران:واقعا؟وایی خداروشکر ممنونم ازتون
گندم:چیشد؟
باران:دستگیرشون کردن🥲
حامی:دکتر میتونیم ببینیمش؟
دکتر:آره بهوش اومده ولی خواهشا زیاد اذیت نشه
حامی:چشم مرسی
[اتاق علیرضا]
حامی:علیرضا داداش خوبی؟
علیرضا:عه حامی تویی!آره بابا من خوبم اینا الکی شلوغش میکنن😒
حامی:قشنگ معلومه😐داداش چا..قو خوردی ها
علیرضا:باران خوبه؟؟
حامی:آره بابا اون خوبه،طرفم دستگیر کردن
علیرضا:خوبه
حامی:من دیگه میرم بیرون بگم زنت بیاد پیشت😂
[راهرو]
سارا:داداش حالشون خوبه؟
حامی:اره خداروشکر
گندم:وایی سارا تو هم اینجایی ببخشید حواسم نبود😅
سارا:نه بابا ایراد نداره تو حیاط بودم😂
حامی:باران خانوم بهتره شمام یه سری بهش بزنید
باران:اوکی..
[اتاق علیرضا]
باران:علیرضاا🥺
علیرضا:سلام دو..رت بگردم من خوبی؟
باران:تو خودت خوبی؟؟
علیرضا:آره بابا من خوبم نگران نباش🙂
باران:علیرضا نگفتم با اینا درگیر نشو😑
علیرضا:خب به تو گف خوشگل🙁
باران:مگه من خوشگل نیستم؟!
علیرضا:فقط میتونی برا من خوشگل باشی!
باران:مسخره😂
[شب]
باران:گندم جون بنظرم شما برین خونه از صبه اینجایین دیگه مزاحمتون شدم
گندم:نه بابا چه مزاحمتی دورت بگردم
باران:آره دیگه از صب اینجا خسته میشین سارا جونم از صبه اینجاس
سارا:نه بابا من خودم موندم دیگه مشکلش چیه
باران:مرسی🙂✨
گندم:باشه پس ما فعلا میریم
حامی:باران خانوم شما هم برید خونه استراحت کنید من پیش علیرضا میمونم
باران:نه آقا حامی خودم بمونم بهتره مرسی از لطفتون✨
[حیاط بیمارستان]
حامی:گندمم برسونمت؟
گندم:نه ع..ش..قم ماشین آوردم خودم شما برید خونه
حامی:باشه عزیزم کاری داشتی زنگ بزن🙂
گندم:باشه🙃
ادامه⃢ دارد...🤍
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:63…🖤
[ماشین حامی]
حامی:قربو..نت برم میری خونه مامان اینا؟
سارا:آره میخام برم اونجا اگه زحمت نیس منو برسونی😁
حامی:نه بابا چه زحمتی خودمم یه سر میام
سارا:مامان نمیدونه من اومدم؟
حامی:نه برو سوپرایزش کن😂
سارا:باشه😂
[خونه لیلا و حمید]
+زنگ در
لیلا درو باز کرد
سارا:سلام مامانی😃
لیلا:😳
سارا:😃
لیلا:😳
سارا:🫂🫂مامانننن
لیلا:سارااا دخترمممممم😭😭😭
حامی:🙂
لیلا:قربونت برم من خوبییی؟؟😭
سارا:اوهوم🥺
لیلا:بیا داخل عزیزم🥺
حامی:مامان منو یادت رف😐
لیلا:دورت بگردم توهم بیا داخل
[سالن پذیرایی]
لیلا:چخبر دخترم؟
سارا:هیچی مامان دلتنگ شما بودیم🥲
لیلا:قربونت برم منم🥺
(حمید اومد)
سارا:عه بابااا🥲
حمید:سارااا تویییی؟😳
سارا:😭🫂
[بعد شام]
حامی:مامان دستت درد نکنه
لیلا:نوش جونتون
گندم خوبه؟
حامی:اوهوم🙂
لیلا:حالا که سارا هم اینجاس،فردا با گندم شام بیاین خونه ما پسرم جانا اینارو هم دعوت میکنم
حامی:باشه مرسی مامان😂
من فعلا برم خونه دیگه
لیلا:باشه برو پسرم خدافس
حامی:خدافظ
سارا:بای داداشی
حامی:بای👋🏻
[خونه حامی]
[صفحه چت حامی و گندم]
حامی:سلام گندمم
گندم:سلام🙃
حامی:خوبی؟
گندم:اوهوم
حامی:عش..قم مامانم فردا شام دعوتمون کرد خونشون
گندم:عه واقعا؟تشکر میکردی
حامی:کردم😂
گندم:😂
حامی:خب عزیزم مزاحمت نمیشم برو خسته شدی
گندم:باشه فعلا
حامی:خوب بخوابی گلم🤍✨
[فردا صبح]
گندم:صبح از خواب با صدای برفی بلند شدم تازه یادم افتاد دیشب بهش غذا ندادم وایی حیوونکی حتما خیلی گشنشه🥲
[خونه سوگند]
سوگند:🤮
میلاد:عش....قم خوبی؟
سوگند:نه🤕
میلاد:😂😂
سوگند:چرا میخندی
میلاد:این بچه هنو هیچی نشده شلوغیاشو شروع کرده ببین وقتی اومد میخاد چیکار کنه
سوگند:میکشه به تو
میلاد:من؟یا تو؟😂
سوگند:مسخره برو ببینم😒
[عصر]
[شرکت]
گندم:حامی میای باهم بریم خونه من لباسامو عوض کنم بعد بریم خونه مامانت اینا؟
حامی:آره عزیزم بریم
[خونه گندم]
گندم:لباسامو عوض کردم موهامم بستم و یه میکاپم کردم
خب بریم
حامی:به به چه خوشگل شدی شما😏
گندم:به خوشگلی شما که نمیرسه🥺
حامی:کم زبون بریز بچه😂
گندم:بریم😂
[خونه لیلا و حمید]
سارا:مامان همه چی آمادس
لیلا:دستت درد نکنه دخترم شامم آمادس🍽️
سارا:مرسی مامانی
[دم در]
گندم:عه نیگا جانا اینام با ما رسیدن😂
جانا:عه سلاممممم
گندم:سلام دورت بگردم خوبیی؟؟
جانا:مرسیی عزیزم تو خوبی؟
گندم:منم خوبم مرسی بیاین بریم
ادامه⃢ دارد...🤍🖤