سلام سلام🌚
صبحتون زیبا به اندازه آقای صالحی🌅
امیدوارم روز خوبی رو پشت سر بزارید✨
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:67…🖤
گندم:🥺🤍✨
حامی:وسایلاتو جمع کردی؟
گندم:نه بابا اژ صب بیرون بودم الان دارم جمع میکنم،تو چی
حامی:من صب جمع کردم،کمک خواستی بگو
گندم:باشه مرسی،بنظرت چند تا کیف بردارم؟
حامی:دو تا بردار زیاد جاتم نگیره
گندم:باشه
خب لباسامم بزارم توش
حامی:تموم شد؟
گندم:آره
حامی:خب بریم
گندم:کجا
حامی:هوا تاریک شده
گندم:خب که چی
حامی:بریم دونفری بیرون
گندم:باشه🥺
حامی:بپوش لباساتو بریم
[ماشین حامی]
حامی:بریم دو تا نوشیدنی بزنیم؟
گندم:امم باشه
[کافه]
حامی:خب گندم خانوم بفرمایید🍹
گندم:مرسییی
حامی:😁
گندم:میگم ما فردا ساعت پنج صب باید بلند شیما الان ساعت دوازده هنوز نخوابیدیم😂
حامی:اشکال نداره بابا بیخیال تو ماشین میخوابی فردا😂
گندم:😐😂
حامی:چشاتو ببند
گندم:«چشاشو بست»
حامی:حالا باز کن
گندم:عههههههههههه این چه قشنگهههههه🥺🥺💘
حامی:مبارکت😂
گندم:به چه مناسبت؟!!
حامی:مگه حتما باید مناسبت داشته باشه
گندم:حامیی تو خیلی خوبیییی😭
(نویسنده:حامی بهش گردنبند داد)
حامی:نوشیدنیتو بخور گرم میشه😂
گندم:بلند شو بریم دیگه دیره ها😂
[خونه گندم]
گندم:چمدون تو کو؟
حامی:تو ماشینه
گندم:باشه پس همه چی آمادس بخوابیم دیگه🥱
حامی:باشه شبت بخیر عزیزم😂
[فردا صبح]
[خونه گندم]
گندم:حامیییییییی چمدونمو گذاشتی تو ماشیننن؟؟؟
حامی:آره عشقم گذاشتم داد نزن که کر شدم😐
گندم:باشه ببخشید😂بریم دیگه
حامی:بریم
[جلوی در خونه لیلا و حمید]
جانا:سلاممم صبحتون بخیرر😄
گندم:سلامم صب شمام بخیررر✨
حامی:سلام سلامم
سعید:به آقا حامی
حامی:چطوری
سارا:سلام من اومدمم😁
گندم:سلام عزیزمم
جانا:خوش اومدیی بریم دیگه
گندم:راس میگه جانا دیر میشه،سارا جون سوار شو بریم
سارا:اوکی
[ماشین حامی]
حامی:ایشالا که همتون چمدون هاتونو آوردین دیگه قرار نیس که برگردیم؟
سارا:نه خیالت راحت😂
گندم:ساعت چن قراره برسیم؟
حامی:از تهران تا رشت پنج شیش ساعت راهه،تا انزلی ام....همون تقریبی پنج شیش ساعته دیگه
[دو ساعت بعد]
سارا:داداش خسته شدی بزن بغل من برونم
حامی:نه بابا
سارا:عه بزن دیگه
حامی:باشه😂
سارا:تو و گندم برین پشت بشینین زن و شوهری راحت😂
حامی:😐
گندم:😂
حامی:هوففف
گندم:خوابم میاد🥱
حامی:سرتو بزار رو شونم بخواب😌
گندم:نچ تکیه میدم به پنجره چرا بزارم رو شونه تو😒
حامی:گل من ماشین تکون میخوره سرت درد میگیره
گندم:راس میگی😔باشه میزارم
حامی:😂
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
میدونستین هفته دیگه تولد کیه؟🥲🦋
تولد رفیقمهه🫂😭❤️
میشه تا اون موقع زیادمون کنین خوشحال بشه؟✨🥲
#فورمرامی
ممبرای عزیزم✨🌱
ما از فردا امتحان های مستمرمون شروع میشه و تا ۳۱ ام طول میکشه🥀
ازتون میخوام لف ندین✨
ممکنه خیل کم پارت داشته باشیم و خب واثعت موقع امتحان سخته پار دادن چون درس هم باید بخونیم من و رها🥲
خیلی ممنونم که لف نمیدین🦋
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:68…🖤
گندم (( چشامو باز کردم رو شونه حامی خوابم برده بود. به حامی نگاه کردم ، اونم خواب بود . یه نگاه به ساعت انداختم ۴ ساعت و نیم از وقتی که راه افتاده بودیم گذشته بود )),
نویسنده (( یهو ماشین نمونه میخوره . حامی از خواب بیدار میشه ، کش و قوسی به خودش میده و به گندم نگاه میکنه و لبخند میزنه))
سارا(( از داخل آینه نگاش میکنه)): صبح بخیر آقا حامی . شما نبودی میخواستی تا شمال یه کله رانندگی کنی . یجوری خوابیده بودی انگار صد ساله خواب به چشمات نیومده🤭.
حامی:😒🙄
گندم🤣
حامی : بابا ! من اصن نفهمیدم چجوری خوابم برد . فک کنم خیلی خسته بودم
جانا : حالا که همه بیدارن به نظر من بریم تو یدونه از این رستوران بین راهیا یچیزی بخوریم . من خیلی گشنمه😣
گندم : موافقم . منم واسه صبحونه هیچی نخوردم .
حامی : منم اوکیم ، سارا یجای خوب که دید بزن بغل .
سارا: چشم
چند دقیقه بعد (( توی یه رستوران بین راهی توقف میکنن))
گندم : چه رستوران قشنگی 😍 امیدوارم غذاشم خوب باشه
حامی: بهش نمیخوره بد باشه
((به طرف یه میز پنج نفره میرن))
جانا: خب بچه ها، چی میخورین سفارش بدم
گندم : من دلم عدسی میخواد .
سارا : منم عدسی میخورم
حامی: من املت میزنم
جانا: پس منم با حامی املت میخورم .
(( بلند میشه که بره سفارش بده ))
سارا: من برم دستامو بشورم
حامی:(( سرگرم گوشیش میشه ))
گندم: (( به اطراف نگاه میکنه))
جانا: (( برمیگرده)) گفت تا چند دقیقه دیگه آماده میشه .
حامی:(( یه نفر بهش زنگ میزنه بلند میشه بره جواب بده))
سارا :(( برمیگرده)) بچه ها عجب جای قشنگیه . مدیریت اینجا رو نمیدن به من؟🥺
جانا : چرا ! با اون دست پخت خوبی که داری حتما 😜
سارا: 😒
جانا: 😂
حامی🤭
سارا: دسپختم خیلیم خوبه مگه تو حالا خوردی😒
جانا : نه مگه از جونم سیر شدم 😁
گندم:😂
حامی:(( گوشیو قطع میکنه)) بچه ها بسه اگه به دسپخته که دستپخت گندم از همتون بدتره 😂
جانا: 😂
سارا: 🤭
گندم : عههههه منو چیکار داری🥺
حامی : شوخی کردم عزیزم 😚 تو دسپختت از همه بهتره ( نویسنده: آخه این شوخیه تو میکنی بچه !)
گندم:☺️
گارسون: (( غذا ها رو میاره )) بفرمایید چیز دیگه ای لازم ندارید؟
حامی : ممنون چیزی لازم بود بهتون میگیم 👌
گارسون : باشه . نوش جان
جانا :(( غذاشو زودتر از همه بر میداره )) عجب بویی داره . خیلی گشنم بود 😛
گندم: حالا آروم بخور نسوزی😁
حامی : زود بخورین که راه بیفتیم.
...
ادامه⃢ دارد...🤍🖤