🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:71…🖤
[فردا صبح]
گندم:صبح زود بلند شدم،همه خواب بودن،چون خوابم نمیبرد بلند شدم رفتم تو آشپزخونه مشغول درست کردن صبونه شدم
[نیم ساعت بعد]
جانا:سلام صبح بخیر
گندم:سلام صبح شمام بخیر خوشگل☺️
جانا:به به شما چه کردیی
گندم:چیزی نیس که به هنر شما نمیرسه
جانا:نه اصلا،ولی من نمیدونستم عروس این خانواده یه همچین هنر های زیبایی قراره رو کنه😂
حامی:سلامم
گندم:سلام صبحت بخیر
حامی:عه تو بیدار بودی😂
گندم:بله آقای صالحی
حامی:اینا رو تو درس کردی؟!😂
نمیدونم چرا یاد برنامه آشپزی شبکه سه افتادم!
گندم:بی نمک
سعید:سلام صب بخیر
جانا:سلام😒
حامی:باز چته تو چرا اونطوری نگاش میکنی نکنه بازم دعواتون شده
جانا:😒
حامی:خب حالا مطمئن شدم که دعواتون شده
سعید:درسته😂
سارا:سلاممم
گندم:سلام عزیزم صب بخیر
سارا:صب شمام بخیرر،به گندم چه کردییییی🥺✨
حامی:گندم نکرده که،من کردم
سارا:آره جون عمت😒
سعید:آقا یه سوال،چرا اول صبحی اینقد همتون سرحالین؟من هنو روحم رو تخت مونده
جانا:نگران نباش الان روح تو هم میاد🤣
سعید:نگران روح خودم نیستم،نگران شخصیت توام که اصلا معلوم نیس کجاست🙁
جانا:شخصیت من هرجا باشه از تو بالاتره😌
حامی:چقد بحث میکنین بخدا من خسته شدم عوض شما😑
گندم:بفرمایین سر صبحونه تا سرد نشده
سارا:گندم تو که اینا رو نمیشناسی😂
حامی:بسه دیگه بیاین صبونه عه
جانا:وا آقای صالحی عصبانی شد😂بزا برم برات آب قند بیارم داداش😂
حامی:هه هه هه مسخره😒
کاش اص من نمیومدم باهاتون
گندم:وایی چقد خوب میشد💆🏻♀️
حامی:واا😐
سارا:عاشق این جواب دادنت شدم گندمممم🤣
[سر میز صبحانه]
حامی:من هیچی نمیخورم گشنم نی😒
جانا:اون کره رو کی برداشت پس؟
حامی:داشتم کیفیتشو تست میکردم
گندم:سه بار؟
حامی:کنترل کیفیت خیلی مهمه عزیزم نمیدونستی بدون
سارا:الهی چه مسئولیت سنگینی داریا
حامی:هعی حرف نزنم بهتره....
جانا:اص نمیدونم چرا سعید از صب باهام حرف نمیزنه😔
سعید:من حرف میزنم تو جواب نمیدی😐
جانا:چون هنوز باهات قهرم
سارا:واییی چقد دعوا میکنین اص آرامش مگه داریم ماااا
حامی:این خوب بود اینو قبول دارم
سارا:هیح هیح😁
جانا:لوس😒
[بعد صبحانه]
حامی:زود آماده شین دیره ساعت دهه
سازا:واییی چقد دیر😐
حامی:برو لباساتو بپوش بچه😒
[طبقه بالا]
جانا:خبب من آمادم،خوبه؟
گندم:واییی چه خوشگل شدی😍
جانا:قربونت برم
حامی:بد نیست
جانا:نظر ترو نخواستیم عمو
سعید:عمو😂
حامی:الان میام میزنمتا
سارا:خب بچها بریم
جانا:تا چشم خورد به استایل سارا فهمیدم الان قراره طوفان بشه😶
حامی:سارا این چیه پوشیدی؟
سارا:لباس!
حامی:با این میخای بیای بیرون؟!برو عوضش کن سریع😐
سارا:چراا مگه چشه خسلی هم قشنگه!
حامی:من نگفتم قشنگ نیست،مناسب بیرون رفتن نیست
زودی برو عوضش کن بیا
سارا:اه حامی
حامی:وا سارا لجبازی نکن دیگه برو عوض کن بیا دیرمون شد
سعید:«زیر لب»من اگه الان بخندم زنده میمونم؟😬
جانا:نه مراسمت همین فرداست🤣
[ماشین]
سعید:خب آماده این پولامونو به فنا بدیم؟
جانا:بلههههه😍
گندم:بچها امروز خوش بگذرونیم خب؟دعوا قهر اخم و....نشه لطفا
حامی:چشم خانوم خانوما هر چی شما بگی
سارا:اوو ببین چقد حرف گوش کن شده آقا
جانا:معجزه عشق همینه دیگه خواهر🤭
حامی:شماها خیلی پرو شدینا😐
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:71…🖤 [فردا صبح] گندم:صبح زود بلند شدم،همه خواب بودن،چون خوابم نمیبرد
چقد دعوا میکننن🤣🤣🤣🤣🤣
واییی🤣🤣🤣