ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:74…🖤 [ویلا] جانا:وای چقد خسته شدم سارا:یعنی الان من فقط نیاز دارم هیچ
بفرمایین
من برم پارت بعدیو تایپ کنم
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:75…🖤
حامی:«فلش گوشیشو انداخت جلو»
+میوووو
گندم:گربس😂
سارا:یعنی چراغام کار اینه؟
حامی کلیدو زد و چراغا روشن شدن
جانا:برق رفته بود؟!
سعید:نه احتمالا روح سوسک فیوزو زد
گندم:😂
جانا:هه هه هه
حامی:«گربرو بغل کرد»ببین گربه کوچولو شما قرار نیست بدون اجازه بیای خونه بقیه ها
گربه:میو🥺
سارا:چقد نازههههه🥲
جانا:از سوسک بهتره
حامی:از بعضیا هم بهتره😒
جانا:به کی تیکه میندازی؟
حامی:به سوسک
سارا:😂
یهو صدای تق تق از تو حیاط اومد،صدای پا
سارا:بسههههه دیگه میخوایم بخوابیمممم
حامی:هیس
گندم:چی بود؟
جانا:آقا یه سایه از تو حیاط رد شد دیدین؟!
سعید:«یه ماهیتابه برداشت»
خیلی خب،اگه قراره بمیریم حداقل شرافتمندانه با ماهیتابه میمیریم!
جانا:«جارو رو برداشت»بریم
سعید:تو با جارو میخای بزنی یا نظافت کنی؟😐
جانا:تو با ماهیتابه میخوای بزنی یا آشپزی کنی؟
سعید:اوکی من دیگه حرف نمیزنم
گربه:میوو
سارا:این چرا اینقد آرومهه
حامی:بچها یلحظه صدا نکنین ببینم
حامی درو باز کرد...
یهو یه موجود سفید پرید داخل
سارا:وایییییی
جانا:«جارو رو پرت کرد هوا»ماماننننن😭
سعید داشت با ماهیتابه هجوم میاورد رو موجود که...
حامی:وایساااا نزنننن
گندم:این که سگه😂😂
یه سگ خیس جلوشون وایساده بود
سعید:هعی نزدیک بود با ماهیتابه برم به استقبالش😑
سارا:یعنی صدای پا مال این بود؟
گندم:«خم شد و سگو ناز کرد»الهی تو از کجا اومدی؟!
حامی:«یه نگاه به بیرون کرد»ظاهرا از بیرون اومده شاید در کامل بسته نشده
سعید:عه پس اون مطمئنم بستم چی شد؟😐
حامی:ببین الان وقت گیر دادن نیست
سارا:چرا امشب همه حیوونات منطقه تصمیم گرفتن بیان ویلای ما؟
یهو سگ یه تکون به خودش داد و همه لباساشون خیس شد
سارا:😑😑
سعید:دمت گرم داداش، تکمیل شد!فقط مونده بود آبپاشی ما که اونم انجام شد
حامی:«سگو آورد داخل و درو بست»باشه تا صبح بمونه فردا ببینیم برا کیه
سارا:الان ما یه گربه داریم،یه سگ داریم،یه سوسک شهید شده داریم
سارا:برم یه حوله برا سگ بیچاره بیارم
جانا نشسته بود کنار گربه و داشت نازش میکرد
حامی تکیه داده بود به اُپن و گندمم کنارش وایساده بود
حامی:خب دیگه بریم بخوابیم
جانا:اینارو چیکار کنیم؟
حامی:جاشون خوبه تا فردا همین جا بمونن ببینیم فردا چیکارشون میکنیم
جانا:باشه
حامی:«دست گندم رو گرفت»شب بخیر
[اتاق حامی و گندم]
+تق💥
گندم:یا علیییی
حامی:نترس من بودم😂
گندم:مسخرهههه
حامی:قربونت برم نترس😂
گندم:چرا رفتارت با من یجوره با بقیه یه جور دیگه؟!
حامی:چون تو فرق داری😌😂
گندم:😂
حامی:اگه دیگه قرار نیست موجود دیگه ای بیاد تو ویلا بگیریم بخابیم
گندم:بخواب بخواب😂
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:75…🖤 حامی:«فلش گوشیشو انداخت جلو» +میوووو گندم:گربس😂 سارا:یعنی چراغام
خیلی خوب بود پا.ره شدم از خنده😂😂
تایمـ فدای
حامیممـ🫀
نهالمـ✨
هلنمـ🫀
رزامـ✨
نورامـ🫀
بهارمـ✨
بارانمـ🫀
پریامـ✨
ایسودامـ🫀
و همه ممبرامـ✨