🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:76…🖤
[فردا صبح]
[حیاط ویلا]
گندم:خب صبونه آمادس بفرمایین سر میز
سارا:وای دیشب تا مرز سکته داشتیم میرفتیما😂
گندم:آره😂
جانا:«گربرو بغل کرده بود»این گوگولی رو ببینین آخه شما🥺
[سرمیز]
سگ کنار میز نشسته بود و دمشو تکون میداد
گندم:«یه تیکه گوشت داد به سگ»چقد تو مهربونی کوچولو
حامی:آروم بهشون غذا بدین معدشون اذیت میشه
سعید:دامپزشک هم بودی ما نمیدونستیم؟!
حامی:هعیی حرفی نزنم بهتره
گندم:کاش دیروزم تو حیاط صبونه میخوردیم،اصلا ببینین هوا چقد خوبه😎
سارا:زن داداشم راس میگه هوا خیلی قشنگه
حامی:بعد صبونه باید بریم دنبال صاحب اینا،اینا خیابونی نیستن حتما صاحب دارن
سعید:این صبونرو کی درست کرده؟
گندم:من
سارا:و من
حامی:دستتون درد نکنه دیگه
[دو ساعت بعد]
حامی:بلاخره صاحب سگه پیدا شد😮💨
گندم:فرار کرده بود نه؟😂
حامی:نه انگار دیشب در همسایه بغلیمون باز مونده بود سگشون اومده بود بیرون😂
جانا:مال گربه هرو پیدا نکردی؟
حامی:نه
جانا:پس این مال منه🥺
حامی:فعلا تا وقتی اینجاییم پیشمونه
گندم:چی میخاین صداش کنین😂
جانا:سایه🐾
گندم:چه قشنگ
حامی:پایه اید بریم لب دریا؟
سارا:اوهوم
حامی:برید آماده شید بریم
[لب دریا]
جانا:بریم یه نوشیدنی بزنیم؟
حامی:موافقم
گندم:منم
جانا:خب چی میخورین؟
سعید:من یه موهیتو
سارا:من اسموتی توت فرنگی
جانا:حامی و گندم؟
گندم:لیموناد نعنا
حامی:منم یه آیس کافی
جانا:اوکیه برم سفارشارو بدم بیام
حامی:هعی
سارا:هعی
حامی:هعیی
سارا:هعیی
حامی:اهم
سارا:اینو دیگه نمیتونم تکرار کنم بلد نیستم
حامی:دیوونه😐
ادامه⃢ دارد...🤍🖤