🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:78…🖤
حامی:خب بسه دیگه نمیخاد بیشتر از این منو سکته بدی
گندم:چیزی نشده که😂
حامی:آره بابا هیچی نشده بود فقط من داشتم سکته میزدم همین😑
گندم:خب به...تو...چه😒بنده اسب سواری بلدم!
حامی:خیلی بلدی!!نگرفته بودمت پرت شده بودی تو آب
گندم:ولی نیوفتادم که🤷🏻♀️
حامی:چون من گرفتمت،بیا پایین
گندم:باشه😂
برگردیم؟
حامی:آره دیگه بسه برا امروز هم کم مونده بود غرق بشی هم کم مونده بود بیوفتی از رو اسب هم داشتی منو سکته میدادی
گندم:بریم
جانا:چیشد بلاخره زنده برگشتین؟😂
حامی:کم مونده بود قلبم وایسه!😐
سارا:اوه اوه آقا نگران شده بودن😏
گندم:😂
[ویلا]
گندم:آخیششش.
حامی:بچها فردا از انزلی بریم یه شهر دیگه؟سمت چالوس؟
جانا:اوهوم موافقمم
سارا:آره چالوس حال و هواش فرق داره خیلی قشنگهه
گندم:منم پایه ام
حامی:خب پس بلند شین بلند شین وسایلاتونو جمع کنین
[اتاق حامی و گندم]
حامی:میخای شما هم بری دوش بگیری
گندم:آره میرم...
[یک ربع بعد]
حامی:خوش گذشت؟
گندم:کجا؟
حامی:حموم😂
گندم:مسخره😂
وسایلاتو جمع کردی؟
حامی:یکمشو
گندم:منم جمع کنم....
[ده دقیقه بعد]
گندم:حامیی برس منو ندیدی؟
حامی:نه
گندم:داری دروغ میگیی
حامی:اینه؟😂
گندم:آهااا دیدی گفتمم
حامی:خب رو تخت بود گذاشتمش اینجا که یادت نره
گندم:مرسی😂
جانا:بچها بیاید حیاط شام«داد»
حامی:باشه اومدیم
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:78…🖤 حامی:خب بسه دیگه نمیخاد بیشتر از این منو سکته بدی گندم:چیزی نشده
عالییی🛐
گندم خانم حامی سکته نکرد برو خداتو شکر کن😂
یه چیزی بگم؟!به کسی که داخل ناشناس پیام داده خودش میدونه کیو میگم
(عین آدم اومدم باهات حرف زدم؛عین آدم جوابمو ندادی!!!حامیم راست میگفت خیلیا از آدم بودن فقط اسمشو دارن!)
هدایت شده از 𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
تولدم چند. روز دیگس هیچکس بهم تبریک نگفت🙂
من چقدر مظلومم🥺