https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_99j9ise&btn=پیام.های.خوشگلام
ناشناسم کانالمم بدم؟
🖤🩸
الی : بفرماا✨
https://eitaa.com/Hamim16/3405
به توو
راستی اسممو زیر پیامام میزارم
#هانی
🖤🩸
الی : چشم ❤️
هدایت شده از 𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑فور=عزل
همسایه ها چند روز من كم تو ایتا میام. دسترسیتون بازه ولی فور ندید!
. فور نیست.
یه چالش میخوام بزارم 💔🩸
همیشگیه
تا حالا شده صدتون رو بزارین برای یه آدم 🚶🏻
بعد بزنه زیر همه چی ...
جوری که حالتو فقط آهنگ (( این همه آدم)) حامیم خوب کنه؟
جوری که اشکتون بند نیاد ؟
جوری که بهونه خواب برین تو تخت زار بزنین؟
اگه اینطوریه میتونی تو ناشناس بهم بگی🖤🤍
یا اگه دوست داری داخل پیوی :
@Faty_021_12
تجربیات تو بهم بگو 🥲
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹¹ . . .
«شب ، خونه آهو »
(( آهو وارد خونه میشه ، یهو میبینه دانیال و خالش اومدن خونشون ))
آهو : عههه سلامم 😊
خاله مریم : سلااممم آهوی خودم خوبی عزیزم ☺️
آهو : خوبم خاله جون شما خوبی از این ورااا ☺️
خاله مریم: هیچی مامانت شام دعوتمون کرده .
آهو : آهااا
(( از بغل خاله میاد بیرون و با دانیال چشم تو چشم میشه ))
آهو : سلام 😒
دانیال : سلامم خوبی ؟
آهو : مرسی شما خوبی ؟
دانیال : مرسی خسته نباشید.
آهو : ممنون شمام همینطور ☺️
دانیال : تنهایی برگشتی ؟ میخواستی زنگ بزنی بیام دنبالت
آهو : ممنون راضی به زحمت شما نیستم . دوستم میارتم 😒
دانیال : آهااا ، دوستت کیه اونوقت ؟
(( نویسنده : پعه چقدر این بشر فوضوله 😒))
آهو : بهار
دانیال : آهااا همون دختره که وقتی من میام اونجا بهم چپ چپ نگاه میکنه😂😂
آهو : دیگه حالا من طرز نگاه کردنش به شمارو ندیدم ولی آره همونه 😒
دانیال : خوبه
طاهره خانم : آهو حرفو ول کن برو لباساتو عوض کن بیا سر شام حرف میزنین
آهو : چشم
(( آهو لباساشو عوض میکنه و برمیگرده ، میشینه سر سفره ولی هروقت دانیال سعی میکنه صحبت رو باهاش باز کنه حرفو میپیچونه ، بعد از شام دانیال و مامانش یه ساعتی میمونن و میرن ))
. . .
« خونه حامی »
آرمین: حامی ، متین واسه ساعت ۱۰ صبح فردا قرار گذاشته
حامی :...
آرمین : حامی ؟
حامی :...
(( آرمین جواب نمیده ، آرمین بلند میشه داخل خونه دنبالش میگرده ، حامی رو هیچ کجا پیدا نمیکنه ))
آرمین: یعنی چی ؟ پس کجا رفته ؟ نگفت جایی میره ...
(( وارد اتاق خوابش میشه ، حامی رو میبینه که نشسته لبه تخت و به عکس نازنین خیره شده ... ))
آرمین: حامی
(( حامی از جا میپره))
آرمین: بابا حامی قلبم اومد تو حلقم چرا هروی صدات میزنم جواب نمدی ترسیدم فکر کردم طوریت شده 😒
حامی : ببخشید نشنیدم ، چیزی شده ؟
آرمین: هیچی متین واسه فردا ۱۰ صبح قرار گذاشته
حامی : آها خوبه ...
آرمین: کاری نداری؟ میخوام بخوابم ...
حامی : نه ، شب بخیر ...
آرمین: شب بخیر .
(( آرمین میاد بیرون و در اتاقو میبنده ))
آرمین: کاش میشد یکاری کنم فکر نازنین از سرش بیوفته ، این چند وقت دیگه روانی میشه ...
ادآمه دآرد.