ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹¹ . . . «شب ، خونه آهو » (( آهو وارد
حوصله ام سر رفته بود گفتم پارت بتایپم واسه شما خوشگلا ❤️
سلام قشنگای مننن✨
خوبید؟!
میخواستم یه چیزی بهتون بگم
راستش من این چنلو کلا میخام بسپرم دست الی🌚
و دیگه مالک نیستم،مالک الی خانومه🦢
خیلیییی خیلییییی دوستون دارم قشنگامممم.
https://eitaa.com/Hamim112
این چنلمه خواستید بیاید🎀
خدافظ🙂✨🥺
یه چالش میخوام بزارم 💔🩸
همیشگیه
تا حالا شده صدتون رو بزارین برای یه آدم 🚶🏻
بعد بزنه زیر همه چی ...
جوری که حالتو فقط آهنگ (( این همه آدم)) حامیم خوب کنه؟
جوری که اشکتون بند نیاد ؟
جوری که بهونه خواب برین تو تخت زار بزنین؟
اگه اینطوریه میتونی تو ناشناس بهم بگی🖤🤍
یا اگه دوست داری داخل پیوی :
@Faty_021_12
تجربیات تو بهم بگو 🥲
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm.marg🖤
هدایت شده از 𝐇𝐀𝐀𝐌𝐈𝐌 𝐌𝐎𝐎𝐍💛🌙
964.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دو سال پیش...
یه همچین روزی...
ساعت ۴ صبح...
بدترین اتفاق عمرمون افتاد؛
نمی خوام زیاد راجبش صحبت کنم فقط میخوام بگم خدارو شکر که خدا آیدلمون رو بهمون برگردوند🥲
هدایت شده از Blue guitar
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکطرفه بود مثل ...
https://eitaa.com/ghalb00
268.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سسسسلاااممم شیطونا ✨🤍
خاله الی بازم اومد با ناشناس 🐱
بگین ببینم امتحانا چطوری بوده تا حالا
پا* ره شدین؟ 😂😂
هرچی دلتون میخواد به خاله الی بگین
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm.marg
کویر نکنیداااا 🤍 دلم میشکنه تیکه تیکه میشه 🥺💔
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹² . . .
« فردا صبح ، کافه »
بهار : آهوو ، چته چرا اخمات جاده چالوس ساخته ؟
آهو : هیچی بابااا
بهار : ماشالا دروغم بلد نیسی ، بگو ببینم چی شده؟
آهو : هیچی مامانم دیشب دانیالو با خالم دعوت کرده بود خونمون ، به منم نگفته بود .
بهار : واااا خب این عصبانیت داره؟
آهو : آخه تو اونجا نیستی این دانیالو ببینی که ! همشششش ور ور ورررر ، جوابشم نمیدم انگار بدتر میکنه مثل آدمایی که میخوان برن روی اعصاب یه نفر و لجشو در بیارناا همش میپرسه ، با کی اومدی ؟ دوستت کیه چمیدونم فلانه بهمانه ، اه خسته شدم از دستش 😒
بهار : عجباااا😂😂
آهو : بجای خندیدن یه راهکار نشونم بده فکرمو از کله ی دانیال بندازم بیرون.
بهار : ببین آهو جونم ، صد بار بهت گفتم ، تو باید با یه نفر باشی تا دانیال بیخیالت بشه ، اون وقتی ببینه تو کس دیگه رو دوست داری چه بخواد چه نخواد کم کم باید فراموشت کنه ، کسی که نمیتونه زوری کسیو عاشق خودش
کنه 😒
آهو : چمیدونم شاید حق با تو باشه ...
بهار : معلومه که حق با منه، حالا مشتری اومده برو سفارشارو بگیر تا شعبانی جون نیومده 😂
آهو : چشم 🫡😂
. . .
« ماشین حامی ، روبه روی کافه »
((حامی یه نگاهی به کافه میندازه ))
حامی : همینجاس؟
آرمین : آره ! خوبه ؟
حامی : آره بابا مگه میخوایم چیکار کنیم ، یه قرار میخوایم بزاریم .
آرمین: فقط حامی ، زیاد میایم اینجا شک نکنن بهمون
حامی : نه بابااا فوقش فکر میکنن پاتوق مون شده ، فوقش هرزگاهی میریم یه کافه دیگه هرزگاهی میایم اینجا .
آرمین : اوکیه ، بریم ؟
حامی : بریم .
. . .
« داخل کافه »
حامی : جای خوبیه ، نسبتا خلوته .
آرمین: فک کنم چون اول صبحه خلوته
حامی : اوهوممم
(( حامی به دور و اطراف نگاه میکنه ، موقع نگاه کردن چشمش میوفته به گارسونی که داره سفارش میز بغلی رو میگیره ))
حامی : آرمین ؟
آرمین : ها؟
حامی : اون دختره رو نگا اونجا .
آرمین: کدوم ؟
حامی : اون گارسونه ، همون که داره سفارش اون خانومه رو میگیره .
(( آرمین بر میگرده نگاه میکنه ))
آرمین: خب ؟
حامی : این دختره همون نیس که اونشب نجاتش دادیم بردیمش بیمارستان ؟
(( آرمین یکم دقیق تر نگاه میکنه ))
آرمین : اومم چرا خودشه ...
ادآمه دآرد.
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹² . . . « فردا صبح ، کافه » بهار : آهو
بفرمایین ✨
اینم پارت امشب 🩸🖤