ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁴ . . . « آشپزخونه کافه » بهار : چیشد؟
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وایب وقتی حامی به آهو زل میزنه 🤍✨
موهامو زد کنار از رو صورتم
یه لبخند زد
منم یه لبخند زدم اما لبخندی زدم از شرق تا غرب کشش داشت چشمام گرد شده بود و ابرو هامم برده بودم بالا که حامی .......
حامی سر شو چر خوند و.......
حامی: 😂😂😂😂
ملیسا: حامی شوخی بودا فکر نمی دیونه هستما
یه لایک نشون داد و به خندیدنش ادامه داد
منم چشمام رو عروسکی کردم و تند تند پلک زدم
وگفتم : ................
ملیسا: نخند دیگه عههههه « به لحن کودکانه »
این رمان بهترین رمان بیا ببین امروز هم کاملش رو میزارم خوشگلا❤️
قصرمون :
https://eitaa.com/partaln