eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
360 دنبال‌کننده
203 عکس
76 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 کد نویسندگیمون : 103
مشاهده در ایتا
دانلود
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁹ . . . (( آهو هاج و واج به مامانش نگا می‌کنه )) آهو : خواستگاری واسه کی؟ طاهره خانوم : واسه من ! من میخوام زن دانیال بشم + مامان جدی حرف میزنم - واااا خو واسه تو دیگههه + بیخود ، زنگ بزن بگو نیان - واااا یعنی چیی + من زن دانیال نمیشم همین و بس - عههه اون وقت زن کی میخوای بشی؟حیدر کیسه کش لابد ؟ (( نویسنده: طاهره خانم والا من حیدر کیسه کش رو نمی‌شناسم ولی قراره دادامت آقا حامی بشه هااا)) + مامان ، ببین من و دانیال از بچگی با هم بزرگ شدیم ، درست دانیال پسر خالمه ، درست تو دوست داری اون دامادت بشه ، درست ولی همه اینا دلیل نمیشه که من زن دانیال بشم ، نظر من هست، مگه نه؟زنگ بزن به خاله بگو فکر یه زن دیگه کنه واسه دانیال چون نظر آهو منفیه - یعنی چی آهو ، من به خالت قول دادم ،دانیال با هزار تا آرزو داره میاد خواستگاری تو + بیخود با هزار تا آرزو میاد ، این آتیشم از اول تو و خاله روشن کردین ، اگه همش در گوشش نمیخوندین آهو، آهو دختر خالته ، آهو جز تو پناهی نداره و از این حرفا ، الان ایشون تو فکر من نبود - آهو ، یکم فکر کن ، کی بهتر از پسر خالت ، که هم آشناس هم قابل اطمینان ، تو که پدر بالا سرته نه چیزی این بهتره واست که زن دانیال بشی تا یه غریبه + وااااییی مامان دوباره حرف خودتو میزنی که آقا دانیال پسر خاله من ، درست من نمی‌خوام زنش بشممم همین ،تموم. دیگه ام حرفی در این باره نمی‌خوام بشنوم - حالا جواب خالتو چی بدم؟ + هیچی بگو اصن آهو اجاقش کوره ، چمیدونم بگو اصن می‌خوام آهو قصد ازدواج نداره - عجببب ، چشم آهو خانم ، ولی یه روزی پشیمون میشیاااا + اصن من دلم میخواد پشیمون بشم خوبه ؟ (( آهو بلند میشه می‌ره داخل اتاقش و درو محکم میکوبه)) . . . «خونه حامی » (( حامی داخل اتاقش ، روی تختش نشسته و به عکسی که امروز یواشکی از آهو گرفته خیره شده ، عکس از نیم رخ آهوعه وقتی داشت سفارش یه مشتری دیگه رو می‌نوشت )) حامی « خطاب به عکس»: چرا آنقدر برام عزیز شدی ؟ چرا نمیتونم یه لحظه از فکرت بیام بیرون ؟ کاش می تونستم بیام جلوت وایسم و همه چیو لو بدم ، حسمو ، زندگیمو ، رازامو و... کاش میشد خودت همه چیو از داخل چشمام بخونی کاش عاشق شدن انقد سخت نبود ... (( یه نفر در میزنه ، حامی سریع گوشیشو خاموش می‌کنه )) + بیا تو آرمین : حامی ، میگما بچه ها راه افتادن ، از بابت جنسام خیالت راحت تحویل دادن و طرفم تست کرده راضی بوده + خب خوبه - یچیزیم هست که باید نشونت بدم + چی؟ (( آرمین گوشیشو روشن می‌کنه و عکس یه نفرو میاره و میده دست حامی)) - اینم اونی که میخواستی ... + این کیه - قاتل نازنین + اینه پسسس... (( با دقت به عکس دانیال خیره میشه )) + خوبه بفرستش برای من ، به بچه هام بگو خوببب مواظبش باشن ، به زودی میرم سراغش ... ادآمه دآرد.
سلام قشنگااااا خوبین ببخشید امروز زیاد نبودم ❤️
440.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه ناشناسمون نشه تا خاله الی پارت تایپ می‌کنه ؟ بیاین خاله الی رو از دلتنگی در بیارین🫀🤍✨🫂💞 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm.marg بدویین
از دلتنگی در بیا😂😂 تنها چیزی که میتونم بگم 🖤🩸 الی : چشم 😂😂
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²⁰ . . . « فردا صبح ، کافه » بهار : آهو چته باز ؟ اخمات تو همه چرا؟ آهو : هیچی سر به سرم نزار امروز اصن رو مودش نیستم + وا واسه چیییی - ولش کن گفتنش فایده ای نداره + وا خب بگو تا بتونم یه کاری کنم برات - هیچکس نمیتونه هیچ کاری واسه من بکنه بهارر ، درد من که یکی دوتا نیست + یعنی چی؟ خو مثل آدم حرف بزن ببینم چی میگی - هیچی خاله گرامی زنگ زده بوده می‌خواسته واسه شاه پسرش بیاد خواستگاری من ! + راست میگییی😳 - به جون بهار + حاجی این چقدر کنه اس چرا ول نمیکنههه - من چمیدونم ، فک کرده چون من بی کس و کارم و بابا بالا سرم نیس دلمو به اون خوش میکنم و اونم می‌تونه از خودش هر تصمیمی میخواد بگیره + عجبببااا، حالا چیکار کردی؟ - هیچی به مامانم گفتم کنسلش کنه ، گفتم من بمیرم زن اون یال‍*قوز نمیشم + یال‍*قوز 😂😂😂 - والااا😂 + به نظرت با این حرفت ولت می‌کنه ؟ - فکککک نکنم ، ولی خب نمیتونه هم مجبورم کنه زنش بشه (( آهو و بهار گرم حرف زدن بودن که یهو صدای داد یه نفر داخل کافه میپیچه ، یه نفر با صدای عصبانی و رگه دار اسم آهو رو صدا می‌کنه )) + آهووووو ، کجاییی ، آهووووو آهو : یا ابلفضلللل این کدوم دیوونه ایه دیگه بهار : هرکی که هست با تو کار داره - بزار برم ببینم کیه کافه رو گذاشته رو سرش . (( بهار و آهو با همدیگه از آشپزخونه میان بیرون ، آهو چشمش میوفته به دانیال که با چشمای خون گرفته جلوش وایساده و از شدت خشم نفس نفس میزنه))) آهو : هووو دانیال چه خبرته اینجا رو گذاشتی رو سرت ، آبرو حالیت نیس؟ دانیال: با من از آبرو حرف نزن که خندم میگیره 😏 بهار : وااا آقا دانیال چتونه ، آبروی خودتون براتون مبهم نیست حداقل به فکر آبروی آهو باشین 😒 دانیال : شما حرف نزن ، من طرف حسابم آهوعه .😡 - هوووو درست صحبت کن ، درضمن من طرف حسابی با جنابعالی ندارم 🙅🏻‍♀ + چرا داری ! تا جواب منو ندی ولت نمیکنم ، باید تکلیف منو روشن کنی!🙎🏻 - جوابتو دادم تکلیفتم روشن کردم ، نه ! نه ! نه! + واسه چی نه؟ هااا ؟ جواب بده ! واسه چی؟ مگه من چمه که انقد لج به لج من میزاری ؟ - بگو چت نیست ؟ ها اعصاب مصاب که تعطیل ، همیشه ام فک میکنی همه چیو صاحب بشی ، نه عزیزم منو نمیتونی صاحب بشی ، فکرم نکن چون بی‌کس و کارم به تو پناه میبرم ، من گوشه خیابون بمیرم بهتر از اینه که زن تو بشم الآنم هرررییی بیرون دیگه ام نمی‌خوام چشمم تو چشت بیوفته +آهو ، با من این کارو نکن! من ، من خیلی دوستت دارم ! - هه واییی چقد دلم سوخت ، برو بیرون الکی مظلوم بازی هم در نیارررر (( دانیال یه نگاهی به آهو می‌کنه ، سرشو میندازه پایین و از کافه میزنه بیرون )) بهار : فک کنم شرش کم شد دیگه آهو : خدا از دهنت بشنوه ... ادآمه دآرد.
صبحتون به قشنگی ایشون ✨🤍