🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²⁸ . . .
«فردا صبح ، خونه آهو »
(( آهو گیج و منگ از خواب بیدار میشه ، دیشب آنقدر گریه کرده بود که نفهمیده بود کی خوابش برده ، چشماشو میماله و به ساعت نگاه میکنه ، ساعت ۷:۴۵ دقیقه اس ))
+ واااییی خواب موندم الاناس که بهار پیداش بشه باید سریع آماده بشم
(( سریع میره دست و صورتشو میشوره ، برمیگرده داخل اتاق لباس می پوشه ، یهو یاد دعوای دیشبش با مامان میوفته ))
+ کاش میشد بابا زنده بود ... اگه حالا اون بود جلوی دانیال و مامانش وایمیساد ، هعی بابا جونم کاش دخترتو وسط این همه گرگ تنها نمیزاشتی
(( آهو دوباره بغضش میترکه میشینه روی تخت و هق هق میکنه ، یهو با صدای زنگ گوشیش از جا میپرع ، اشکاشو پاک میکنه و صداشو صاف ))
+ الو
بهار : الو آهو؟ کجایی پس ؟
+ رسیدی ؟
- نه هنوز تو راهم هنوز
+ بیمزهههه😒
- آره دیگه پنج دقیقه اس پایین منتظرتم
+ واااییی ببخشید الان میام
(( آهو گوشی رو قطع میکنه ، تو آیینه یه نگاه به خودش میندازه و باعجله میره کفشاشو میپوشه و میره پایین ))
. . .
« توی ماشین »
آهو « با صدای آروم » : سلام
بهار : سلااممم رفیق خوشگل خودم چطوره ؟
+ خوبم « صورتشو از بهار قایم میکنه »
- آهو ؟ ببینمت « چونه آهو رو میگیره و صورتشو میچرخونه سمت خودش »
+ الهی بمیرم ، چشات چرا سرخه و پف کرده ، باز چی شده ؟
+ هیچی ، ولش کن ، مهم نیست ...
- حتما مهمه که تو بابتش اینطوری گریه کردی ، یعنی چی ، بگو ببینم چی شده عزیزم
+ ول کن بهار ، حوصله توضیح دادن ندارم
- آهو ، بخدااا تا نگی از اینجا تکون نمیخورم ، بگو
(( بغض آهو میشکنه ))
+ بهار ، خسته شدم دیگه ، چرا هیچکس منو نمیفهمه ؟ چرا هیچکس منو درک نمیکنه
(( بهار آهو رو بغل میکنه ))
- قربونت برم ، باز چی شده ؟
مامانم دیشب آنقدر سر دانیال و مامانش حرف بارم کرد بعدشم باهام قهر کرد ، صبحم نیومد از خواب بیدارم کنه واسه همین دیر اومدم پایین
- میگما این مامان تو چرا نمیخواد قبول کنه تو دانیالو نمیخوای ، عجباااا یعنی چی بابا مگه میشه یه نفرو زورکی زن یه نفر کرد
+ نمیدونم ، بهار ، بخدا خسته شدم دیگه بین این آدما نمیکشم
- میخوای من با دانیال حرف بزنم؟
+ حرف بزنی ؟ مگه اون حرف حالیش میشه ؟
- بالاخره که باید بشه ! باید یه نفر جلوش وایسه مگه نه؟
+نمیدونم ... ، میخوای حرف بزنی بزن شاید به حرف تو گوش داد
- اوکی ، شمارشو بده .
+ بیا ، ۰۹۱۳۷۵۲۶۶۶۰
- اوکیه ...
. . .
« خونه حامی »
(( حامی با صورت خوابالو از جاش بلند میشه ، لباسشو می پوشه ، میره طبقه. پایین ، آرمین زودتر از اون بیدار شده و توی آشپزخونه مشغول درست کردن قهوه اس ، حامیم روی صندلی ولو میشه ))
آرمین: به به آقا حامی بالاخره بیدار شدی ؟
حامی : 😒
+ اخ اخ امروز از اون روزاس که از دنده چپ بیدار شدی؟
- آرمین میامااا
+ باش باش ، بزار قهوه تو بدم سرحال بشی .
(( یه لیوان قهوه میزاره جلوی حامی ))
+ راستی بچه ها رسیدن ، گفتم بهت خبر بدم
- اوکیه فردا شب یه مهمونی بزار بیان اینجا کارشون دارم
+ باشه .
- آرمین ، یه چیزی بگم
+ بگو
- اوممم ، اون دختره بود ...
+ کدوم دختره ؟
- همون که گارسون کافه بود ...
+ خب؟
- دیروز عصر رفته بودم اونجا ...
+ تو مگه نگفتی رفتم سر خاک نازنین ؟
- بعدش رفتم .
+ اهااا ، خب؟
-هیچی رفتم اونجا .
+ خب ؟ همین ؟
- آره ...
+ حامی ؟
- بله ؟
+ بهش گفتی ؟
- چیو ؟
+ همینکه اونشب نجاتش دادی؟
- اوممم ، آره …
+ حامی ، ببین ، من و تو دوساله رفیقیم تو همه این دوسال همه رفتارا و اخلاقاتو خوب شناختم ، تو به این راحتی خودتو نشون کسی نمیدادی به همین راحتی با کسی گرم نمیگرفتی ، بگو ببینم ، عاشقش شدی؟
- چی ؟
+ حامی ، سعی نکن قایمش کنی ...
عاشقش شدی ؟
- آره …
+ عجببب
- چیه خب ؟
- حامی ، یبار گفتم ، بازم میگم ، حواستو جمععع کن، این دخترا نازنین نیستن ، طرف بو ببره تو قاچ*اقچی مواد مخ*دری قیدتو میزنه . حالا از ما گفتن بود
+ آخه آرمین ، بهش نمیخوره دختر بدی باشه ، فک نکنم ...
- حامی مهم نیس تو چی فک میکنی ، مهم اینه که اون وقتی بفهمه تو چیکاره ای چی فک میکنه ، داداش از فکرش بیا بیرون ، اون دختر روزی که بفهمه چی کاره ای دیگه تره ام برات خورد نمیکنههه ، اوکی ؟ پس بیخیالش شو .
(( آرمین بلند میشه و حامی رو تنها میزاره ))
حامی « داخل ذهنش » : حالا که اون همه فکر و قلبمو مال خودش کرده ، من چجوری بهش فکر نکنم و بیخالش بشم ؟
ادآمه دآرد.
251.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حـــالـــا
بریم یه ناشناس شلوغ داشته باشیم
بیاین با خاله الی حرف بزنین🍓✨
هرچی دوست داشتین بگین
حرفی سخنی و...🤝🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm.marg🖤
میشنوم خوشگلاا 🤍
این شماره شماره ی کیه توی پارت؟
🖤🩸
الی : شماره کسی نی الکیه 😂😂
از خودم درآوردم یعنی مثلاً شماره دانیاله 😂😂
الی جون تو عالییییییییی هستی هم خودت هم رمان قشنگت فقط لطفا یه پایان زیبا و رمانتیک و شاد داشته باشه
🖤🩸
الی : وااااییی من ذذوووققق مرسیییی گوگولللیییی ❤️
در مورد پایان شاد : فعععکک نکنممم 🥲😂