eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
352 دنبال‌کننده
216 عکس
87 ویدیو
1 فایل
رمآن حکمـ مرگ🩸 به قلمـ الی🔗 آغآز رمآن : ۱۴۰۵.۲.۳۰ رمآنی از جنس عشق و مآفیآ♟️ مالک: @Faty_021_12 کد نویسندگیمون : 103
مشاهده در ایتا
دانلود
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ²⁹ . . . « کافه » (( بهار آهو رو دم کاف
دانیاللللللللللللللللللللللللللللللللللل خ.ا .ر توووووووووووووووووووووو د آخهههههه کو.............. بی پدررررررررررررر فعلاااا. دسته تبرر مادرت........
پارت و بزار دیگه فداتشم من 🖤🩸 الی :چشمم
بزار من بیام دانیال و بزنم بابا این چقدر بیشعوره وقتی دختره بدبخت داره دیوونه میشه این ول کن نیست اصن حال آهو همین الان مشخصه براش مهم نیست بعد میخواد شوهر آهو بشه تو قبرش صلوات 🖤🩸 الی : الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 😂😂
بازم زبان ایتا بزارم؟
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³⁰ . . . (( بهار از ماشین پیاده میشه و می‌ره داخل کافه )) « آشپزخونه » آهو : وااا بهار پس تو که چیزی نخریدی بهار : کارتی رو که شعبانی برای خریدای کافه بهم داده بود خونه جا گذاشتم .. آهو : 😒 - چیه چرا اینجوری نگام میکنی؟ + تو واقعا رفتی واسه خرید یا کار دیگه ؟ ها؟ - منظورتو نمی‌فهمم 😂 + بهار میزنمتااااا 😒 - خیله خب باشه ، به دانیال زنگ زدم ... + خب؟ - میگما این خاله تو وقتی دانیالو حا* مله بوده ، روزانه یه پرس مغز خر می‌خورده ؟ +یعنی چی ؟😂 - آخه من حس میکنم بجای مغز آدمیزاد تو سر این بشر ، مغز خره 😒 + چی شده حالا😂 - هیچی ، زنگ زدم بهش ، با خوبی همه چیو براش گفتم ، بهش گفتم بیخیال تو بشه ،تو گناه داری و از این حرفا ، آخر سر هم بهش قضیه دعوای دیشب با مامانت رو براش گفتم ، دراومده میگه من آهو رو دوستش دارم بیخیالش هم نمیشم ، یعنی چی اخه؟ + هعی چی بگم... والا فک کنم این تا منم دق نده ول نمیکنه - غلط کرده ، پسره چلقوز قورباغه 😒 +قورباغه ؟😂 - آره بابا ، قیافه اش عین قورباغه اس 😂 + عجباااا 😂 - ولی آهو ، جدی میخوای چیکار کنی ؟ + خودمم نمی‌دونم ... بهار فقط اینو بدون من اگه کارتون خواب بشم زن این دانیال نمیشم - کارتون خواب چراااا ؟ می‌برمت خونه خودم نمیزارم زنش بشی 😂 ((هر دو با خنده برمیگردن سر کارشون )) . . . « خونه حامی » (( حامی درحال نوشتن یه نامه واسه آهوعه که یهو آرمین میاد بالا سرش ، اونم سریع نامه رو قایم می‌کنه )) آرمین : چی مینوشتی؟ حامی : هیچی … + هیچی ؟ - آره ، هیچی ... + خیله خب باشه ، به بچه ها زنگ زدم ، گفتم فردا شب بیان اینجا .‌‌.. - آها ، اوکی ، خوبه . آرمین یه سوال ؟ + بپرس . - از اون سرگرد نیک زاد خبری نشد ؟ + نه فعلا ، بچه ها زیر نظرش دارن ، خبر جدیدی شد بهت میگم . - خیلی دوست دارم زودتر دخلشو بیارم . + فعلا باید صبر کنی . به وقتش ... ادآمه دآرد.