کارتون خواب براچیی 😂
کا.ر.نا.مه. ان داره میاد 😂
🖤🩸
الی : اوه اوه این چه بلایی بودد بر سر مااا امددد😂😂😂
ولی خب من کارنامه مو گرفتم ایشالا توام خوب میاری
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³⁴ . . .
(( آهو با ترس پشت سرشو نگاه میکنه ، وقتی حامی رو میبینه هم تعجب میکنه هم ترسش دوبرابر میشه ))
آهو : شما اینجا چیکار میکنین ؟
حامی : خواستم ببینمتون ، و اینکه باهاتون حرف بزنم .
+ خونه منو چجوری پیدا کردین ؟
- اِمممم ، راستش ، تعقیبتون کردم ...
+ تعقیب ؟
- میدونم کار اشتباهی کردم ، ولی خب ، دلم طاقت نیاورد …
+ اهااا ، خب ، واسه چی میخواستین منو ببینید و باهام حرف بزنید ؟
- نامه ای که براتون گذاشتم رو خوندین ؟
+بله ، خوندین ؟
- خب ، نظرتون چیه ؟
+ الان که نمیشه نظر داد ، من باید فکر کنم راجبش …
- آها ، بله درست میگین …
(( حامی ساکت میشه ، آهو حس میکنه که کمی دلخور شده …)))
+ ولی خب ، خیلی نامه قشنگی بود ، مرسی :))
- جان ؟ بله ؟
+ گفتم نامه قشنگی بود مرسی
-اها ، خواهش میکنم ، خوشتون اومد ؟
+ بله ،تاحالا هیچکس آنقدر قشنگ بهم ابراز علاقه نکرده بود .
حامی :…
آهو :…
(( هردو کمی سکوت میکنن ،بعد از چند دقیقه …))
حامی : فقط یه چیزی ...
آهو : چی ؟
+ آمممم میخواستم ، میخواستم ببینم اگه امکانش هست دعوتتون کنم یه شب واسه شام دوتایی بریم بیرون ...
- دوتایی ؟
+ دوتایی …
- خیله خب ، باشه ، هماهنگ میکنیم باهم …
+ آها ، بله .
(( آهو میخواد بره که ...))
- راستی یه چیزی…
+ چی ؟
- مرسی بابت گل ، من خیلی رز دوست دارم ☺️
+ قابلتون رو نداشت 😅
- فعلا سه تا طلب شما 😄
+ بله سه تا طلب من 😌
(( آهو میره و حامی رفتنش رو تماشا میکنه))
ادآمه دآرد.
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³⁴ . . . (( آهو با ترس پشت سرشو نگاه می
عاشقانه هاشون تا آخر عمرم🛐
«ܢ̣ܫࡎ߭ܨ ࡎܥߊܣߊ ܦ̇ܧࡈߊߺ ܢܚ݅ࡅ߭ࡅ࡙ܥܘ ࡅ߭ܩࡅ࡙ܢܚ݅ࡅ߭، ۬ ި۬ࡅ߭ܥܭَܨ ܩࡅ࡙ܢܚ݅ࡅ߭.» ܢ̣ܘ ܥࡅ߭ࡅ࡙ߊܨ حߊܩࡅ࡙ܩܢ ܟܿࡐܚ݅ࡍ ߊࡐܩܥࡅ࡙...🤍✨https://eitaa.com/joinchat/121702049Cae74b3a1b0
گریه نکن که سرنوشته
گر مرا از توی خر که پارت و نمیزاری جدا کرد😂😂
🖤🩸
الی : جونننن ما چه شاعرایی تو چنل داریم 😂😂
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
پارت و میزاری یا تبدیل به پارتت کنم؟😂😂😂 🖤🩸 الی : میزارم قشنگم 🍓
راست میگع
نزاری خودم میام🦦
الان هم باغ هستیم تا اصفهان ۲ ساعت بیشتر راه نیس😀