https://eitaa.com/Hamim16/4456 واییییی لحنت عالی بووود🤣🤣🤣
خب من الان ریدمم🙏🏻🤣
🖤🩸
الی : بخدااااا 😂
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
https://eitaa.com/Hamim16/4440 ذوقققققق چه بامزسسسس
🖤🩸
الی : بوصصص❤️
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
چطوری این عکسارو از حامیم میسازی ؟ 🖤🩸 الی : فقط خدا میدونه 😂
شوخی کردم ، با هوش مصنوعی 😂
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
عقیله یعنی چه 🖤🩸 الی : فقط خدا میدونه😂
https://eitaa.com/Hamim16/4464
یکی از لقب های حضرت زینب
🖤🩸
الی : عااا
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
https://eitaa.com/Hamim16/4464 یکی از لقب های حضرت زینب 🖤🩸 الی : عااا
آفرینننننن
بلاخرهههههههه
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ³⁹ . . .
(( آهو ابتدا کمی ترسید اما بعد که دید حامیم آنگونه نگاهش میکند ذوق کرد))
آهو : سلام ، میدونین که قرار اول و شما دیر کردین !
حامی : سلام بله میدونم ببخشید بابت گل معطل شدم باید حتماً واستون میگرفتن ، میدونین که قرار اوله و پسرا باید گل بگیرن !
+ آها ،بله اشکال نداره ✨
- خب شما خوبین ؟
+ خیلی ممنون مرسی ! شما چطور ؟
- منم خوبم خیلی ممنون ، از اینجا خوشتون اومد ؟
+ آره جای قشنگیه ، مرسی که زحمت رزرو رو کشیدین
-خواهش میکنم!
-فقط ! من یه چند لحظه برم و برگردم …
+آها اوکی اشکال نداره ،بفرمایید .
((حامیم از جاش بلند میشه و آهو در این لحظه رصت نگاه کردن به او را پیدا میکند حامی کت و شلوار مشکی شیکی پوشیده و عطر خنکی به خود زده هو از دور قامتش را برانداز میکند و ناگهان در دل خود قربان صدقهاش میرود، خودش هم از این کار خودش تعجب میکند ))
+ الهی فدای قدت برم پسر چه قدی داری ! ای واییی اینا چیه من میگم 😂
((حامی چند لحظهای با یکی از گارسونها صحبت میکند و بعد به سر میز برمیگردد ))
-خب ،ببخشید !
+ خواهش میکنم
-فعلاً قصد اینکه چیزی سفارش بدین ندارین؟
+ نه هنوز وقت هست فعلاً چیزی سفارش ندیم ! بهتره …
- خب ،خوبه !
((حامی و آهو مشغول صحبت میشوند کمی از خود حرف میزنند تا اینکه…
یک گارسون دختر ا یک بادکنک صورتی و کیک کوچکی در دست از راه میرسد…
ناگهان همه گارسونهای کافه دور و برشان جمع میشوند و با هم فریاد میکشند…))
+ آشناییتون مبارکککک
ادآمه دآرد.