🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁴⁴. . .
(( آهو لباسش رو میپوشد و وقتی میخواد از در بیرون برود چشمش به هانو میافتد که از پنجره کافه به بیرون نگاه میکند آهو در را میبندد و فقط کمی لایش را باز میگذارد و از روزنه به نیمرخ جدی حامی زل میزند و دلش برایش قنج میرود زیر لب قربان صدقهاش میرود ناگهان حامی رویش را برمیگرداند و به اطراف نگاه میکند و انگار که دنبال آهو بگردد به همه جا سرک میکشد به ساعتش نگاه میکند آهو که فهمیده حامی حوصلهاش سر رفته در را باز میکند و به سویش میرود وقتی چشم حامی به او میافتد چشمانش برق میزند و لبخندی به لبش میآید ))
آهو : خوب آقا ، چی میل دارین ؟
حامی : چیز خاصی نمیخوام یه قهوه ساده عربیکا ، take away باشه !
+ به روی چشم دیگه چی ؟
-دیگه … خودتو !
+منو ؟
((حامی با شیطنت به او زل میزند))
-آرررههه
+اگه منو میخوای حالا حالا باید بدویی
- عههه ؟
+ارههه !
-باشه دختر خانم دارم برات 😉
+باشه 😂
((آهو با لبخند تش را به حامی میکند و میخواهد برود که … ))
- آهو ؟
+ جانم ؟
- یه دقیقه برگرد !
+ چی شده ؟ « و به سمت حامی برمیگردد »
- تو تغییری کردی ؟
+نه ! چه تغییری ؟
- چرا ! تغییر کردی !
+ چی آخه ؟!
(( حامی با دقت میشود و سر تا پایش را وارسی میکند ناگهان لبخند شیطنت آمیزی میزند و به صورت آهو نگاه میکند ))
- فهمیدم !
+ چیو ؟
-فهمیدم چه تغییری کردی!
+ خب چی ؟
- خوشگل تر شدی !
+ وااا 😳
- چیه خب ؟ خوشگل تر شدی دیگهههه
+ دیونهههه سکتم دادی !
- ببشیدددددد
+ باشه 😂
(( آهو خنده ای میکند و حامی چشمکی کوچک به او میزند و سرگرم گوشی اش میشود ، آهو هم به سمت آشپزخانه میرود…))
ادآمه دآرد.
هدایت شده از تضمینی،۲۰دیقهبمونه
یکی از بهترین چنلای رمانِ ایتا😀
https://eitaa.com/ghayeghhayekaghazi1405eitaa
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
همساده یعنی چی؟ 🖤🩸 الی : همساده همون همسایه اس 😂
فقط به زبون اصفهانی🤣