هدایت شده از ܩܔ ܢ̣ߊࡅ߳و ܭߊܩܠܩܢ
خیلی کم سن بودم که مادرم منو به عقد مردی در آورد که خیلی ازم بزرگتر بود و اصلا نمیشناختمش
هنوز توی شوک این عقد بودم که خبر آوردن مادرم مرده😢بعد از سوگواری و خداحافظی با مادرم جایی برای زندگی نداشتم و مجبور شدم به خونه اون مرد برگردم،اما اون منو نادیده میگرفت و با بی رحمی کامل بی خبر ولم کرد و رفت خارج من موندم و تموم بدبختی هایی که روی سرم آوار شده بودن
بعد کلی دوندگی توی کارخونه ای مشغول کار شدم.
هم درس میخوندم و هم کار میکردم.
تا اینکه اونروز توی کارخونه گفتن بزرگترین سهامدارش داره از خارج میاد و یه جشن بزرگ گرفته بودن،همه کارگرها توی سالن جمع شده بودیم با ورود صاحب کارخونه همه دست زدن ولی من ماتم برده بود😰 باورم نمی شد اون مرد شوهر خودم بود که سالها قبل منو ول کرده و رفته بود!!!
نفسم توی سینه حبس شده بود.💔
هی خودمو پشت کارگرها قایم کردم تا منو نبینه ولی تا چشمش به من افتاد،خشکم زد،اولین قدمی که سمتم برداشت چشمام سیاهی رفتو ...😱👇🔥
https://eitaa.com/joinchat/2847342765Cd527760b08
سرگذشت زندگی سارا🥺
هدایت شده از گسترده لیــٰا/طبق ساعت پاک بشه
+ یا امام رضا کنیزیتو میکنم اگه حافظه زنمو برگردونی، لطفا به زنم عقل بده!
مشتی به بازوش زدم
- مگه من مثل توام؟ خدا فقط بهت هیکل داده نه عقل درست درمونی نه چیزی
حرصی نگاهم کرد
+ هیکل رو که با باشگاه رفتن خودم اوکیش کردم چی میگی؟
و یهو تا به خودم بیام ..😋📵🔥
https://eitaa.com/joinchat/4174971763Cc91f94bbb5
هدایت شده از گسترده لیــٰا/طبق ساعت پاک بشه
+ اومدی خونه من دزدی؟
ترسیده هینی کشیدم
- توروخدا اقا اونور رو نگاه کن الان میرم از خونهت بیرون!
کلافه به وسایل تو دستم خیره شد
+ ببینم تو زنی؟
چشمام رو تو کاسه چرخوندم
- چیه مگه تا حالا ندیدی یه زن بیاد دزدی کنه؟ نون شب نداریم و ..🤣📵🔥
https://eitaa.com/joinchat/4174971763Cc91f94bbb5