eitaa logo
𝓗𝓪𝓶𝓲𝓶
730 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
1.8هزار ویدیو
27 فایل
بـہ نام حامیِ حامیـ❤️‍🩹ـــم هنوزم بـہ ـ؋ـکر تو شبا میرـہ خوابم🎤🥀 Me¹: @Hamim2026 Me²: @R_Alizade51 𝓗𝓪𝓶𝓲𝓶 طلوع چنل 1404/5/21
مشاهده در ایتا
دانلود
خب ازونجا که چند روز پیش عید بود و امروز پیوی رقیه رو سوراخ کردین و رقیه هم پیوی منو..‌. میریم برای پارت هدیه (وسط ناشناس 🦦🦋)
𝓗𝓪𝓶𝓲𝓶
#پارت۵۷ بالبخند گفت _باور میکنم عزیزم. ازین جمله اش یک نفس عمیق پنهونی کشیدم. دلم میخواد بهش بگم
🦋🦋🦋🦋🦋 🦋🦋🦋🦋 🦋🦋🦋 🦋🦋 🦋 (عسل) 👀🫀 کنار بابا نشسته بودم و از پنجره مسیر خونه تا مدرسه رو نگاه‌میکردم. یهو بابا پرسید _شغل بابای ماهرخ چیه؟ چجور خانواده ای هستن؟ چقدیهویی!نفس عمیقی کشیدم _راستش...خانواده خوبی اند. ماهرخ خیلی از خونوادش نمیگه ولی چیزی که من خودم دیدم اینه که خیلی باهم گرم و صمیمی اند. خیلی پشیبان همدیگه ان. اون چندساعتی که خونوشون بودم حس تنهایی نمیکردم واقعا! پدرشم...پزشکه... بابا سرتکون داد. _میدونی براچی خاله ات داره میاد ایران؟ _نه نمیدونم ؟لابد دلش تنگ شده دیگه، برا مامان و عزیز . _هه نه عزیزم... برا اینکه از مامانت فهمیده بابات داره پروژه جدید راه میندازه رفته به پسرش گفته ، اونم تصمیم گرفته بیاد اینجا سروگوش اب بده ببینه چه خبره . ابروهام از این طرز تفکر بابا پرید بالا _نه باباجون... فکر نمیکنما؟ نیم نگاهی بهم انداخت _فکر کن! در ضمن،منتظر ابراز علاقه ی پسرخالتم به خودت باش؛ برات برنامه داره. پوزخند زدم،اونی که من میشناسم فکر نمیکنم طی این سالها عوض شده باشه. علاقه؟ برای اون مفهومی نداره . رسیدیم رو به روی مدرسه و من پیاده شدم از ماشین. نگام افتاد به ۲۰۷داداش ماهرخ که اونطرف کوچه بود. ماهرخ پیاده شد و درو به هم زد . همینطور که ماهرخ میومد طرف مدرسه و داداشش نگاهش میکرد یهو نگاهش به من گره خورد. ماهرخ اومد باهام دست داد. دست همو گرفتیم طرف مدرسه بریم که یهو ماهرخ گفت _عه عسل... بابات از ماشین پیاده شد. برگشتم. بابام همونطور که داشت کتش رو مرتب میکرد میرفت طرف ماشین حامی. ماهرخ دستمو فشار داد با استرس گفت _وااای عسل! بابات داره میره طرف حامیم! یکم نگاه کردم دستشو کشیدم _بیا ! الان بابام داشت باهام حرف میزد نگران نباش؛فکر نمیکنم اتفاق بدی بیفته. ماهی سر تکون داد و باهم وارد مدرسه شدیم.
ولی ناراحت شدم دوستان... دفعه ی بعد درخواست ها به تعداد الان باشه پارت هدیه نمیدم‌. ایندفعه هم برای اصرار رقیه بود❤️🫂
رقیه پایان ناشناس رو بزن خیلی وقته ناشناس گذاشتی همسایه ها میخوان فور بدن
ای‌وای‌اینجاااارووو‌..چه‌خوشگل‌شدهه✨💘
۳ نفر دیگه تا ۶۹۰تاییمون
۵ نفر دیگه تا ۷۰۰ تاییمون✨🦋
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح شد چشمام خشک شد، به راه نیومدی دلم واسه تو خودشو کشت ،مرد) (صبح بخیر) 🤍🤍🤍 https://eitaa.com/Hamim2027 ____𝐇𝐚𝐦𝐢𝐦_______ 💫✨
۷۰۰ تاییمون مبارککککک💕🦋