eitaa logo
مــحزونِ شــاعر / محافظ
210 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
بـہ نام حامے ماه "درمــحزونِ شــاعر" لینک کانال؛ https://eitaa.com/Hamimooon چنل اصلی ؛⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
مشاهده در ایتا
دانلود
سلامم بهت عزیزم. . . . 💗🥹 حذفیات پارت های رمان ،محافظ
چهره اش نگران شد ، جدی بودش نگاهی به چهره ام و شکمم کرد +الهی بمیرم عزیزممم .... چیکار کنم برات؟! _نمیدونمم.... با تیری که زیر دلم احساس کردم ، درد خفیفی بودش خواستم جیغ بکشم الکس متوجه شد دست شو گذاشت روی دهنم اهورا خوابش برده بود ، گیج بود ، همون پایین روی فرش خوابیده بود با دردی که دوباره احساس کردم ، دیگه نتونستم تحمل کنم دست الکس و گاز گرفتم ، گوشه لب خودمم با گازی که گرفته بودم خونی شده بود ، مزه خون رو احساس میکردم تو خودم جنین وار می پیچیدم دستامم دور شکمم حلقه کردم. درد بدی داشت ، اصن نمی‌شد طاقت اورد الکس هاج و واج مونده بود چیکار کنه ، اصن چی شده بود که به این حال رسیدم .... نميتونستم تکون بخورم ، سخت بود برام وضعیت بدی داشتم ..... با دست سالمش موهامو نوازش میکرد و در گوشم میکفت: +جانم .... اروم باش خانومی الان برات دمنوش میارم خوب میشی دمنوش؟! نکنه متوجه شده بود دل درد ام به خاطر چیز دیگه اییی عه ولی اون موقع هیچی برام مهم نبود ، فقط میخواستم این درد تموم شهههه رفت بعد چند دقیقه برگشت ، سینی دستش بود که توش لیوان دمنوش و اب و قرص اورده بود +پاشو عزیزم اینارو بخور خوب میشی با صدایی که از ته چاه در میومد گفتم: _نمیتونم .... نمیتونم الکسسس درد میکنهههه +کلافه نچی کرد +بمیرم واسه اون دلت ، کاش درد و بلات میخورد به کمرم .... سمتم اومد کمک ام کرد بلند شم ، نشوند منو روی پاش و منم مث بچه ها تو بغلش نشستم هر از گاهی ام هق هق های ریزی داشتم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamimooon
قرص مسکن و از جلد ورق قرص در اورد ، گذاشت تو دهنم اب ام داد و تا تهش ام خوردم اب ولرم ایی بود .... بعد چند لحظه لیوان دمنوش ام خوردم حالم خیلی بد بود ، وگرنه هیج وقت نمیذاشتم و حق اینو بهش نمیدادم نزدیک ام بشه و فقط میخواستم حالم خوب شه . موهامو نوازش میکرد ، اروم اروم انقدر این کار رو تکرار کرد، به خواب عمیقی فرو رفتم .... تو بغلم مث پیشی ها خوابیده بود ، ناز بود خیلی ام خوشگل این دختر رو من دوسش داشتم .... روی موهاش رو بو...سیدم و نفس عمیقی از بوی موهاش گرفتم ، بو گل میداد گل خوشبووو دستاش نصف دستای من بود تو همین فکر ها بودم تکون ریزی خورد تو خودش بیشتر جمع شد ، احساس کردم سردشه بغلش کردم با اینکه یک دستم ناجور بود ولی وزنی نداشت .... بغلش کردم به سمت پله ها رفتم که ببرم اش بالا روی تخت بخوابه، خیلی درد کشیده بود این خانوم فسقلی..... اروم مث یک شی الماس اروم گذاشتم روی تخت پتو رو ام کشیدم روش ، درجه شوفاژ اتاق ام بیشتر کردم . چراغ خواب ام روشن کردم و رفتم بیرون .. یک پتو ام برداشتم رفتم پایین انداختم روی اهورا. هنوز سر شب بود ، ولی خب بقیه خوابیده بودن یکم خونه رو جمع و جور کردم جون روی تمیزی ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamimooon
پارت های جدید 101تا لحظه دیگر قرار میگیره
تو آرامش و سکوت غذا رو خوردیم ، تموم شدش خواستم میز رو جمع کنم اهورا گفت؛ _نه نه ... شما بشین من جمع میکنم زحمت کشیدین الکس ام حرفشو و تایید کرد . سفره رو جمع کرد نکاهی به ساعت انداختم ساعت 9 رو نشون میداد و من فردا دانشگاه داشتم و یک امتحان از استاد سخت گیر ...... وقتی یادم اومد استرس اومد تو وجودم +الکس ... من باید برم بایذ برم فردا دانشگاه دارم و امتحان ام دارم نگاهم کرد _میخوای بری ، خودم میبرمت +نمی.. نذاشت حرف ام کامل شه گفت: _برو لوازم هاتو بردا بریم پایین منتظرتم ! بعد ام رفت . منم رفتم بالا لوازم هامو جمع کزدم از اهورا خدافظی کردم و رفتم پارکینگ نگاهی به اطراف کزدم تا ماشین رو پیدا کنم با نوری که به چشمام خورد متوجه ماشین الکس شدم رفتم سمت ماشین خواستم عقب بشینم که کفت +عزیزم بیا جلو بشین ، عقب نه! در رو محکم بستم، نشستم جلو حرکت کرد از پارکینگ خونه اومدیم بیرون بعد چند دیقه گفت: _خانوم کوچولو عصبانی هااا +نه خیرش ام .... پوزخندی زد _باشه .... نظرت چیه بریم یه بستنی بخوریم با این حرفش دیگه جوش اوردم من فردا امتحان دارم لای کتاب و باز نکردم دیر ام شده صبح باید برم دانشگاه بعد این میگه بیا بریم بستنی بخوریم..... برگشتم رو بهش گفتم ؛ +الکسس دارم میگم امتحان دارم صبح باید بزم دانشگاه .. با داد اینارو گفتم ، چشاش گرد شده بود از این همه عصبانیت هیچی نگفت منم نشستم سرجام، سرمو تیکه دادم به شیشه ماشین . چند لحظه بعد دوباره گفت؛ _دیدی گفتم عصبانی ایی ، ولی گفتی نه شیطون.... +الکسس _جونم بچه چشام رو بستم ، استرس و اضطراب داشتم زیاددد +هیچی نگو فقط سکوت کن سکوووت زیر لب چیزی گفت ولی متوجه نشدم دیگه هیچی ام نگفت و به راه اش ادامه داد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
سلاااام🫠💗..
پارت داریم دختراامم😝🥂>>>
حرف مو با یک جمله محکم قطع کرد _چون تو مال منی! آب دهنمو قورت دادم دروغه اگر بگم با این حرف اش دلم نلرزید +مال تو؟ با جدیت سری تکون داد +من کالا نیستم _ولی مال من هستی ! میخوای ثابت کنم؟ با شیطنت گفته بود جدی نگرفتمش برای همین گفتم +هیچ غلطی نمیتونی کنی .... اومد نزدیک خیلی نزدیک سرش برد زیر گردنم نامحسوس احساس کردم لاله گوشم رو بو/س کرد و همون جا گفت ؛ _نمیخوام کاری کنم که خودت باهاش موافق نیستی .... گیج به حرف هاش گوش کردم یعنی میخواست چیکار کنه که اینجوری میگفت ؛... با چیزی که اومد تو ذهنم دوتا مشت محکمی به تخت سینه اش کوبیدم +برو گمشوووو دست از سرم بردار میخوام بررمم بغض ام ترکید با صدای بدی الکس محکم تر منو بغل کرد ، يه دستش دور کمرم بود با اون یکی موهامو نوازش میکرد با صدای دورگه گفت؛ _جانم ...! جون من گریه نکن کاتریناا _وقتی به یه مرد میگی نمیتونه هرکاری می کنه ، خلافش و ثابت کنه ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
مــحزونِ شــاعر / محافظ
#شب_های_قدیمی #PART_158 حرف مو با یک جمله محکم قطع کرد _چون تو مال منی! آب دهنمو قورت دادم درو
از دستش عصبانی بودم میخواستم برم از پیشش کاری نکردا ولی نیمدونم چرا انقدر بغض کرده بودم ... از بغلش اومدم بیرون هول کرده سریع رفتم سمت در خونه و رفتم بیرون ... الکس ام نمیدونم کجا رفت وقتی اومدم نبودش ، رفته بود.! حتی متوجه نشدم چه جوری اومدم بیرون از آپارتمان وقتی به خودم اومدم دیدم تو خیابون ام شب بود همه جا سوت و کور بود هیچکس نبود .! مگه ساعت چند بود؟! یکن رفتم دیدم هیچ خبری نیست قدمام رو اروم کردم اروم اروم داشتم میرفتم جلو ، که یهو یه ماشین ترمز کرد برگشتم فکر کردم الکس عه میخواستم جیغ بزنم و بگم اینجا چه غلطی میکنی وقتی میگم نیا دنبالم نیا دیگههه؛... ولی به جاش یه ماشین پر از پسر دیدم ترسیده با چشمای گرد نگاهش کردم که پنجره رو کشید پایین یکیشون با صدای کشدار گفت ؛ +جووون .....حوری پیدا شده انگار اون یکی گفت ؛ +نگه دار کیوان .... بزار بیاریم این بالا این خوشگله رو انقدر خشکم زده بود که نميتونستم فرار کنم ترسیده بودم ضربان قلبم تند شده بود ، قلبم داشت میومد تو دهنم.... پاهام می‌لرزید اینا .... اینا حالت عادی نداشتن اومدن پایین دست یکیشون که بهم خورد فقط کاری که تونستم بکنم جیغ بلند کشیدم ... _بهم دست نزنننننن.... عصبیشون کردم که بزور دستامو گرفت و کشید سمت ماشین ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
ماشین و کنار زد برگشت سمتم _منظورم اسمم نبود! اسممو میتونی صدا کنی چی میگفت پس منظورش چی بود ؟! چرا عجیب حرف میزد! +پس چی ؟! مشت آرومی کوبید به فرمون _اینطوری که با ناز و عشوه حرف می‌زنی نمی‌تونم خودمو کنترل کنم اینو گفت برگشت طرفم و دستمو کشید سمت خودش پرت شدم تو بغلش زیر پام و گرفت منو گذاشت روی پاش و بو/سه ای روی گونه ام زد انقدر کاراشو یهویی بود که شوکه مونده بودم بالاخره به خودم اومدم جای بدی نشسته بودم ، روی پاش و ... تقلا کردن که سرش و برد سمت گردنم پچ زد ؛ _هیس!بزار اروم بشم.... مشتی بهش کوبیدم +خواهش می‌کنم بزار برم ، من نمیخوام تو بغلت باشم ... _نمیزارم امشب بری خونت... چشمام گرد شد ! م س ت بود؟! یعنی وقتی باهاش نبودم و پیشش نبودم ... یه چیزی خورده! ولی الان یهو اینطوری موجی شد ... با پام کوبیدم بهش +نکن... خندید +جااان.... ای جانم تو هرچقدرم خودت و به در و دیوار بزنی اخرش مال خودمی .... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon