eitaa logo
مــحزونِ شــاعر / محافظ
211 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
بـہ نام حامے ماه "درمــحزونِ شــاعر" لینک کانال؛ https://eitaa.com/Hamimooon چنل اصلی ؛⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر"
سلامم بهت عزیزم. . . . 💗🥹 حذفیات پارت های رمان ،محافظ
چهره اش نگران شد ، جدی بودش نگاهی به چهره ام و شکمم کرد +الهی بمیرم عزیزممم .... چیکار کنم برات؟! _نمیدونمم.... با تیری که زیر دلم احساس کردم ، درد خفیفی بودش خواستم جیغ بکشم الکس متوجه شد دست شو گذاشت روی دهنم اهورا خوابش برده بود ، گیج بود ، همون پایین روی فرش خوابیده بود با دردی که دوباره احساس کردم ، دیگه نتونستم تحمل کنم دست الکس و گاز گرفتم ، گوشه لب خودمم با گازی که گرفته بودم خونی شده بود ، مزه خون رو احساس میکردم تو خودم جنین وار می پیچیدم دستامم دور شکمم حلقه کردم. درد بدی داشت ، اصن نمی‌شد طاقت اورد الکس هاج و واج مونده بود چیکار کنه ، اصن چی شده بود که به این حال رسیدم .... نميتونستم تکون بخورم ، سخت بود برام وضعیت بدی داشتم ..... با دست سالمش موهامو نوازش میکرد و در گوشم میکفت: +جانم .... اروم باش خانومی الان برات دمنوش میارم خوب میشی دمنوش؟! نکنه متوجه شده بود دل درد ام به خاطر چیز دیگه اییی عه ولی اون موقع هیچی برام مهم نبود ، فقط میخواستم این درد تموم شهههه رفت بعد چند دقیقه برگشت ، سینی دستش بود که توش لیوان دمنوش و اب و قرص اورده بود +پاشو عزیزم اینارو بخور خوب میشی با صدایی که از ته چاه در میومد گفتم: _نمیتونم .... نمیتونم الکسسس درد میکنهههه +کلافه نچی کرد +بمیرم واسه اون دلت ، کاش درد و بلات میخورد به کمرم .... سمتم اومد کمک ام کرد بلند شم ، نشوند منو روی پاش و منم مث بچه ها تو بغلش نشستم هر از گاهی ام هق هق های ریزی داشتم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamimooon
قرص مسکن و از جلد ورق قرص در اورد ، گذاشت تو دهنم اب ام داد و تا تهش ام خوردم اب ولرم ایی بود .... بعد چند لحظه لیوان دمنوش ام خوردم حالم خیلی بد بود ، وگرنه هیج وقت نمیذاشتم و حق اینو بهش نمیدادم نزدیک ام بشه و فقط میخواستم حالم خوب شه . موهامو نوازش میکرد ، اروم اروم انقدر این کار رو تکرار کرد، به خواب عمیقی فرو رفتم .... تو بغلم مث پیشی ها خوابیده بود ، ناز بود خیلی ام خوشگل این دختر رو من دوسش داشتم .... روی موهاش رو بو...سیدم و نفس عمیقی از بوی موهاش گرفتم ، بو گل میداد گل خوشبووو دستاش نصف دستای من بود تو همین فکر ها بودم تکون ریزی خورد تو خودش بیشتر جمع شد ، احساس کردم سردشه بغلش کردم با اینکه یک دستم ناجور بود ولی وزنی نداشت .... بغلش کردم به سمت پله ها رفتم که ببرم اش بالا روی تخت بخوابه، خیلی درد کشیده بود این خانوم فسقلی..... اروم مث یک شی الماس اروم گذاشتم روی تخت پتو رو ام کشیدم روش ، درجه شوفاژ اتاق ام بیشتر کردم . چراغ خواب ام روشن کردم و رفتم بیرون .. یک پتو ام برداشتم رفتم پایین انداختم روی اهورا. هنوز سر شب بود ، ولی خب بقیه خوابیده بودن یکم خونه رو جمع و جور کردم جون روی تمیزی ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ https://eitaa.com/Hamimooon
پارت های جدید 101تا لحظه دیگر قرار میگیره