جنگلهای حرا قشم
ساحل اسکلتی آفریقا،
کوه فوجی ژاپن ..
من همهی جهان را پابرهنه دویدهام
و
روزی ناگاه
در دشتی داغ، زیر سایهٔ توتی
با سری در شاخهها و چهرهای نامعلوم،
کسی منتظر کسی ایستاده بود.
اِتیان،
تا بهحال خدا را اینگونه دیدهای؟
با گونههای توتی،
چشمهای شاکی، گشنگی راھ
شانهٔ آفتاب سوخته
پیراهن خیس از عرق
بیاختیار و نفس نفس
ایستادم.
من بلد نبودم چیزی بگویم؛
مثلاً چطور میشد به خدا گفت چهقدر
غم در این ۲۳۰ گرم قلب، حمل میکنم؟
کاش جرئت پرسیدن داشتم؛
چرا پایین آمدی ؟
ڪه بگویی ندو ؟
نترس ؟
خدا راھ ِ رفتنم را حفظ بود،
غمهایم را هم
میدانست ؟
اتیان
از کابوسهاٰی بدی فرار میکنم
خدا خوابهایم را
میشناخت ؟
؛ از هماٰن توتی خوردم ڪه آفریدی.
؛ حرف زدن را به من بیاموز.
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونستی قدرتِ احساسِ خشم بیشتر از ناراحتیه؟
تو هرزمانی از دست
تنبلیت
شکست هات
ناامیدی هات
درس نخوندنت
زیاد خوابیدنت
خشمگین شدی
اونجا میتونی تغییر کنی
ولی شاید ناراحت شدن کافی نباشه...
اینجای انیمه هیناتا شکست خورد،اما قدرت درونش میدونست ک باید موفق شه
خشم داشت ،کلافه بود،و دراوج عصبانیت باز تلاش میکرد