و امان از ویکتور هوگو...
چهقدر شگفتانگیز همهچیز را به هم وصل میکند.
«بینوایان» برای من فقط داستان ژان والژان و کوزت و فانتین نبود. هوگو، انقلاب و تاریخ و سیاست را آنقدر طبیعی وارد تار و پود داستان میکند که یکدفعه به خودت میآیی و میبینی، در حالی که داشتی یک رمان میخواندی، دربارهی انقلاب فرانسه چیزهایی فهمیدهای که شاید در هیچ کتاب تاریخی اینطور لمسشان نمیکردی.
انگار هوگو نمیخواهد فقط تاریخ را تعریف کند؛ میخواهد آدمهایی را که در دل تاریخ زندگی میکردند، به تو نشان بدهد.
و شاید همین یکی از چیزهایی بود که «بینوایان» را برای من اینقدر ماندگار کرد؛ اینکه تاریخ برایش فقط اسمها و تاریخها و اتفاقها نیست. پشت هر اتفاق، آدمی ایستاده با ترسها، امیدها، فقرها، عشقها و انتخابهای خودش.
و میان تمام این آدمها، ژان والژان عزیز من... ❤️
تو درسهای قشنگی به من دادی.
تمام عمرت تلاش کردی آدم خوبی باشی؛ آدمی که بیشتر از اینکه بخواهد چیزی برای خودش داشته باشد، میخواست دوست بدارد، مراقبت کند و دیگری را نجات بدهد.
و شاید مهمترین چیزی که از تو یاد گرفتم، این بود که آدمها خیلی زود دربارهی هم قضاوت میکنند، بیآنکه تمام داستان زندگی یکدیگر را بدانند.
فانتین را قضاوت میکنند.
ژان والژان را قضاوت میکنند.
کوزت را فقط یک کودک بیاهمیت میبینند.
ژاور خودش را قاضی آدمها میداند.
اما هوگو مدام انگار آرام در گوشمان میگوید:
صبر کن...
داستان این آدم را هم بشنو.
شاید برای همین است که «بینوایان»، با تمام رنجها، فقرها، انقلابها و مرگهایش، در نهایت اینقدر انسانی است.
چون به ما یادآوری میکند پشت هر آدمی، داستانی هست که ما از آن خبر نداریم.
و شاید این روزها، وقتی خودم هم بیشتر از همیشه درگیر حال آدمهای اطرافم هستم، بیشتر از قبل میفهمم چرا این کتاب اینقدر به دلم نشسته.
بینوایان را تمام کردم، اما انگار هنوز تمام نشده...
هنوز وقتی صدای ژان والژان در ماشین میپیچد، دارم به آدمها، به رنجشان، به انتخابهایشان و به اینکه چه چیزهایی از زندگیشان را ما نمیبینیم فکر میکنم. ❤️
#بینوایان
#ویکتورهوگو
#نشرنوین
نکته:
کتابایی که ترجمه شدن
حتمااا به نشر و مترجمش دقت کنید
چون بعضی ترجمه ها مارو از کتاب متنفر میکنن(:
غار تنهاییم ایندفعه خیلی طولانی شد
هنوزم دست از سرم برنداشته
به خودم اومدم دیدم،این روند ته نداره،وتنها چیزی ک از دست میدم خودِ آیندمه.
فکر کردم تنها چیزی که منو دوباره برمیگردونه
خلوت و فکر کردنِ به خودمه
به ته درونم،اینکه من خودم از خودم چیا میخام
یاداوری دوباره ارزشها و رفتن ها.
یاداوری اصول و پایه و اساس زندگی
هدف ها و برنامه ها.
دوباره نوشتن
و یادم اومدنوشتن همیشه نجات دهنده بوده.
و دوای باز شدن مغز و نوشتنم روضه بود(((:
معرفیکتاب🌊
روایت زندگی امام خمینی
اما با چه قلمی؟!
در واقع تورو میبره توی دل یه داستانِ فلسفی
که بین جمله هاش باید صبر کنی،مکث کنی،فکر کنی،تعبیرخودتو پیدا کنی و بعد ادامه بدی
به من باشه میگم هرکسی دوبار بخونه سه جلدشو.
جوری حرف میزنه که مجبور میشی یبار دیگه برگردی خودتو چک کنی ببینی ایا دین و خدا و مسیرم و درست انتخاب کردم؟؟
هدف خلقتم درست چیده شده؟؟!
خودخواهیتو کم میکنه و تورو پرت میکنه وسط یه مسیری که شاید هزارتا سوال دیگه برات ایجاد شه
جوابو مستقیم بهت نمیده
اما فکرت و باز میکنه>>>
#نادرابراهیمی
#سهدیدار
#کتابدوم
یه نکته کتابخونی بگم؟!
✨🌱
وقتی ادبیات داستانی میخونی
معمولا یه گوشه ای از تاریخو میگه
یا اشاره به اشخاص اون زمان میکنه
یا یه روایت معروفی و شرح میده و جزئیاتشو میگه.
((حالا تو میتونی با همین کتابها عمق تاریخی مسائل رو بفهمی))
فقط هر جایی از کتاب اسامی تاریخی اورد یا به یه تیکه از داستان های معروف تاریخی اشاره کرد
اونجا مکث کن برو ببین این یارو کی بوده؟!
اون ماجرا چی بوده؟!
چه ربطی به این داستان داشته؟!
اینجوری مغزت خیلی فعال میشه
لازم نیست همه چیو از اول بخونی
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفته بودید کتاب عاشقانه معرفی کنم((:
غرور و تعصب 🙃>>>>>
بعدم میتونی فیلمشم ببینی و کیف کنی