یه جلسه باکتری کشت دادیم
جلسه بعد روی لام فیکسش کردیم و رنگ امیزیش کردیم
جلسه بعد زیر میکروسکوپ دیدیمش
با خودم قرار گذاشتم امروز رو فقط صرف خودم کنم.
بهونه گیری ها و مود بدی که هر سال توی روز تولدم بهم دست میداد رو کنار بذارم و خوشحال باشم.
لحظه به لحظه اشو برای خودم ثبت کنم و بعد بیام به شما هم نشون بدم و براتون از روزم تعریف کنم.
ولی خب بازم هم در کنار حجم زیادی از حرف ها و صحبت های دردل، چیزی برای گفتن ندارم!
امروز بالاخره بیست ساله شدم و خب حس و حالم قابل بیان نیست؛
باورم نمیشه که الان دیگه بیست سالمه، بزرگ شدم،
در صورتی که من هنوز تصویر نازنین کوچولوی ده ساله جلوی چشمامه!
نمیدونم، واقعا نمیدونم.
تا صبح می تونم راجع به احساسات الآنم براتون صحبت کنم و پشت سر هم جملات ضد و نقیض براتون ردیف کنم؛
ولی خب ترجیحم بر اینه که همین جا صحبتامو تموم کنم و این احساسات ضد و نقیض رو برای خودم نگه دارم.
بماند به یادگار،
از شبی که بالاخره بیست ساله شدم!
۱۴۰۴/۷/۲۹