پیام دریادار تنگسیری :
کشورهای دنیا اگر نفت میخواهند و میخواهند از تنگه هرمز عبور کنند باید در سامانهی!
"نفت من" ثبت نام کنند :) 🦦
@Hamsadde
. آخوندهای درباری :
قرار شد منبر یک روز از آنِ من باشد و یک روز از آنِ شیخ اعزامی. بعدا شیخ گفت : اجازه دهید پس از منبر سید هم من به منبر بروم زیرا خود را خطیبی حرفهای میدانست!
ظهر روز نیمهی ماه رمضان فرا رسید. آن روز جمعه بود و مسجد لبریز از نمازگزاران. بعد از نماز منبر رفتم و دربارهی علمای دین صحبت کردم. گفتم اینان بر دو قسمند : یکی عالمی که به وظیفهی خود عمل میکند و دیگری عالمی که وظیفهی خود را انجام نمیدهد. علمایی را که به مسئولیتهای خود عمل میکنند مورد ستایش قرار دادم و به علمایی که با دستگاه حاکمهی ستمگر سازش میکنند و به نفع آن فعالیت میکنند حمله کردم.
شیخ یاد شده در مجلس نشسته بود. من با نهایت جرئت و شهامت سخن گفتم و این یکی از بهترین منبرهایم بود. مردم معمولا پس از منبر من بازهم مینشستند تا به سخنرانی شیخ کذایی گوش دهند اما این بار برخاستند و با تحسین و تبریک و تأیید به سوی من آمدند و با من خارج شدند.
شیخ روی پلهی اول منبر ایستاده بود و از مردم خواهش میکرد تا به اندازهی یک دقیقه! هم که شده بمانند. اما مردم خارج شدند و شاید فقط پنجاه نفر ماندند.
پس از حدود یک ربع آقای کفعمی را دیدم که خروش برآورده بوده و سرزنش میکرد و دشنام میداد ، بعد هم شیخ کذایی سرخورده و شکست خورده از مسجد بیرون آمد.
بعدها فهمیدم که این شیخ پس از من منبر رفته و به آن قسم علمایی که من مورد ستایش قرار دادم حمله کرده و دشنام گفته. لذا آقای کفعمی هم برخاسته و گفته : مردم! حرام است که پای سخنان این شخص بنشینید. بعد هم بیرون رفته و مردم نیز با او بیرون رفتند.
@Hamsadde
. مرا از چه میترسانی ؟!
شب آن روز جوانی شیک و خوشلباس رو دنبال من فرستادند. از مسجد که خارج شدم دیدم پلیس و ارتش آنجا را محاصره کردهاند. ناگزیر همراه آن جوان نزد رئیس پلیس رفتم.
وقتی وارد شدم مشغول نوشتن چیزی بود. البته این معمولا یک ژست مصنوعی است که به واردکننده القا کند به او اهمیتی نمیدهند. بدون اینکه از او اجازه بگیرم روی شیکترین مبل اتاق نشستم سپس خود را به چیزهایی مشغول کردم که حاکی از بیتوجهی به او بود. افسر فهمید نتوانسته مرا دچار شکست روحی کند.
از جمله مطالبی که در خلال سخنانش گفت این بود : ما هم مانند شما مسلمانیم و آقای خمینی را دوست داریم!
شکی نیست که راست نمیگفت و قصد فریب و ظاهرسازی داشت. بعد با مهربانی شروع کرد به نصیحت کردن من ... چنین نصایحی معمولا مخاطب را نرم میکند و وقتی نرم شد با او تندی میکنند و هرچه بخواهند به او دیکته میکنند لذا باید قاطعانه سخن گفت تا نصیحتکننده ناامید شود. به او گفتم : قبلا مرا در بیرجند دستگیر کردند ، حرفی را که آنجا زدم تکرار میکنم. به او گفتم : ... شما کاری پیش از کُشتن من از دستتان برنمیآید و من خود را برای کشته شدن آماده کردهام ؛ پس مرا از چه میترسانید ؟!
حیرت زده شد و فرو ریخت و دوباره با مهربانی به من گفت : انشاءالله مسئلهای برایتان پیش نمیآید فقط باید تعهد بدهی که دوباره دست به چنین کارهایی نزنی. حالا برای پاسخ دادن به چند سوال به اتاق کنار برو.
@Hamsadde
. اوّلین تجربهام با ساواک :
در اتاق کنار ، بازجو مرا به سوال گرفت : بالای منبر چه گفتی ؟ چرا چنین گفتی ؟ مقصودت از فلان مطلب چه بود ؟ این سوالها نشان میداد همهی آنچه من بالای منبر گفتهام به آنها رسیده.
وقتی بازجویی تمام شد مرا به جای دیگری بردند. در آنجا با چهرههای عبوس خاصی مواجه شدم و فهمیدم اینجا ساواک است. رئیس ساواک زاهدان در آن زمان از اشرار معروف بود. او بعد از زاهدان به کرمان رفت و جنایات وحشتناکی مرتکب شد.
مرا به اتاقی بردند. با دقت مرا بازرسی کردند. کوشیدند از طریق توهین و تمسخر نسبت به من جنگ روانی کنند ولی بحمدللّه من تسلیم نشدم. در عین حال زجر و آزار بسیاری کشیدم.
ساعتی بعد مرا به پادگان نظامی بردند. این میهمان جدید برای سربازان غیرمنتظره بود. جوان لاغرِ کم سن و سال با عمامهای بر سر و لباس روحانیّت. سربازان از جای خود برخاستند ، دور مرا گرفتند و با احترام به من سلام دادند. فرمانده وقتی آن رفتار را از افراد خود دید نگران شد و مرا به انفرادی برد. اما خود او نیز با من با عواطف خاصی برخورد کرد که حاکی از تأثّر او بود ... از جمله به من گفت : کسی که باعث شده شما به اینجا بیایید ، از خودتان است!
و من منظور او را فهمیدم.
@Hamsadde
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
احساس میکنم تو بچگی سرش ضربه خورده وگرنه این حج از چرت و پرت گویی طبیعی نیست! 😐😂
@Hamsadde
ولی مثل اینکه چاهزاده دربارهی
گارد جاویدان درست میگفت !!
خبر پایین رو ببینین 😔👇