. زندانیان عرب ساواک :
به قرآن پناه بردم. در تلاوت من نشانهای از لهجهی فارسی نیست. همانطور که مشغول تلاوت بودم دیدم فردی پوشش سوراخ کوچک در را کنار زد و به من مینگرد. رفت و همینطور چند نفر پشت سر هم آمدند. من گمان کردم از نگهبانان هستند اما یکی از آنها با لهجههای عربی مخصوص خوزستانیها حرف زد. یکی به عربی پرسید : تو اهوازی هستی ؟ گفتم : نه ، من مشهدی هستم. آنها رفتند و دیگر برنگشتند.
بعدا فهمیدم آنها از تشکیلاتی بودند که « جبههی آزادیبخش عرب » نامیده میشد.
در افتادن اینها با انقلاب اسلامی که رژیم ضدّ عربی و ضدّ اسلامی شاه را برانداخته بود شگفتآور بود.
البته عربهای خوزستان متدیّن و دوستدار خاندان پیامبرند بویژه پس از شروع جنگ تحمیلی زن و مرد برای دفاع از میهن اسلامی در برابر تجاوز رژیم بعث قهرمانانه ایستادگی کردند.
چند روز پس از بازداشتم برای خروج از سلول و آمدن در راهرو به من سختگیری نکردند لذا با این افراد آشنا شدم و بخاطر علاقه به زبان عربی با آنها عربی صحبت میکردم.
در میان آنها مردی بود که به ادبیات علاقه داشت که من اشعار بسیاری را که از او شنیدم بخاطر سپردم.
سید باقر نزاری همچنین مرد متعبدی بود بخاطر دارم هر روز زیارت عاشورا را با صدای بلند میخواند ، بر اهل بیت صلوات میفرستند
و دشمنانش را لعن میکرد.
همسایهی یک سمت من جوانی از این گروه بود بین بیست تا سی سال نامش شیخ عیسی و خوشقیافه و موقر بود. فهمیدم که او تا تنها پسر مادرش است و در قبیلهاش برای خود جایگاهی دارد.
یکی دیگر از آنها شیخ دهراب الکعبی بود ، او هم شیخ قبیلهاش بود و مورد احترام دیگر افراد.
در میانشان خوانی روشنفکر و باسواد بود. با لقب « آل ناصر الکعبی » . ما با هم جلسات خصوصی داشتیم. این مرد از بقیه متمایز بود و همه او را احترام میکردند. به احترام او برمیخاستند. در شوخیها و بازی و سرگرمی دوستانش شرکت نمیکرد. بلکه با آرامش و وقار ــ نه با تمبر و تحقیرآمیز ـــ از آنها کنار میکشید.
پس از آزادب از زندان در روزنامهها خبر اعدام او و دهراب الکعبی و شبه عیسی را خواندم و که تأثیر بسیار غمانگیزی بر من گذاشت.
همسایهام شیخ حنش نیز میان قبیلهاش محترم بود. یک روز از او معنای حنش را پرسیدم ولی پاسخی نداد. سید باقر نزاری از من خواست دیگر این سوال را از او نپرسم چون حنش معنای خوبی ندارد!
خیلی تعجب کردم!
گفت : مردم منطقه اعتقاد دارند که اگر دیر را با بدترین نامها نامگذاری کنند ، زنده میماند و از حوادث روزگار جان سالم به در میبرد! این اعتقاد عجیبی بود امّا عجیبتر اینکه برادران حنش همگی مردهاند و تنها او زنده مانده است!
@Hamsadde
433K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شبکه MS NOW آمریکا گفته :
ترامپ در حالی برای جنگ درخواست کمکِ خارجی کرده که بارها در همین جنگ اعلام پیروزی!
کرده بود :| 🗿
@Hamsadde
به در نگاه میکنم دریچه آه میکشد ... ☹️
آخه خدا این دست و پا چلفتی هم پسر بود
که به من دادی ؟!! 😫
@Hamsadde
. مجالس رمضانی در زندان :
شبهای ماه رمضان برادران خوزستانی پس از افطار در راهروی زندان جمع میشدند ، پتو میانداختند ، چای درست میکردند و قلیان میکشیدند. بعدا که به من اجازه بیرون آمدن در راهرو را دادند در برنامه آنها شرکت میکردم.
قرار شد هر شب من صحبت کنم و سیّد کاظم که صدای خوبی داشت مداحی کند.
صحبتهای من به صورت غیرصریح متضمّن محکومسازی رژیم حاکم بود. آنها از این سخنان خشنود میشدند. هر شب یکی از افراد جلسه هزینهها را پرداخت میکرد به جر من که کاملا بیپول بودم. یک ارمنی به نام آوانسیان هم در زندان با ما بود. او از رهبران حذب توده بود. این زندانی ارمنی یک بار به جلسات رمضانی ما نزدیک شد و به صحبت من گوش داد و بسیار خوشحال شد.
چند شب بعد نزد ما آمد و گفت : اجازه میدهید که مسئولیت خرج جلسهی بعدی را برعهده داشته باشم ؟ گفتیم : با کمال میل.
من خیلی به نظافت سلول اهمیت میدادم اما دیگران مراعات نمیکردند. من از پاکتهای سیگار ، جاسیگاری درست کرده بودم و آن را زیر دستشان میگذاشتم ولی آنها با تعجب من را نگاه میکردند و دستشان را به طرف دیگر میبردند تا خاکستر سیگار در جاسیگاری نریزد!
@Hamsadde
. زندانی ساده لوح :
در یکی از نخستین شبهای زندان صداهای افراد جدیدی شنیدم که به لهجهی تهرانی حرف میزدند. چند ساعت بعد هم صداهایی شنیدم که حاکی از آزادی آنها بود. هنگام مغرب نماز خواندم و برای تعقیبات نشستم. در این بین دیدم که یکی از همانها پنجرهی سلّولم را باز کرد و گفت : آقا سیّد من برگشتم!
در طیّ معاشرتم با او دریافتم که خیلی صاف و ساده است. این شخص از روی سادگی از مأمور نگهبانی درخواست میکرد تا او را آزاد کنند! با اینکه کاملاً روشن است که این مأموران اختیار این کار را ندارند.
امّا او آن قدر با اصرار از آنها درخواست میکرد که مأمور بیچاره راهی نمیدید جز اینکه به او قول دهد فلان روز آزاد میشود! آن وقت رفیق ما از این بابت خوشحال میشد گویا از شادی پر در آورده.
سرانجام من آزاد شدم و او در زندان ماند!
جرم او واقعاً عجیب و خندهآور بود. در دفتر یادداشت او یک بیت شعر عامیانه پیدا کرده بودند که تعریضی به رضاخان بود :
جمله گوییــــد از برنا پیر
لعنة الله رضا شاه تکبیـــر
با این گناه بسیار موهوم بیچارهی ساده لوح به زندان محکوم شده بود! این مسئله نشان میدهد که قاضی و دادگاه تا چند حد سخیف بودند.
@Hamsadde
لاکهید مارتین در اقدامی معنادار اسم
جنگنده اف۳۵ را در سایت خود به
« اف۳۰وخردهای » تغییر داد! 😂
@Hamsadde
مثل اینکه اولین درآمد ایران از تنگه هرمز ثبت شده و از یک کشتی دو میلیون دلار گرفته :)
ایرانی نیستی اگه الان تو ذهنت حساب کتاب نکنی که اگه روزی مثلا ده تا کشتی رد بشه
و از هرکدوم دو میلیون دلار بگیرن
درآمد ایران چقد میشه! 🦦😅
#ننهابراهیم
@Hamsadde