eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.7هزار دنبال‌کننده
49 عکس
501 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خونه ای که توش خانوم نباشه ، گورستان عه😁🤌 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
981.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جهان یک لحظه ماتش برد..‌‌.🌑✨ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
546.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلیامون می‌خواستیم زندگی کنیم...🤍🌊 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دامادی که مامانم میخواد ، دامادی که من میخوام👀🤍 +نچ!! من شهاب و میخوام رحیم و مورد پسند نیست🤦‍♀🤣🤣🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه تورو با اسم اون میشناسن💔 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو فک‌میکنی اون راضی هست؟!🕊🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
سلام به روی ماهتون 🥹💖'
واستون پارت جذاب و هیجانی آوردم نانازا نانازا🥺🤍✨
بریم بخونیــمش قلبام ؟🥹🩵☁️
غصه نخوریا.. من و پارتام هستیم🙂😂🌼
بفرمایید پارت😂🧿
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_213 _من اصلا خوشم نمیاد که هر دقیقه از مارتینو میپرسی ... اگه بهم اعتماد داری
_الان ام بزار برم به کارم برسم میخوام برم خونه خوابم میاد ... خواستم برم که موهامو کنار داد آروم در گوشم گفت؛ _پس بو...س من چی؟! با خنده گفتم _وسط خیابونیم هااا در کمال ناباوری من ، الکس بوسـ....ـه خیلی نرمی روی لبـ........کاشت و گفت – یه آبدارش ، طلبت.. فقط آروم خندیدم که دستش و روی چشمام گذاشت – به زودی زن من میشی شب بغل من می‌خوابی! شب سرت و میزاری روی سینه خودم. و بعد دیگه نمیزارم یه دیقه بری مشتی به قفسه سینش زدم از روی پاش پاشدم نشستم سرجام ... _بعدا تلافیش رو سرت در میارم کوچولو... فکر نکن قصر در رفتی هااا! با حرص لب زدم +الکس برووو ماشین و روشن کرد _ببین فردا میام دنبالت باهم در مورد یه چیزایی دیگه تصمیم بگیریم... +باشه... دیگه هیچ حرفی نزد فقط یک کوچه فاصله داشت تا به خونه زیاد دور نبودیم ... دم در خونه نگه داشت خواستم پیاده شم که دستمو گرفت امروز این دفعه دوم بود این کار رو میکرد... برگشتم سمتش خسته شده بودم میخواستم برم بخوابم ... به صورت علامت سوال اشاره کردم"چیه" _یادت نره گفتم فردا میام دنبالت بهونه نیاری بعد بگی نیمتونم ... باشه . حوصله جر و بحث نداشتم و گفتم باشه . رفتم داخل بالاخره صدای تیر کاف اش نشون داد که رفته. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon