2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرو و ماهی سیاه داستان...🥲
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کجای این آسمونی ؟!
هرکجا که هستی دلم اونجاست ماهِ من🌑✨
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تایپم؟
خب معلومه سرهنگ "شیرزاد ملک"💞
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گر با دگران سحر کنی...
وای بر من...🥺🤍
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاریخ و ما تعیین میکنیم🤌✨
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه یک چیزی از وجود معشوق تو قلب عاشق ته نشین میشه🥲🤍
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تموم....دیگه تموم، کدوم عشق ؟!🕊
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده سپاس
#شب_های_قدیمی #PART_233 دستاش و کرد تو جیبش با مهربونی گفت؛ _خانووم کوچولو میشه بری تنت کنی ببینم!
#شب_های_قدیمی
#PART_234
باهم گشتیم و پوشیدیم و خریدیم و خوردیم و...
امروز روز خیلی خوبی بود یعنی به لطف آقا امروز مو قشنگ ساخت !
تو مغازه ها و سالن پاساژ دستمو محکم میگرفت
طوری که به همه ثابت کنه من مال اونم!
_خب دختر خانووم بریم بستنی بخوریم؟!
لبخندی زدم
اون شب الکس دل به دلم داده بود .
دست روی هرچیزی میزاشتم میخرید
تموم مغازه هارو گشتیم ...
نگام کرد
از همون نگاه هایی که عاشقشون شدم
_چی میخوری وزه؟
با خنده دستمو کشیدم
لحظه هایی که کنارش بودم بهم خیلی خوش میگذشت!
از پشت شیشه به مدلی که میخواستم اشاره کردم
+اونو میخوام!
محکم سر تکون داد و برام بستنی رو گرفت
_بریم تو ماشین بخور
+واسه چی؟!
اخم کرد
_نمیخوای که اینجا بستنیو ل....یس بزنی!
گیج پرسیدم
+اشکالش چیه؟!
دستمو گرفت
به سمت ماشین کشید
_همین یه کار مونده که تو خیابون بخوای بستنی بخوری
اونم با اون لبات
با اون ناز و ادات
تو ماشین نشستیم
اونم کنارم نشست.
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده سپاس
#شب_های_قدیمی #PART_234 باهم گشتیم و پوشیدیم و خریدیم و خوردیم و... امروز روز خیلی خوبی بود یعنی
#شب_های_قدیمی
#PART_235
نگام کرد من با ولع داشتم میخوردم
تو تموم مدت الکس نگام میکرد ولی من حواسم پیش بستنی کاکائویی بود ...
وقتی بستنی رو خوردم با نیش باز نگاش کردم
+تموم شد!
لبخند سر کجی زد
اشاره کرد گوشه ل..بش
_اینجا بستنی شده ، تمیزش کن بچه!
خجالت کشیدم الان چه شکلی بودم یعنی سرخ شدم
دستمو سمت گوشه ل..بم بردم
انگشتم رو نگاه کردم چیزی نبود که ، نکنه سرکار گذاشته منو.؟!
اخم کردم
+کووو چیزی نیست که؟!
دستمال کاغذی از داشبورد برداشت
دستش اومد سمت صورتم
+چیکار میکنی؟
با گوشه دستمال تمیز کرد
مات حرکتش بودم
چشمکی زد
_چیه خوشگله؟!
یکم خجالت کشیدم
+هیچی!
ماشینو راه انداخت
_جای دیگه ای نمیخوای بریم ؟
برم شام بگیرم؟
سرتکون دادم
تا فیهاخالدون خجالت کشیده بودم ، به خدا!!
_چی میخوری؟
خم شد رو صورتم
نگام کرد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon