eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
1.8هزار دنبال‌کننده
117 عکس
533 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
‌سلاممم👀
چطورید قشنگااام؟🐣💛
بریم برای پارت؟
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
#شب_های_قدیمی #PART_244 شانس نبود که شانس من.. آخه الان؟ الان که دل بستم به یه سگ اخلاق؟ نمی‌خو
اومدم زنگ بزنم باز زنگ خورد سریع جواب دادم + الو مامان؟ صداش اومد - جان مامان ، مامان دورت بگرده سلام عزیزم.. لبخند اومد رو لبم + خوبی مامانم؟ فورا گفت - تو خوب باشی من عالیم عزیزم .. یکم دل دل میزدم معلوم بود به خاطر خواستگار من اینطوری خوشحالم ولی نه الان باید کنسل میشد من نمی‌تونستم به خاطر خوشحالی مادرم یه عمر ،عمر خودم و تباه کنم لب زدم + مامان چه خبره اونجا ؟ نمکی خندید - یعنی چی دختر خبر دادم بهت که! لب زدم + خواستگاری؟ اوهومی گفت + دخترم دخترای قدیم ، رفتی شهر شهری شدیا ، الان باید خجالت می‌کشیدی پوزخند کمرنگی روی لبم نشست چه خجالتی؟ کجا بودی ببینی دخترت راه به راه بغل پسر مردمه.. + کجا رفتی مادر جان؟ لب زدم - اینجام؟ با خوشحالی گفت + بلاخره انگار قراره تو رو تو لباس عروس ببینم ، کی میای بچه؟ لبم و تر کردم -مامان .. جانمی گفت - من نمیخوامش ، نمیخوام ازدواج کنم.. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
#شب_های_قدیمی #PART_245 اومدم زنگ بزنم باز زنگ خورد سریع جواب دادم + الو مامان؟ صداش اومد - جان
مکث کرد دیگه صداش برای چند ثانیه طولانی از گوشی نیومد کلافه دوباره صداش کردم که غرید + یعنی چی نمیخوای؟ مگه این همون پسری نبود که زمین و زمان و دوختی به هم و بابات مخالفت کرد؟ بود همون که وقتی مارتینو تنهام گذاشت و رفت من با اون آشنا شدم خونه شون سر کوچه بود ما ته کوچه بودیم ولی الان ... الان یه نفر تو ذهنم بود فقط من حوصله نداشتم بحث کنم مامان وقتی بحث میکرد دیگه تموم‌ نمی‌کرد لب زدم + مامان جان ، من شهرستان بیا نیستم دست از سر من بر دارین بچه 14 ساله نیستم مامان لب زد - پس ما میایم اونجا... اه هرچی میگفتم یه چیزی میگفتن + لازم نیست ، میگم نیاین .. بی خودی نیاین.. مامان: - بیخود نیست ، دارم میام دخترمو ببینم ، ببرم این کجاش بیخوده... دندون سابیدم - مامان دانشگاه دارم خدافظ این و گفتم منتظر جواب نموندم گوشی رو قطع کردم و کوبیدمش به زمین... داشت گریه ام می‌گرفت حموم میرفتم ؟ کیفمو گذاشته بودم روی جا کفشی رفتم برش داشتم اومدم در و آروم بستم بسته نشد دیگه حوصله ام نکشید برگردم اون همه راه و دوباره ببندم در و خودش بسته میشد بیخیالش شدم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شب بخیر🫂♥️
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی این سریالا تا ابد تو قلبم و ذهنم جاداره🥲🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق اول همه ی دختر ها بابا شونه🥲❤️‍🩹 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon