eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.8هزار دنبال‌کننده
126 عکس
579 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کی میدونه چی میشه بعدش؟ همیشه اونجوری نمیشه که ما میخوایم! چرا فکر میکنی همه چی انقدر ساده است؟!!! زندگی ارزش نداره و....🚶‍♀🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
حالت چطوره!؟🙂
تو همونی هستی که وقتی اتفاقای بد میوفته میگم : 😢
پارت جدید بخونیم؟!👀🥺
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_258 منم نگاهمو چرخوندم تو سفره با تعجب گفتم - کمه؟! اوهومی گفت + این چیه ا
کلافه گفتم - اگه نمیخوای غذاتو بخوری جمع کنم....چقدر حرف میزنی بعد به نشونه قهر از جام بلند شدم که جدی گفت - بشین دلم می خواست لجبازی کنم ولی حیف که خیلی گشنه ام بود به خاطر همین سرجام نشستم و دستمو با تهدید براش تکون دادم و گفتم - حیف که خیلی گشنه امه وگرنه عمرا می نشستم باهات غذا بخورم توهم هی اذیتم کنی شیطون شده بود ، برگشت سمتم گفت + نظرت چیه ؟! - نظرم راجب چی چیه؟! به دیس اشاره کرد + تو یه بشقاب باهم غذا بخوریم ها؟ به دیس میگقت بشقاب؟! + اینطوری هر کدومشون هر چقدر سیر شدیم میخوریم دیگه .. دیگه داشت پرو میشد ، دیگه داشت پررو میشد .. اصلا به پسرا نباید رو میدادیم هار میشد - نخیرم چشمکی زد + باشه ولی زنم که شدی همین کار و میکنیم... سر پایین انداختم آروم شروع کردم غذا خوردن اونم تموم کرد بشقاب و گذاشت روی میز... فکر میکردم الان پاشه بره ولی سمت ظرفشویی رفت + بیار طرفا رو بشورم با ابروهای بالا رفته گفتم - میخوای ظرف بشوری ؟ تو؟ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_259 کلافه گفتم - اگه نمیخوای غذاتو بخوری جمع کنم....چقدر حرف میزنی بعد به نشو
تک خنده ای کرد + چیه !بهم نمیاد تو کارای خونه کمک کنم که انقدر شوکه شدی دختر ؟ سریع به ورژن خودم برگشتم لب زدم - نه ، نمی‌دونستم بلدی.. اوهومی گفت + مجبور بودم یاد بگیرم، خونه مجردی داشتن معایب خودشو داره دیگه.. بردم داخل سینک گذاشتم شروع کرد به شستن تکیه دادم به دیوار را زدم به کاراش چه با سلیقه بود و مرتب شست تموم کرد لبخند زدم - خسته نباشید.. دکمه پیراهنش و بست صداش کردم + الکس؟ یهو سرش و آورد بالا که محکم خورد به لبه تیز کابینت اخی گفت .. نگران سمتش دویدم و دستمو رو بازوش گذاشتم و سمت خودم برش گردوندم با نگرانی لب زدم - الکس؟! چیشدی الکس سرشو به من معنی هیچی تکون داد و گفت - هیچی نشدم...خوبم خودتو ناراحت نکن بعد نیم نگاهی به گاز انداخت ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon