eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
1.8هزار دنبال‌کننده
129 عکس
604 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باب ِ دلمۍ بس‌ کہ‌ ٺورو خوب کشیدن ✨🌚 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدم مگه نفس کشیدن شو یادش میره که من تورو یادم بره ؟ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلی این سکانس پوست شیر دوست دارمم🥲🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
سلام سلام‌عزیزانم چطوریدددد😜❤️✌️ نت به شدت ضعیفه تا دقایقی دیگه پارت جدید رو میزارم😊🤗
خب خب من اومدم دست پر اومدمم🥺❤️‍🔥
بدونه معطلی آماده پارت هستید قشنگامممم🧸🌈
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_268 با تکون خوردن دستش بی حواس بهش نگاه کردم و سرمو به معنی چیه تکون دادم ب
* وقتی بیدار شدم روی تخت داخل اتاقم خوابیده بودم ... صاف نشستم گیج شده بودم داشتم مرور میکردم قبل اینکه بخوابم چی شد!! به مغز و حافظه ماهیم فشار اوردم و بالاخره یادم اومد .... اره الکس اومد اینجا فیلم .... ناهار درست کردم‌ بعد خوابم برد....! پس کو الان کجاست رفته بود؟؟؟!!! از تخت اومدم پایین از اتاق رفتم بیرون اولین چیزی که دیدم آدم هایی بودن که نشسته بودن دور هم .... باورم نمیشد الان چیشد اینا اینجا چیکار میکردن چند ساعت نبودم خوابیده بودم... با دهن باز و چشمایی که گرد تر از اون نمیشد به صحنه رو به روم زل زده بودم... آبان الکس حتی .....حتی اهورا باهم نشسته بودن دور هم هنوز متوجه اومدن من نشده بودن همین که خواستم یه قدم به سمت اون‌ها برم پام رگ به رگ شد. بی اختیار آخی گفتم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_269 * وقتی بیدار شدم روی تخت داخل اتاقم خوابیده بودم ... صاف نشستم گیج شد
توجه شون بهم جلب شد اول نگاه الکس روی من افتاد انقدر صدای تلوزیون زیاد بود که هیچکس متوجه نشد ولی الکس شنیدنش مثل اینکه منتظرم بوده واییی تو چشماش زل زده بودم باور نمیکردم صحنه مقابل رو سخت بود برام کنترل مو از دست دادم شوکه عصبی گرفته بودم پاهام شل شد میخواستم بیفتم رو پارکت های کف خونه قبل اینکه بیوفتم تو بغل بزرگ و مردونه الکس جا گرفتم محکم سفت منو گرفت جوری که استخون هام تیر کشید یه لحظه خب انقدر فشار نداره خودم وضع خوبی ندارم رگ به رگ شدم زیر لب اسمش رو صدا زدم _ج... جونم بچه تو چرا اینجوری شدی خوبی؟؟؟!! بزاق دهنمو قورت دادم بزور لب زدم +اره خوبم .... تشنمههه! برگشت به اون سمت بلند داد زد _اهووووراااا پااااشوو آب بیاررر بدوووو چرا انقدر داد میزد تا سرکوچه رفت صداش من اون هارو نمی‌دیدم ولی تو صدم ثانیه آب اورد اهورا الهی... آبان واستاده بود بالاسرم پشت سرهم میپرسید خوبی پشت سرهم میپرسید نفس کم نمی‌آورد ماشالله کلافه شده بودم آب و که خوردم راه صدام باز شد رسما داد زدم +ارههه خوووبمم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شـــبتون بخیــر زیـــبا جانــا 🩵🫐"