👥:رابطه مجازی فایده نداره
👥:وابسته نشو
👥:انقدر وابستشی ؟تو که یکبارم ندیدیش
👥:شما که با هم نمیتونین بیرون برین
من دور بودن اونو ترجیح میدم به تک تک آدمایی که نزدیکمن،تو چی میدونی از حس من؟چه میدونی از علاقه مون نسبت به هم؟اون بهترین برای منه
ندیدمش اما بارها باهاش توی خیابونای شهر قدم زدم باهاش زندگی کردم ،تو ذهنم ،تو قلبم.💘
″هَم″ خیلی کلمه قشنگیه،
با هم، همکلام، هم زبون، همشهری، همدل، همیار.
ولی من یکیشو خیلی دوست دارم، اونم کلمه ″همسرِ″، یعنی دوتا ادم بالغ که در هر شرایطی بد و خوبی هم که باشن سرشون روی ی بالشه.🥺💞
«عاشق ادمایی باشین که چیزای گرونی هدیه میدن مثل صداقت، زمان، وفاداری و توجه وگرنه گل خریدن همه بلدن 🥲🤍»
شب بخیر یعنی :
خیالت راحت صبح که بیدار شیم
بیشتر از الان دوسِت دارم
پس راحت بخواب 😴💗
اگه میشه خواهش میکنم از چنلمون اصکی نرید من به بعضیا ام که اخطار میدم بازم ادامه میدن این کارشونو یکبار دیگر این کار تکرار بشه چنل و ایدیتونو داخل چنلمون قرار میدم🙂
اصکی ممنوع🚫
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_286 با قرار گرفتن شیر کاکائو داغ و کیک خیسی که جلوم قرار گرفت چشمام برق زد!
#شب_های_قدیمی
#PART_287
بدون هیچ چیز حرفی رفتیم سر کلاس .....
****
جلو در دانشگاه واستاده بودیم
که لب زدم؛
+آبان من باید برم تا یه جایی تو برو خونه من میام تا یک ساعت دوساعت دیگه!
یه نگاهی به سرتا پام کرد
_نگو که میخوای با این لباس ها بری؟!
چپ چپ نگاش کردم
حرصی گفتم.
+لباسام چیکاره مگه؟!
بعد از اونم دخالت نکن برو تووو شام درست کن !
بدون اینکه منتظر بمونم حرف بزنه
ازش دور شدم
کوچه پشتی دانشگاه الکس منتظرم بود
نیم ساعت بود که پیام داده بود من رسیدم تعطیل شدی بیا!
از قصد میخواستم یکم منتظرم بمونه
آروم آروم قدم برمیداشتم
که بالاخره رسیدم
سرما و بالا اوردم
ماشین مشکی براق تمیز شیشه دودی و... الکس و دیدم
از دور برق میزد
بزاق دهن مو به سختی قورت دادم و
به سمت ماشین رفتم....
خودمو آماده کردم برای
غر زدن تو سرم
ولی ؛....
⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_287 بدون هیچ چیز حرفی رفتیم سر کلاس ..... **** جلو در دانشگاه واستاده بودی
#شب_های_قدیمی
#PART_287
منتظر بودم سرم غر بزنه
اما دریغ از یه ذره حرف
خیلی با مهربونی انگار نه انگار گفت؛
_چطوری وزه خانوووم؟!
زبون تو موش خورده سلام بلد نیستی ؟!
گوشه چشمم چین خورد از مدل حرف زدنش
سعی داشتم نخندم
اروم لب زدم؛
+سلا..م
لبخندی زد لپمو کشید حریص وار گفت؛
_سلاااام، سلام به روی ماهت به چشمون سیاهت
دورسرت بگردم...!
باورم نمیشه این الکس بود
بند انگشت شو بهم نشون داد و لب زد؛
_دلم برات انقدر شده بود بچهه
خیلی دوستددارم
تو چشمام یه برق خواصی بود
انگار جای من یه بچه نشسته بود و الکس هم با حرف هاش داشت دلش و قلقک میداد ...
منم دوس داشت ، همیشه همین طوری بمون!
از بین لب هام ناخودآگاه کلمه"منم" بیرون اومد
سرش و کج کرد؛
_تو هم دلت برام تنگ شده بود ؟! قربون اون دلت برم من دردووونه ی من
⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_287 منتظر بودم سرم غر بزنه اما دریغ از یه ذره حرف خیلی با مهربونی انگار نه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتم این آغاز پایان ندارد....🤍🕊
#تاسیان
⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon