eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.8هزار دنبال‌کننده
144 عکس
698 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه بعد تو آدم سابق نشم چی؟!🕊🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از اعتمـاد کࢪدن نمی‌ترسم !❤️‍🩹 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دل کندن از تو طولانی ترین داستان عمرم شد.🥺💔 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سریال شغال خیلی پیچیده است 😂😂 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ٺۅ اصلـا مال ِمن نیستی ! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
🌑🤍
00:00❤️‍🩹
بریم پارت بخونیم نازنینم👧🏻🌸
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_299 سرم و گرفتم با دوتا دستام و فشارش داد به دیوار پشت سرم سردرد داشتم از و
داخل آسانسور بودم برام پیام اومد نگاه کردم دیدم "تو ماشین منتظرتم بیبی ...بیابریم!" الکس بود نوشتم؛ +"کجا واستادی؟!" با فاصله کوتاهی پیامش اومد "-تو بیا پایین منو میبینی..." ترجیح دادم جوابشو ندم صفحه گوشی رو خاموش کردم از در مجتمع اومدم بیرون نامحسوس چشم گردوندم که دیدمش خود لامصبش بود.... در رو باز کردم ، نشستم جلو همینکه نشستم در رو محکم بسته شد برگشت سمتم -یکم با در مهربون باش خانوم! اینو زمزمه کرد فلسفه اینکه همه مردا رو در ماشین حساس بودن و نمی فهمیدم چیزی نگفتم اونم شروع کرد به رانندگی کردن داشت خوابم می‌برد که یهو آهنگ گذاشت و صداش و زیاد کرد میدونستم از دستی این کارو کرده مردم آزار... میدیدم از گوشه چشمش منو نکاه میکنه ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_300 داخل آسانسور بودم برام پیام اومد نگاه کردم دیدم "تو ماشین منتظرتم بیبی ..
جلوی هتل که رسیدیم خواستم پیاده بشم ولی قفل مرکزی رو زد برگشتم سمتش چشمام درشت شده بود این روز ها شمار تعجب کردنم از دستم در رفته بود با بهت گفتم؛ +چیکار میکنی؟!! نیشخندی زد -انتظار نداری که با این لبای قرمز بزارم بری داخل هتل که همه مهماندارا مرد هستن!! داشتم شاخ در میاوردم از پرو بودنش به اینم میخواست گیر بده! با اخم های در هم گفتم +آقای محترم لطفا بس کن این موضوع به خودم مربوطه و در ضمن شما چیکاره منی؟! از موضوع دیشب عصبانی بودم حق اینو نداشت بدون اجازه این کار رو انجام بده.... خواستم لب باز کنم حرف بزنم که حرفمو قطع کرد گوشه شالمو گرفت و برد سمت ل_بام خواستم دستشو پس بزنم ولی با حرفش موندم... -اونا غیرت ندارن ولی من روت غیرتی ام! نمیدونم چرا دلم لرزید ؛ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_301 جلوی هتل که رسیدیم خواستم پیاده بشم ولی قفل مرکزی رو زد برگشتم سمتش چ
+روی همه کارمنداتون غیرتی میشین؟!! با حرف بعدش لب گزیدم -نه!فقط شما با بقیه فرق داری ؟! اخم کردم اداش و در آوردم +براهمه همین طوری بعد میگی تو فرق داری هاا؟ مسخرههه دستمو سمت دستگیره بردم با قهر گفتم؛ +باز کن چند لحظه بعد آروم گفت؛ -کاتریناا چرا انقدر خاص صدام میزد نهههه الان دل به دلش نده نکن اینکارو محل نده کاترینااا بامغز و قلبمم در گیر بودم -کاترینا ببین منو ...! نگاش نکردم -تا وقتی که چشمای من تورو میبینه، نگران چشمایی که روی منه نباش ! خندم گرفته بود این جمله رو خودم خونده بودم یه جایی -تو هرجوری دوست داری برو بیرون بگرد لباس بپوش چون من مراقبتم ...! اگر الان دقت کنی اینجا محل کار هست دخترم نه عروسی اون رژ مناسب این مکان نیست ! یکم به حرفاش فک کردم راست میگفت ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon