eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
1.8هزار دنبال‌کننده
150 عکس
752 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای یه لحظه بوی خاتون رو احساس کردم :) ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
والا اونجوری که اون گفت دوست دارم منم باورم شد🥀❤️‍🩹 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من فقط و فقط به این دونفر وفادارم 😂♥️ کاوه...🤎🤌🏻 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی که‌همینقدر‌به‌فکرت‌باشه...🤎🥹 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرین‌پناهت‌همیشه‌خراب‌میکنه...🤎😪 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
والا اونجوری که اون گفت دوست دارم منم باورم شد🥀❤️‍🩹 #مانکن ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymo
بعد اینکه این سریال و دیدم عاشق شال گردن قرمز شدم♥️🥲 به کسی که دوسش دارین شال گردن قرمز بدین♥️😭 دلیلش هم به خودم مربوطه 😂👌✨🤍
جانانم بریم پارت(🥹💗
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_311 هرچند اگر مقابلش جیغ میزدم بدتر میشد؟! حرصی غریدم؛ +الککسسس! نگاهی بهم
اما فایده ای نداشت و اون تیز تر از من مچ دستمو گرفت -کاترینا صبرکن ببینمم وزه به عقب برگشتم تند دستمو کشیدمش +ولش کن الکس من باهات حرفی ندارم،اصلا اشتباه کردم اومدم پوزخندی زد +اتفاقا خوب کردی سرشو نزدیکتر آورد و پچ زد -نمیخواستی که بزور بیارمت اینجا؟! فکمو محکم روی هم فشردم لب زدم +خیلی بیشعوری... پوزخندی زد دستشو بالا آورد و انگشتشو به گونه ام تا بنا گـ...ــوشم کشید که مور مورم شد.. لب زد - هرکی دیگه جات بود جرعت نمی‌کرد با من اینجوری حرف بزنه، خبر داری که! سرمو کج کردم پر رو گفتم - فعلا من این جرعتو دارم جناب رئیس! نیشخندی زد سرشو نزدیک تر کرد نفسش تو صورتم پخش میشد پچ زد - چون من بهت اجازه دادم اخمی کردم سعی کردم عقب برم ولی دستش اجازه نمیداد.. تند گفتم - میدونی راجبم چی میگن؟ لب زد - چی؟ با حرص گفتم - میگن من دارم مخ تورو میزنم حرص درار تو گلو و مردونه خندید - مگه نزدی؟! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_312 اما فایده ای نداشت و اون تیز تر از من مچ دستمو گرفت -کاترینا صبرکن ببی
دود داشت از کله ام می‌زد بیرون قصد اذیتمو داشت مطمئنم.. وگرنه یه آدم انقدر بیشعور و حرص درار؟ تند گفتم - من مخ تورو زدم یا تو مخ منو یادت رفته؟ نزدیکتر شد جای عقب رفتنم نبود میچسبیدم به دیوار اگه یکم دیگه عقب میرفتم. سر تکون داد - چیو یادم رفته؟ با ته مایه ای از خنده گفته بود به جان خودم مو به موشو حفظ بود فقط برای ازار دادن من می‌گفت منم سر کج کردم تخس گفتم - اینکه خودت منو تو خونه گیر انداختی! نیشخندی زد - خب ادامه بده داشت کم کم گرمم میشد، نگاهش یه جوری بود.. لب گزیدم - خودتم منو مجبور کردی‌‌.. دیگه حرفمو ادامه ندادم و تند گفتم - برو کنار بیشعور نکنه داری ازم حرف میکشی؟ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon