3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای یه لحظه بوی خاتون رو احساس کردم :)
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
433.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسرت تو 😔🥺
#زخم_کاری
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
والا اونجوری که اون گفت دوست دارم منم باورم شد🥀❤️🩹
#مانکن
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من فقط و فقط به این دونفر وفادارم 😂♥️
کاوه...🤎🤌🏻
#مانکن
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی کههمینقدربهفکرتباشه...🤎🥹
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخرینپناهتهمیشهخرابمیکنه...🤎😪
#گل_سنگ
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
والا اونجوری که اون گفت دوست دارم منم باورم شد🥀❤️🩹 #مانکن ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymo
بعد اینکه این سریال و دیدم عاشق شال گردن قرمز شدم♥️🥲
به کسی که دوسش دارین شال گردن قرمز بدین♥️😭
دلیلش هم به خودم مربوطه 😂👌✨🤍
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_311 هرچند اگر مقابلش جیغ میزدم بدتر میشد؟! حرصی غریدم؛ +الککسسس! نگاهی بهم
#شب_های_قدیمی
#PART_312
اما فایده ای نداشت و اون تیز تر از من مچ دستمو گرفت
-کاترینا
صبرکن ببینمم وزه
به عقب برگشتم
تند دستمو کشیدمش
+ولش کن الکس من باهات حرفی ندارم،اصلا اشتباه کردم اومدم
پوزخندی زد
+اتفاقا خوب کردی
سرشو نزدیکتر آورد و پچ زد
-نمیخواستی که بزور بیارمت اینجا؟!
فکمو محکم روی هم فشردم
لب زدم
+خیلی بیشعوری...
پوزخندی زد
دستشو بالا آورد و انگشتشو به گونه ام تا بنا گـ...ــوشم کشید که مور مورم شد..
لب زد
- هرکی دیگه جات بود
جرعت نمیکرد با من اینجوری حرف بزنه، خبر داری که!
سرمو کج کردم
پر رو گفتم
- فعلا من این جرعتو دارم جناب رئیس!
نیشخندی زد
سرشو نزدیک تر کرد
نفسش تو صورتم پخش میشد
پچ زد
- چون من بهت اجازه دادم
اخمی کردم
سعی کردم عقب برم ولی دستش اجازه نمیداد..
تند گفتم
- میدونی راجبم چی میگن؟
لب زد
- چی؟
با حرص گفتم
- میگن من دارم مخ تورو میزنم
حرص درار تو گلو و مردونه خندید
- مگه نزدی؟!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده
#شب_های_قدیمی #PART_312 اما فایده ای نداشت و اون تیز تر از من مچ دستمو گرفت -کاترینا صبرکن ببی
#شب_های_قدیمی
#PART_313
دود داشت از کله ام میزد بیرون
قصد اذیتمو داشت
مطمئنم..
وگرنه یه آدم انقدر بیشعور و حرص درار؟
تند گفتم
- من مخ تورو زدم یا تو مخ منو
یادت رفته؟
نزدیکتر شد
جای عقب رفتنم نبود
میچسبیدم به دیوار اگه یکم دیگه عقب میرفتم.
سر تکون داد
- چیو یادم رفته؟
با ته مایه ای از خنده گفته بود
به جان خودم مو به موشو حفظ بود فقط برای ازار دادن من میگفت
منم سر کج کردم
تخس گفتم
- اینکه خودت منو تو خونه گیر انداختی!
نیشخندی زد
- خب ادامه بده
داشت کم کم گرمم میشد، نگاهش یه جوری بود..
لب گزیدم
- خودتم منو مجبور کردی..
دیگه حرفمو ادامه ندادم و تند گفتم
- برو کنار بیشعور
نکنه داری ازم حرف میکشی؟
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon