1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما تاریخ و ول کردیم یا تاریخ مارو ول کرد؟👀🕊
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق هم قشنکه هم دردناک🥺💔
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جاااانم جااان بالخره ماهی ما به حرف اومد😍
بگو بگو بعدی رو بگو!😭💗
#ادیت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محبوبه اینور بشین ببنیمت....:)✨🥲
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهربونه؛باعرضست:ونازکشیدنوبلده♥️🥹🥹
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نرو یه لحظه ...!
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پسری که چت رو دو طرفه پاک میکنه؛
#ادیت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما کدومو انتخاب میکردین؟👀
#بامدادخمار
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_319 هین ایی کشیدم ، هول شده از روی صندلی پاشدم زبونم بند اومده بودم آخه خب
#شب_های_قدیمی
#PART_320
سرش و گذاشت روی شونه ام
حالش گرفته بود
لب زد؛
-چقدر خوبه که هستی از وقتی دیدمت اومدی تو زندگیم حس خوبی بهم دست میده
انگاری پس گرفتی برام از دنیا آرامش و حس خوب رو....
با حرف هاش لبخندی روی لبم اومد
چقدر قشنگه وجود بعضی از آدمها تو زندگیت باعث میشه حالتون خوب باشه
-هیچ وقت تنهام نزار خب ؟!
کف دستمو گذاشتم روی صورتش
تو چشماش زل زدم
محکم گفتم؛
+من هیچ وقت تنهات نمیزارم تا لحظه ای که نفس میکشی من میمونم
دستم و گرفت بو..سه عمیقی روی کف دستم کاشت
و چشماش و بست..
منم سکوت کردم و هیجی نگفتم
ولی سکوت سنگینی بود.
-من از خانوادم دورن اونا خارج از کشور هستن
مادرم و خواهرم برای دانشگاه و ادامه تحصیلی خواهرم فرستادم اون طرف
خودمم یه مدتی اونجا بودم
ولی من همه ی زندگیم اینجا بود کارم شغلم سرمایه ام و...
تو اون مدتی که اونجا رفتم به خاطر از دست دادن کسی که قرار بود مراقبش باشم بودم
چرا نصفه نصفه حرف میزد
از اول بگو خب ؛
کنجکاویم تحمل نیاورد و پچ زدم؛
+درباره کی داری صحبت میکنی ، الکس؟!
هییشششش کشداری گفت ؛
-برات همه چی رو تعریف میکنم فقط گوش کن خب !
با صدایی که از ته چاه در میرفت گفتم؛
+باشه...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_320 سرش و گذاشت روی شونه ام حالش گرفته بود لب زد؛ -چقدر خوبه که هستی از وقتی
#شب_های_قدیمی
#PART_321
ادامه تعریف کردن شد؛
قاب عکس خانوادگی رو گرفت دستش
اشاره ای بهش کرد ؛
_خاله ام و همسر خاله ام داخل جاده تصادف میکنن و میمیرن
لب زدم؛
+مثل پدرت
یه لحظه چشماش پر اشک شد
با بیچارگی لب زدم؛
-ببخشید،خدارحمتشون کنه.
نفس عمیقی کشید
-وقتی از این دنیا میرن اون موقع پسرشون 22 سالش بود
اون روز از بیمارستان تماس گرفتن
وقتی رفتم خاله ام نفس های آخرش بود داشت جون میداد
لحظه آخر بهم گفت ؛
-.....ارسلان و به تو میسپارم مراقبش باش ، پسرم!
احساسی شده بودم
ولی اون لحظه خیلی سخت بوده
چشمام پر اشک بود
فقط کافی بود پلک بزنم و قطره اشکی از چشمم بریزه...
-ولی من نتونستم مراقبش باشم .
یعنی چی شده بود که انقدر داشت خودش و سرزنش و اذیت میکرد
سرش و اورد بالا توچشمام نیمدونم چی دید
که گفت؛
+کافیه بقیه اش باشه برای یه روز دیگه ...!
از روی صندلی پاشد
منم به همراهش بلند شدم ، لب زدم؛
+الکس ،!
برگشت سمتم
-جان دل الکس قروبنت برم من ...
یادم رفت اصلا چی میخواستم بهش بگم
به سمتش رفتم و بغلش کردم
اونم مثل اینکه نیاز داشت که دستشو محکم دورم حلقه کرد
سرش و تو گردنم فرو برد و دم عمیقی از بوی موهام گرفت .
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon