eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.9هزار دنبال‌کننده
235 عکس
1.2هزار ویدیو
3 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه من بازم تورو یه جای دیگه دیدمت🌸 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط منصور میتونست همچین عشقی داشته باشه🥀🫀❤️‍🩹 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق مثل پرواز پرنده اس🫀🪽 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما به کی رفتی انقدر خوشگلی؟ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه من بازم تورو یه جای دیگه دیدمت💫🫀 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭐៹ خودِ واقعیت باشی🩶 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اونایی که قول دادن زود تر میرن 💔🙃 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
پارت های جدید هم اینجا گذاشته شده قشنگا🥲🫂♥️ #PART_416 #PART_415 فقط داخل همین کانال گذاشته میشه
لبم بی‌اختیار لرزید... قلبم داشت دیوونه‌وار می‌کوبید. از اون جمله‌ای که گفت... از اون نگاهش... از اون اطمینانی که تو صداش بود. سرمو آروم پایین انداختم. -چرا اینجوری نگام می‌کنی؟! لبخند کمرنگی زد. -چون هر بار نگات می‌کنم... یه دلیل جدید پیدا می‌کنم که بیشتر دوستت داشته باشم. نفسم بند اومد. مگه میشه یه آدم اینقدر قشنگ حرف بزنه؟! خواستم چیزی بگم... ولی فقط خیره موندم به چشماش. دستش آروم روی گونه‌م نشست. با نوک انگشتاش موهای ریخته روی صورتمو کنار زد. -هنوز درد داری؟ سرمو آروم تکون دادم. -یکم... اخماش تو هم رفت. -کاش می‌شد دردتو ازت بگیرم. لبخند تلخی زدم. -همین که پیشمی... خیلی از دردش کم شده. یه نفس عمیق کشید. همون نگاه آروم و گرمش روی صورتم موند. بعد خیلی آهسته، پیشونیمو بوسید. -قول بده از این به بعد هر وقت حالت بد شد... قبل از اینکه تحملش کنی، بهم بگی. لبمو بین دندونام گرفتم. -قول... دستمو بین دستای بزرگش گرفت. گرمای دستش... عجیب آرومم می‌کرد. برای چند لحظه هیچ‌کدوممون حرفی نزدیم. سکوت بینمون... از هزار تا جمله قشنگ‌تر بود. سرمو دوباره روی شونه‌ش گذاشتم. چشمام کم‌کم سنگین شد. قبل از اینکه خواب کامل منو با خودش ببره... آخرین چیزی که شنیدم، صدای آروم الکس بود. که در گوشم زمزمه میکرد... -بخواب خانومم... من همینجام... جایی نمی‌رم.پیشتم. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_417 لبم بی‌اختیار لرزید... قلبم داشت دیوونه‌وار می‌کوبید. از اون جمله‌ای که
نمیدونم چقدر خوابیدم... فقط وقتی چشمام آروم باز شد که حس کردم یه چیزی خیلی گرم دور دستمه... نگاه کردم... دستم بین دستای الکس گم شده بود. انگشتاش هنوز دور دستم حلقه بود... انگار می‌ترسید اگه ولم کنه دوباره درد بکشم. حصار دستاش دور تنم .. بی‌اختیار لبخند زدم. این مرد... با کارای کوچیکش بیشتر از هر حرفی حالمو خوب می‌کرد. همون لحظه چشمش باز شد. هول شدم... چند ثانیه فقط نگام کرد... بعد با همون صدای گرفته‌ای که تازه از خواب بیدار شده بود، آروم گفت: -بیدار شدی، خانوم خوشگل؟ لبمو جمع کردم. -آره.. خندید. از اون خنده‌هایی که آدم دلش می‌خواست هزار بار ببینتش. و دلش قربون صدقه بره! دستشو آورد روی پیشونیم گذاشت! -داغ نیستی ... بعد با اخم ریزی نگام کرد. -ولی هنوز رنگت پریده شونه بالا انداختم بیخیال گفتم -خوب میشم... سرشو به نشونه مخالفت تکون داد. -نه... اینجوری نمیشه.. -نه یعنی چی؟ یه کم خم شد سمتم. اونقدر نزدیک که می‌تونستم نفساشو حس کنم. نفس های داغش.. -یعنی تا وقتی خودم نبینم حالت خوب شده، حرفتو قبول نمی‌کنم. چشمام گرد شد -این همه نگرانمی؟ نگاهش نرم شد... اونجوری که انگار داشت از ته دل حرف می‌زد. -آره... مکث کرد. -وقتی تو درد می‌کشی... انگار یه جای وجود منم درد می‌گیره. یه بغض ریز گلومو گرفت. هیچ‌وقت... هیچ‌کس اینجوری نگرانم نشده بود. سرمو آروم پایین انداختم. -الکس... -جانم...آروم جونم..! با نوک انگشتم دستشو لمس کردم. -مرسی که هستی... لبخند محوی گوشه لبش نشست. دستمو آورد بالا... یه بوسه‌ی آروم روی پشت دستم گذاشت. بعد بدون اینکه نگاهشو از چشمام بگیره، زمزمه کرد: -نه... این منم که هر روز خدا رو شکر می‌کنم... که یه روز... راه زندگیم به تو رسید و تو شدی همه کس من!زندگیم. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon