1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عن بودی رحیم😂🤣🤌
#بامدادخمار2
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جفتمون بد بهم دچاریم 🥲♥️
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشات..🥲🤍
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من عاشق کسی غیر خودت نیستم🥲🫂
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مگه نه شیرین خانوم؟😚💘
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شازده خانووم 💍🌸
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتی خودمم نمیدونم پلن بعدیم چیه!😂🕺
#هفتاد_سی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قشنگه این ادیتم🫠🫠🌊
تو بگو کی دوسم داره جلو همون بوست میکنم!💘
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_433 خم شد سمتم کامل تو بغلش بودم سرشو داشت می مــ...ـالید به گردنم تنم مو
#شب_های_قدیمی
#PART_434
با دیدن تصویر اهورا ناخوادگاه فکرم رفت سمت آبان
برگشتم به سمتش
با دیدنش خنده ریزی کردم خیلی سعی میکردم نخندم
-بله؟
صدای اهورا از اونطرف اومد
-زنداداش لطف کن در رو باز کن
مکث ای کردم که؛
بعد چند تا جعبه دستش بود اورد جلو دوربین که من ببینم
-پیتزا خريدم دور هم بخوریم
لبخندی روی لبم اومد
پسر مهربونی بود با همه گرم و خاکی بودش دروغ چرا از الکس بهتر بود خوشم میومد ازش !
از این خون گرم بودنش
البته به چشم برادری!
دکمه رو فشردم و لب زدم
'بیا داخل
رفتم سمت آشپزخونه که دیدم الکس و آبان سر میز نشستن کیک شکلاتی میخورن رسما
چیزی داخل ظرف باقی نمونده بود!
انقدر اون کیک خوشمزه بود هوش و حواسشون رو از بین برده بود
بغض کردم کیک نازنین تو شکم این دوتا بود؟!
هنور منو ندیده بودن
لحظه آخر که کامل ته ظرف رو در آوردن الکس انگشتای سس شکلاتی رو خورد !
خداااایاااا این دیکه تهش بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_434 با دیدن تصویر اهورا ناخوادگاه فکرم رفت سمت آبان برگشتم به سمتش با دیدنش
#شب_های_قدیمی
#PART_435
مات مونده بودم که یهو؛...
اهورا از پشت سرم اومد
-به به میبینم که جمع تون جمعه فقط منو ...
هنوز حرفش تموم نشده بود که نگاهش افتاد روی آبان
اونام از دیدن ما که نفهیمدن کی اومدیم شوکه بودن!
اهورا ام تو هاج و واج مونده بود بعد نگاهی به الکس کرد
قیافه دوتاشون دیدنی بود
رو به من گفت؛
-اینجا چه خبره؟!
سعی کردم خودمو کنترل کنم و بغضم نشکنه صدامو صاف کردم
اشاره ای به ظرف خالی کیک کردم
-دوتاشون نشستن کیک شکلاتی منو خوردن ،
ببینشون !
اهورا قهقه ای کرد و باخنده گفت؛
-رفیق از تو بعید بود به خاطر یک کیک انقدر حواست پرت شه
ای ناقلا دلت و باختی !
اهورا از تو جیبش یه دستمال کاغذی در آورد
سمت آبان رفت؛
-دختر کوچولو دور لبمو تمیز کن ، کثیف شده
آبان از خجالت سرخ شده بود
با اون موهاش و قیافه ای که برای خودش درست کرده بود
از روی اون دوتاچشم برداشتم
نگاهم روی الکس نشست
نیشم بسته شد!
با قهر رومو برگردوندم به سمت اتاقم رفتم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon