eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.8هزار دنبال‌کننده
237 عکس
1.3هزار ویدیو
3 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قشنگتر از چشات کجاست؟🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من معجزه میخام و این فقط با بچه ی تو شاید باشه:)♥️ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدون تو نمیخوام فردا رو🥲🤍 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کنار اون حالت خوبه!❤️‍🩹🥲 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ميخوام فقط باهم باشیم همین!🫂💘 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به قول یاسینی: به من چه این همه غریبه دورشه،به من چه هرکاری میکنه، به من چه زندگی خودشه!🤷‍♀🙂 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
Haamim 4_5778617620454448491.mp3
زمان: حجم: 8.8M
«باتو» از حامیم، شنیدنی تر از همیشه✨ لینک یوتیوب اثر: https://youtu.be/BNwk5OG8clw?si=iwwd3kw0rjWxCjJ7
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_435 مات مونده بودم که یهو؛... اهورا از پشت سرم اومد -به به میبینم که جمع ت
به سمت اتاقم رفتم با بلند شدنش خواستم لب باز کنم حرف بزنم حرفم تو دهنم موند برگشتم تند تند به سمت اتاقم رفتم تا شاید گیرم نندازه رسیدم به در اتاقش سریع داخل‌ رفتم تا اومدم ببندم با دستش نگه داشت زور داشت !!! با یه هول کوچیک در باز شد و اومد داخل سرشو کج کرد و گفت؛ -قهری؟ دست به سینه واستاده بودن انکار اتاق بازجویی بود -اون وقت کی گفته؟ خوب میدونست لجبازم و دست از لجبازی بر نمیدارم یه دستش رو از جیبش بیرون کشید که صدای بسته شدن و بلافاصله چرخش کلید توی قفل در به گوشم رسید! یه قدم به سمتم اومد یه قدم عقب رفتم و ناخنمو تو دستم فشردم -جونم... لب زدم -فاصله رو حفظ کن پوزخندی زد -و اگه نکنم اون وقت چی؟ از تخس بودنش داشتم حرصی میشدم کم کم نمیشد باید با الکس مثل خودش رفتار کنم دیگه عقب نرفتم گذاشتم قدماش بیاد تو حلقم نفس عمیقی کشیدم ولی هنوز نفسم رو بیرون نداده بودم که؛... دست های الکس دورم حلقه شد و منو برگردوند به سمت خودش ! از بین پلک هام بهش نگاه کردم که نفسی گرفت و میلی متری لبام پچ زد؛ -میخوامت... متعجب از در خواستش خواستم فاصله بگیرم که نذاشت و ادامه داد؛ -برگرد خیره به چشماش لب زدم ؛ -الکس بهت از لحنم بیداد میکرد اما اون اهمیتی نداد و سرشو خم کرد نفساش به صورتم میخورد لب زدم؛ -چی .... چیکار میکنی؟ اخمی کرد بی پروا گفت -ميخوام ببو_،،سمت مکه اولین بارته که نفس کشیدن یادت رفته؟ دستمو بالا اوردم که سریع جلوی لبم قرارش دادم تند گفتم؛ - حق نداری! نیشخندی زد چرا ترسناک شده بود با زورگویی به چی میخواست برسه؟ به راحتی مچ دستمو کنار زد با یه دستش قفل کرد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_436 به سمت اتاقم رفتم با بلند شدنش خواستم لب باز کنم حرف بزنم حرفم تو دهنم
ترس ته چشمام دیده میشد مشخص بود ولی من میدونستم الکس بهم آسیب نمیزنه کاری که باب میل خودم نیست! دستمو آزاد کرد و در گوشم گفت؛ -تو پاداش کدوم کار خوب منی تو دختر؟ بغض کرده گفتم -الکس _جونم ... زندگی من گرگرفته به چشماش نگاه کردم نمیدونم چی دید که بی طاقت بغ،،،لم کرد که سرم روی سینه اش قرار گرفت روی موهام رو بو...،،سید با صدای خش‌دار لب زد؛ -دلتنگتم زندگیم... شاید اگر برای بیشتر از دو روز بود دستای منم دورش حل ،،،قه بود و با عشق میگفتم "منم همینطور" ولی الان ....نه! -ازم فاصله بگیر ... کلافه و لجباز بیشتر منو به خودش فشرد و غرید؛ -نمیگیرم... فهمیدی؟ سگم نکن کاترینا... دوروزه نبودم گرفتار بودم ولی بیتاب تو هم بودم حتی یه ثانیه هم ازت جدا نمیشم ... بزار برات تعریف کنم! با بغض تو گلوم ل،ب زدم ؛ -زورگو... -آره زور میگم ... چون میتونم مشکلی هم داشته باشی واسه مهم نیس چون جای تو تو بغ،له منه! مشتی روی س،،ینه‌اش کوبیدم و سعی کردم ازش فاصله بگیرم اما زور من کجا و زور او کجا ... حتی یک سانت نتونستم تکون بخورم. - آروم بگیر آرومِ جونم .. - برو خودتو با یه چی دیکه آروم کن! اومده بودی منو ببینی و دیدی .. بهتره برگردی همونجایی که بودی! بی‌توجه به تمام حرفام کمی ازم فاصله گرفت و دست توی جیبش کرد و جاکلیدی همراه با کلید نویی رو سمتم گرفت. سوالی بهش نگاه کردم که گفت: - کلید خونمونه .. خونه جدیدمون ... میخوام زندگیمون رو دوتایی از نو شروع کنیم منظورش چی بود چرا هرلحظه یه جور دیکه رفتار میکرد یه چی میگفت بدون مقدمه و فکری گفتم؛ - من‌پا تو اون خونه نمیزارم ذوقش کور شد و گفت: - چرا آخه عزیزم ... من که بهت گفتم توضیح میدم تو نزاشتی .. من هیچ جا نبودم ... فقط لازم بود دور بشم تا جای ماریتنو رو بدونیم بیخیال اون موضوع شدم وقتی اسم مارتینو اومد -این قضیه مارتینو چیشه برای چی دنبالشی؟ - من مارتینو رو پیدا کردم حسریک وار خنده ای کزدم -شوخی میکنی دیکه؟!! نه؟ خیلی جدی سرشو تکون داد -نه! شکه گفتم؛ میخوای چیکار کنی باهاش؟ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon