eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.8هزار دنبال‌کننده
248 عکس
1.3هزار ویدیو
3 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین باری که تو رو دیدم ، انگار یه ستاره رو دیدم جلوم!💘🥹 [محزون شاعر] ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من میخوام بهشت بسازم وسط شعله ی قلبت!😮‍💨♥️ [محزون شاعر ] ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بلکه؛ شما منصور پرسن هستید یا رحیم پرسن هستید!🤌😂 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده:) وقتی رفتی تازه فهیمدم، کی رفته...!(:💘😭 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ضایع نکنی دوسش داری!؟👀♥️ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواستم بگم که؛ خیلی خیلی دوست دارم♥️🥲🫂 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اخلاقم بیشتر موقع ها:😮‍💨☠ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ تعریفی از این ادیت ندارم 😌😂 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_447 نمیدونم چقدر تو خیابون ها گشتیم الکس میگفت نباید بریم خونه هر لحظه منت
نچ ای کرد _نمیشه یه نگاهی بندازی الان کجاییم تو جاده چرا به خاطر اینکه مارتینو مارو پیدا نکنه! برای چی چون منتظرم بچه ها خبر برام برسوونن که ؛... چرا کارآگاه بازی در میاورد درست توضیح بده مغز من واسه این چیزا الان کار نمیکرد بخوام حدس بزنم انیشتن! -خب ادامش و بگو الکی مسخره بازی در نیار!! -قربونت برم دارم میگم دیگه شیطون چشمکی زد و با انگشتاش بازی میکرد -حالا برای اینکه یکم هیجانی بشه اینجوری گفتم نگاهمو که دید توضیح داد -اقا منتظرم این اهورا و آزاد احمق بهم زنگ بزنن خبر بدن اون مرتیکه شغال و پیدا کردن که برم اونجا حسابشو بزارم کف دستش هیچ چی برای گفتن نداشتم تو همون حالت واستاده بودم انتظار این رو نداشتم تعجب داشت برام یکم سخت بود درک کردنش -کاترینا خوبی؟ دستشو جلو چشمام تکون داد عصبانی دستشو پس زدم -خب هر غلطی میخوای باهاش کنی کن منو چرا با خودت اوردی اینجااا؟!! -چون میخوام ببینم حرف حسابش چیه! یه میز سه نفره من تو و اون بی شر،،،،،ف صحبت کنیم ببینم به کجا میرسیم وگرنه یه تیر خلاص میکنم تو مغز پوکش تمام تما. -حالا فهمیدی خانوم خوشگله دورت بگردم؟! متوجه شدی چی گفتم؟! اصلا ام نگران نباش من هستم کنارت بو...سه ای به سرم زد و زیر لب اروم -دورت بگردم گفت. گیج بودم نمیفهمیدم هیچی رو نمیفهمیدم سر از کارای در نمیاوردم نه الکس و نه ماریتنو مرد بیخیال من شو با اون بلا هایی که سرم در آوردی بسه چرا فکر میکنی هنوز دوست دارم تو از چشم من افتادی انتظار نداشته باش دوست داشته باشم. فکر میکنم بهترین تصمیم همین بود صحبت کردن حرف بزنیم شاید مشکل حل شد نشد جور دیگه ای برخورد شه -باشه هرچی تو بگی پس بریم باهم ! لبخندی زد و با اطمینان سرشو تکون داد به سمتم اومد منو کشید بغل خودش سرم روی سینه اش بود چقدر گرما داشت وجودش تپیدن قلبش و صداش قشنگترین ملودی بود انگاری با هر تپیدن میگفت؛ دوست دارم. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_448 نچ ای کرد _نمیشه یه نگاهی بندازی الان کجاییم تو جاده چرا به خاطر اینکه
اما قبل اینکه عمل کنه کشیدم عقب و سریع موضوع رو عوض کردم! بد جور کلافه و عصبی بود از دستم ولی حقش بود ضایع شد ! خلاصه؛... تو سکوت به خوردنم ادامه دادم حتی بهش تعارف هم نکردم... اون خورده بود خوب هم ته شو در اورده بود دیشب ! لج و لج بازی رو دوست داشتم تموم مدت اون به من زل زده بود نگاهم میکرد ولی من هیچی برام مهم نبود فقط الان چشم و دهنم دنبال کیک و کاپوچینو بالخره تموم شد یه ذره دیگه مونده بود از کیکم اما اگر میخوردم مطمئن بودم حالم خیلی بد میشه الانم بد شده بود پر خوری زیااااد!! دلم نمیخواست راضی به این کار نبودم اما به زبون اوردم؛ اون تیکه ای اضافه که دستم بود رو به سمت الکس گرفتم -بیا این برای تو یه نگاهي بهم کرد و پوزخندی زد فکر نمیکردم قبول کنه اما ؛... خم شد از دستم اون تیکه کیک رو خورد برخورد انگشتم به ل/ب و دهنش از دستی این کار رو کرده بود به روی خودم نیاوردم ،بیخیال شدم -خب الان چرا ما اینجوریم کجا باید بریم من میخوام برم خونمون ...! به افق خیره شده بود حرف نمیزد دوباره گفتم؛ -آقا باشماااامم میگم میخوام برم خونمون مکث کوتاهی کرد و جواب نداد مشتی به بازوش زدم و بلند داد زدم -اللککس -جان؟ نگاهش سرد و خونسرد بود ته چهره اش خستگی تن صدامو اوردم پایین -میخوام برم خونه منو ببر نچ ای کرد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
عه بچه ها اینا جا به جا ارسال شد😂🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀ اول 447 بعد 448 برعکس شده ببخشبد🙂🫂