"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیز
#شب_های_قدیمی #PART_73 باز دوباره من و الکس تنها شدیم احساس غریبه بودن میکردم این دیوار های اتا
#شب_های_قدیمی
#PART_74
_الان چرا میخوای بری خونه نمیبینی هعی میان بهت سر میزنن و برات سرم وصل میکنن
حتما مهم و مفید عه هواتو دارن مراقبت هستن
تو خونه حالت بد بشه میخوای چیکار کنی ؟! الکس
دستشو گذاشت روی دستم
تیکه ایی از آناناس رو قورت داد
+دختر خوب ...!
من از بیمارستان و بدم میاد و اصن خوشم نیماد و میخوام برم از اینجا
سکوت کرده بودم و به فکر این بودم که این
ادم چقدر لجباز و یه دنده هست
نا امید شدم ، یکمم ناراحت شدم
+.... باشه هرجور خودت صلاح میدونی، فقط وقتی حالت بد شد اون موقع من میدونم و توووو
چشاش گرد تر از این نمیشد زل زده بود به من
این چه قیافه ایی بود مگه چیز بدی گفتم مردد
پوزخند زد
سرم و به حالت ، چی شده تکون دادم!
طاقت نیاورد دوباره زد زیر خنده
وای مرد تو چرا انقدر بیخیالی،از ظهر این دفعه دوم بود که میخندید اینجوری
فک کنم اثرات دارو ها بود ، ولی کسی که دارو میخوره گیج میشه و میخوابه ....
نیمدونم شاید این برعکس شون بود اهههه
+چیکار کنم دیکه نه حرف من برات مهمه نه حرف های پرستار و دکتر نه اهورا
فقط حرف حرف خودته
زیر لب غر میزدم
_انقدر غرقه نزن خانوم کوچولو...!
با انگشتش ضربه ایی به بینی ام
_پاشو برو یه چیزی بر دار بخور ...هیچی نخوردی از وقتی بیدار شدی
ضعف میرفتم اینجوری به فکرم بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیز
#شب_های_قدیمی #PART_74 _الان چرا میخوای بری خونه نمیبینی هعی میان بهت سر میزنن و برات سرم وصل میک
#شب_های_قدیمی
#PART_75
اون چند ساعت ام گذروندیم تو اتاق
پرستار اومد سرم رو از دستش در اورد و
یک برگه ام اوردن گفتن به الکس امضا کنه که با رضایت خودش بره خونه
چون گاهی اوقات فشارش بالا و پایین میشد
و دکترا میگفتن از فشار و عصبانیت و استرس و اضطراب هست ...
دیگه کارای ترخیص تموم شد
به سمت پارکینگ بیمارستان رفتیم
وسایل هارو گذاشتم داخل ماشین اهورا
به سمت الکس رفتم
+الکس ....
_جاانم..
وقتی میگفت جانم ضعف میرفتم !
+دیگه من میرم خونه ، از همین جا تاکسی میگیرم و میرم .
_اخم کرد ، ناراحت شده بود؟!
ولی واکنشی نشون ندادم یه قدم رفتم جلو اروم ادامه دادم حرف مو:
+مراقب خودت باش استراحت کن تا حالت خوب شه دارو ام سر وقت بخور
میخواستم برم ...
بازوم اسیر دست های مردونه اش شد ...
کنار گوشم غرید؛
_هیچ جا حق نداری بری .... با من میای !
جااااان این چی کفت من بت این کجا برم دیقاااا وای خدایاااااااااااا
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیز
#شب_های_قدیمی #PART_75 اون چند ساعت ام گذروندیم تو اتاق پرستار اومد سرم رو از دستش در اورد و
#شب_های_قدیمی
#PART_76
+ولی الکس ....
_لازم نکرده میرسونیم خونت .... الان ام سوار شو بریم
وای واقعن دیگه مشخص شد زورگو و لجباز و یک دنده است. اههههه
+زیر لب غر میزدم
در عقب و برام باز کرد ، نشستم عقب در ماشین و بست به اهورا گفت:
_اهورا سوار شو بریم اول کاترینا رو برسون
+باشه ...داداش
از پارکینگ بیمارستان اومدیم بیرون
صدای ظبت ماشین کم بود
ولی سکوت خیلی سنگین بودش
گوشیم زنگ خورد ، از تو کیفم اوردم بیرون
با اسم ایی که روی صفحه بود ناخودآگاه لبخند اومد رو لبم ....
عزیزممم ، ابان بودش .
سریع وصل کردم که صدای پر هیجانش تو ماشین پیچید
+کاتریناااااااا
صدای گوشیم و کم کردم ببخشید ایی زیر لب گفتم
_سلاممم دختررر ، کجاییی چرا نمیای دلم برات تنگ شده ....
+عزیزممم فدای اون دلت بشم منننن
_خدانکنه عزیزم ، چه خبر ؟حالت خوبه؟ خواهرت چی خوبه؟
+اره خوبیم همه خوبیم
_خداروشکر
+وای ..... کاترینا نیمدونم از ذوق و خوشحالی چیکار کنم؟!
_چی شده بگوووو خب جون به لبم کردی
+وای نیمدونم چه جوری بگم ...
رفتیم امروز دکتر و گفتن وضعیت خواهرم خوب شده نیازی به عمل نیست
با این حرفش جیغ کشیدم از خوشحالی
اصن متوجه وضعیت خودم نمیشدم اصن کجا هستم!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیز
#شب_های_قدیمی #PART_76 +ولی الکس .... _لازم نکرده میرسونیم خونت .... الان ام سوار شو بریم وای
#شب_های_قدیمی
#PART_77
_جدی وای این عالیه که خداروشکر
خوشحال شدم
گریه ام گرفته بود از خوشحالی
_خب الان میخوای چیکار کنی ، کی برمیگردی؟!
+معلوم نیست ، داروهاش رو باید پیدا کنیم و بعد هفته دیکه دوباره باید بریم پیش دکترش تا معاینه اش کنه . فعلا اینجا هستیم
_عزیزممم.... باشه زود برگرد پیشم بعد اینکه کاراتون تموم شد اونجا
+باشه ، باشه .....
کاترینا من برم مامانم صدام میکنه باز بهت زنگ میزنم .
_برو برو مزاحمت نیمشم مواظب خودت باش عزیزم فعلا خدافظ
+خداحافظ
خواهر ابان یک غده سرطانی داشت و میخواستن عمل کنن ولی مثل اینکه امروز دیدن نیازی نیست به عمل... با مراقبت و دارو خوردن خوب میشه .
ابان ام رفته بود پیش پدر و مادرش و خواهرش . یک یا دو هفته ایی میشد که رفته .
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیز
#شب_های_قدیمی #PART_77 _جدی وای این عالیه که خداروشکر خوشحال شدم گریه ام گرفته بود از خوشحالی
#شب_های_قدیمی
#PART_78
تماس و قطع کردم
تازه یادم افتاد تو ماشین الکس ...اهورا
واییی ابروم رفت
+ببخشید .... دوستم ابان بودش هم خونه ام
براشون جریان و تعریف کردم و یه جاهایی ام اهورا ازم سوال میپرسید جوابش رو میدادم .
الکس سکوت کرده بود ، نمیدونم احساس میکردم ناراحت یا دلخور عه
تو همین فکر ها بودم
_کاترینا خانوم رسیدیم
به خودم اومدم دیدم جلو در خونه ایم
پیاده شدم به همراه من الکس ام پیاده شد.
+خیلی ممنونم ... لطف کردین دستتون درد نکنه .
انشالله هرچی زودتر حالت خوب میشه ، مراقب خودت باش .
زیر لب گفت
_ممنونم ...
احساس کردم زشته اگر تعارف نکنم بیان بریم بالا
+نمیاین بریم بالا .... یک چیزی بخورین بعد برین .
_نه عزیزم بایذ برم .... میخوام برم حمام کار دارم برو استراحت کن خسته شدی چقدر ام اذیت شدی بیشتر از این مزاحمت نمیشم
خواستم حرف بزنم ، پرید تو حرفم
+برو عزیزم شبت خوش
_کاترینا خانوم خداحافظ، شب بخیر.
لبخند زدم
+فعلا خدانگهدارتون
رفتن . منم رفتم بالا خونه .
خسته شده بودم واقعن ، ولی دلم میخواست برم خونه و از الکس مراقبت کنم اون به من کم لطف نکرده ولی اگر بهش میگفتم زیادی پرووو بودم . و زشت بود نمیدونم .....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیز
#شب_های_قدیمی #PART_78 تماس و قطع کردم تازه یادم افتاد تو ماشین الکس ...اهورا واییی ابروم رفت
#شب_های_قدیمی
#PART_79
صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم
+اهههههه کیه سر صبح زنگ میزنه
گوشی رو از روی پاتختی برداشتم بدون دیدن شماره جواب دادم
گیج خواب بودم
+بلههه!
_کاترینا...
با صدای الکس خشکم زد
+س....سس...سلام ، صبح بخیر
به لکنت افتاده بودم وای کاش چشام رو باز میکردم بعد جواب میدادم
_سلام خانوووم
ظهر تون بخیر
با خنده میگفت اینارو
+مگه ساعت چنده ؟
_وقت خوابه ...بخواب .
نگاهی به ساعت انداختم با دیدن ساعت دهن ام باز موندش
ساعت ۱ونیم ظهررررر بودشش
یعنی انقدر خوابیده بودم .
_ولش کن عزیزم ، خواستم بهت بگم که برای ظهر ناهار بیا اینجا ....
+عا .... ممنونم نیازی نیست ،
_دختر خوب به حرف من گوش بده ، میگم پاشو بیا اماده شو اهورا میاد دنبالت
+الک...
_کاترینا منتظرم ، اماده شو خدافظ
گوشی رو قطع کرد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیز
#شب_های_قدیمی #PART_79 صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم +اهههههه کیه سر صبح زنگ میزنه
#شب_های_قدیمی
#PART_80
خواب به کل از سرم پرید،
تخت مو مرتب کردم به سمت دسشویی رفتم
موزیک گذاشتم و شروع کردم به حاظر شدن . بدون موزیک نميتونستم اماده شم .
یک کت صورتی پاستیلی با شلوار صورمه ایی و شال صورمه ایی تنم کردم
آرایش ملیح و سبک ایی ام انجام دادم.
درگیر خودم بودم که دوباره گوشیم زنگ خورد
جواب دادم
_الو کاترینا خانوم بیا پایین من رسیدم .
+باشه ، اومدم ...اومدم
سریع رفتم پایین ، ماشین اهورا رو دیدم
خواستم عقب بشینم
_راننده شخصی نیستم ، بیا جلو ...
رفتم جلو نشستم ، ولی معذب بودم
+سلامم ، خوبین ؟!
_سلام ، ممنونم خوبم ، شما حالتون خوبه؟!
+اره منم خوبم
زیر لب خداروشکری گفت و حرکت کرد
فقط تو ماشین صدای اهنگ بود هیج مکالمه ایی رد و بدل نشد دیگه نتونستم سکوت کنم
+راستی ....
برگشت به سمتم نکاهی بهم انداخت
+میگم ... اهورا الکس حالش خوبه ؟!
داروهاش و خورد ، استراحت کرد؟!
پوزخندی زد ، ناراحت شدم .
_اره بابا .... حالش از منو تو ام بهتره زیاد لوسش نکن مرتیکه رو
لبخندی زدم .
دیگه هیچی نگفتم و سکوت کردم
بعد چند لحظه دوباره گفتم
+میگم اهورا ، الکس سوپ دوست داره ؟
از سوالی که کردم لبخند ملیحی زد با مهربونی گفت:
_اره بابا ... دوست داره چه جورم ، فکمیکنم چند سالی هست که نخورده بچه ، الهی عزیزم تفلک .....
همین جوری داشت برای خودش حرف میزد
مثلا داشت تعریف میکرد .
دید هیچ جوابی نمیگیره دوباره گفت:
_مگه نه ، گناه داره؟!
خنیدیدم
+اره ....
_خب چرا این سوال و کردی؟!
+چون راستش ..... من بلدم سوپ درست کنم نظرت چیه بریم مواد غذایی شو بخریم و براش درست کنم هوووم؟!
_نه بابا نیازی نیست میریم از رستوران میخریم!
+نه نه .... میخوام خودم درست کنم .
_خب میمیرم از رستوران میخریم و میگیم تو درست کردی ، چطوره؟!
وایییی چرا این بشر متوجه نمیشد که خودممیخوام درست کنم با دستای خودم ، میخوام دست پخت مو ببینه الکس ، دوست داشتم ......
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
_شما نامزدین؟!:)
+عمو ما همه وجود همیم(:
دنیای من خلاصه میشه تو چشمات🤍
دلمنیومد اینو تنها ببینم ، خیلی قشنگه بود ، مگه نه؟!:)))))🥲🤍
#یاغی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیز
#شب_های_قدیمی #PART_80 خواب به کل از سرم پرید، تخت مو مرتب کردم به سمت دسشویی رفتم موزیک گذاشتم
#شب_های_قدیمی
#PART_81
با این حرفش خندم گرفت ، خنده های عصبی !
+اقا اهورا میخوام خودم براش درست کنم ، غذایی که تو خونه درست بشه با بیرون فرق داره؟!
با نگاه شیطنت اموزی گفت:
_اون وقت چه فرقی داره؟!
+اون غذای خوشمزه تو خونه رو یک کت بانو پخته ، اون غذای بیرون رو معلوم نیست .
و بعد از اونم عطر و بویی که تو خونه میپیچه عطر زندگی عه ...!
تو گلو اهومی گفت و لبخند زد
_باشه حله بریم بخریم ، فقط چی نیاز داریم؟!
+خب عالی شد .... بیبن یک سوپ خوشمزه
هویچ ، سبزی ، ادویه ، مرغ ، جو پرک و....
اینا نیاز داره
_ باشه فقط سریع بریم که الکس منم میکشه، اگر دیر بریم
+اوکی
_نیمیدونی فک کنم 2و3 سال ایی میشه که غذای خونگی نخوردیم نه من نه الکس
+مگه میشههه!
_اره نخوردیم
+پس چی میخوردین؟
_فسفود ، سوسیس تخممرغ، پیتزا ، ساندویچ و...
بشکنی زدم
+خوبه ، پس امروز میخورین
_به لطف شما بلههه
بعد از چند دیقه جلو یک فروشگاه بزرگ نگه داشت و دوتایی باهم پیاده شدیم وارد فروشگاه شدیم !
اهورا یک سبد برداشت و منم هرچی لازم بود برای سوپ برداشتم .
خرید هامون تموم شد ، به سمت خونه راه افتادیم.
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیز
#شب_های_قدیمی #PART_81 با این حرفش خندم گرفت ، خنده های عصبی ! +اقا اهورا میخوام خودم براش درست
#شب_های_قدیمی
#PART_82
کیسه های خرید دست اهورا بودش
+کمک میخوای ؟!
_ نیازی نیست ، دستت درد میگیره بریم بالا
هیچی نگفتم و با آسانسور رفتیم بالا
زنگ خونه رو زدیم
فک میکردم الان الکس میاد در خونه رو باز میکنه ولی ....
کسی نیومد
_عیابا معلوم نیست باز چیکار میکنه که نمیاد در رو باز کنه !
خرید هارو گذاشت رو زمین ، کلید از تو جیبش در اورد و در خونه رو باز کرد
_بفرمایدد
+با اجازه ....
وارد خونه شدم ، خونه قشنگی بود مدرن بودش و تم مشکی و قرمز داشت !
مبل مشکی ، فرش قرمز ، تابلو های بزرگ و عجیب و غریب و....
دوبلکس بودش
اهورا از آشپزخانه برگشت دوتا قهوه ام درست کزده بود گذاشتم رومیز
_من برم بالا ببینم این الکس کجا عه پایین مثل اینکه نیست خب !
+باشه ....
رفت بالا و من موندم و سکوت خونه!
بعد چند دیقه ایی اهورا و الکس اومدم پایین
با دیدن الکس رفتم سمتش
+سلاممم حالت خوبه ؟!
لبخندی زد
_اره خوشگل خوبم تو چطوری ؟!
+منم خوبم
_اهممم، اهممم
الکس اقا میخوام یه چیزی بهت بگم ....
مشکوک نگاش کرد
+چی ؟
اروم تر در گوشش گفت
دوباره گند زدی ؟!
_هووووف بزار حرف بزنم
+خوب بگو !...
با روی خوش و مهروبنی اشاره ایی به من کرد
_کاترینا خانوم ... میخواد برات یه کاری انجام بده!؟
سرش به سمت من برگشت ، سمتم اومد
یه تار موی روی صورت ام رو داد کنار
+راست میگه ؟
سرم و ریز تکون دادم
_اره
+چه کاری اون وقت؟!
دستم و گذاشتم روی دست ایی که گچ داشت!
لب زدم
_خب ..... راستش میخوام برات یکی از غذاهای مورد علاقه تو درست کنم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]